علوم اجتماعی social Science
 

همچو مجنون، کو سگی را می نواخت

بـوسـه اش مـیداد و پـیـشش می گداخت

گِـردِ او مـی گشت خـاضـع در طـواف

هـم جُُـلاب شــکــرش مــی داد صـاف

بـوالـفـضـولـی گـفـت:ای مـجـنـونِ خام

این چه شید است،این که می آری مدام؟

پــوزِ ســگ دائــم پـلـیـدی مــیـخـورد

مَـقـعـد خــود را بــه لـب مــی اُسـتـرد

عـیـب هــای ســگ بـسـی او برشمرد

عـیـب  دان از غــیـب دان بـویی نبرد

گـفـت مـجـنـون: تو همه نـقـشـی و تن

انــدر آ و بـنـگــرش از چــشـــم مـــن

کــاین طـلـسـم بــسـتـۀ مــولاسـت ایـن

پــاســبــان کـوچـــۀ لــیــلاســـت ایــن

هــمّـتـش بــین و دل و جان و شناخت

کـو کـجـا بـگزیـد و مسکن گاه ساخت

او ســگ فرّخ رخِ کـهـف مــن اســت

بـلـکـه او همدرد و هم لَـهفِ من است

آن سـگـی کـه بــاشــد انــدر کــوی او

مـن به شیران کی دهم  یک موی او؟

ای که شیران مر سـگانـش را غــلام

گفت امکان نیست،خامـش،والـسّــلام

 

مثنوی معنوی

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

فصل اول

اهمیت و ضرورت اساسات تعلیم وتربیه

منظوراز آموزش و پرورش توسعه و تکامل انسان است. هرنظام آموزشی عاری ازارزش ها با مفهوم

 ومعنای اصطلاح آموزش و پرورش مطابقت نخواهد کرد ، به طوریکه گفته شده است آموزش و پرورش دارای دو مفهوم یا بهتر بگویم همانند یک سکه دو رو: که یک روی آن آموختن دانستنی ها و مهارت ها است . وروی دومی آن رو کردن به ارزش هایی است که به کار بستن آنها زمینه تکامل آدمی است . نظام آموزشی که در جستجوی ارزش های منفی است نظام بدی است، همچنان نظام آموزشی که وجود ارزش ها را انکار می کند فلسفه آموزش و پرورش را انکار می کند، انکار فلسفه آموزش و پرورش در نتیجه نادیدن ارزشها و بکاربستن آنها نشانه تنزل افراد و جامعه هایی است که ا ز آن روی بر می گردانند .

به این اساس نظام آموزشی رویگردان از ارزشها در نتیجه رویگردان از فرهنگ انسانی به جای هماهنگ کردن کودکان و نو جوانان با جامعه و فرهنگ و تمدن، می خواهد از آدمی به گفته “نیچه ” یک سکه رایج بسازد یا تهی کردن اوازویژگی های فردی و از خود و از فرهنگ انسانی تاریخ وسنت مانع تحول وتکامل آدمی می شوند، زیرا که انسان شدن آدمی دربرخورداری ازفرهنگ است وبخش بزرگ ازآن همواره ریشه درگذشته وتاریخ وسنت دارد.

پس اولین مقصود آموزش و پرورش این است که بداند که چه چیز برای انسان خوب  است ،همچنین بداند که آیا این خوب ها، ارزش ها دارای سلسله مراتب هستند، یا نه اگر دارای سلسله مراتب هستند کدام ارزش ها در مقام و الا تری قرار دارند تا از طریق آموزش و پرورش تحقق یا بند؟

مثلا فیلسوف آرمان گرا و هم واقع گر ای دینی بر ای ارزش ها سلسله مراتب قایل اند ، بطوریکه ارزش ها ی معنوی بر تر از ارزش های مادی است، ودراین سلسله مراتب، ارزش های دینی در ردیف بالاتری قرار میگیرند.  زیرا آنها به تحقق هدف نهایی یعنی یگانگی انسان با نظام معنوی کمک کند،به این سان مشخص می شود که چگونه آموزش و پرورش به جوانان و نوجوانان کمک کند، تا به تناسب مراحل رشد و توسعه شان ارزشها را به ترتیب او لویت واهمیت شان بفهمند ، بپذیرند وبا آنها زندگی کنند.

آموزش و پرورش سعی می کند نوجوانان و جوانان را به سوی ارزش های والا بکشاند به طوری که آنها را بفهماند تا بپذیرند و به آنها عمل کنند.  نو چوانان و جوانان را با محیط ( بد ) ساز گار نخواهدبود بلکه آنان را برای بهتر کردن محیط زندگی تشویق و ترغیب خواهد کرد، چنین آموزش و پرورش نه تنها به نیازهای کنونی و فوری نوجوانان و جوانان بی اعتنا نیست بلکه این نیاز ها را هم به درستی به سوی چیز هاو امور مهمتر با چشم انداز های دورتر و فراسوی عینیت سوق خواهد داد، ممکن است پرسیده شود که چه نوع آموزش و پرورش به جای آموزش های حرفوی خاص به یاد گیرنده زمینه فکری و سابقه ذهنی آنان را به یاد گیری مهادت ها مورد نیاز قادر می سازد، به عبارت دیگر در این نوع آموزش و پرورش چالش فکری و تحریک یاد گیرنده به تفکر منطقی و خلاقیت مورد نظر است، که یاد گیرنده را برای یادگیری های سریع بعدی مطابق با نیاز مندی های متحول زندگی توانا می سازد در نتیجه آموزش و پرورش ، انسان یاد می گیرد چکونه زندگی را بسازد ، چکونه علاقه ها و توانایی های ویژه خود را توسعه دهد و چگونه زندگی کند .به این سان اساس و بنیاد آزادی را بگذارد و مسولیت انسانی خود را از طریق آموزش و پرورش آزاد بپذیرد. مضمون اساسات یک قسمت عمده علم پیداگوژی را تشکیل میدهد . و یا به عبارت دیگر اساس و یا بنیاد علم پیداگوژی را تشکیل می دهد، این مضمون برای دانشجویان تعلیم و تربیه و یا کسانیکه به تعلیم و تربیه نسل جوان سرو و کار دارند از دو لحاظ قابل اهمیت است .

·   دانشجویان از این طریق به مسایل بنیادی پیداگوژی و تعلیم و تربیه هم چنان جریانات علمی که در طول تاریخ این علم به میان آمده آشنائی حاصل میکنند.

·   دانشجویان از طریق آشنائی به اساسا ت تیوریکی پیداگوژی برای فعالیت های عملی آینده طوری آماده میگردند که در کار های عملی خود پیرامون تعلیم و تربیه بدون اشتباهات و اگاهانه عمل نمایند.

پیداگوژی و یا علم تعلیم و تربیه اگر چه به حیث علم تیوریکی تکامل نموده اما در عین حال یک علم عملی نیز می باشد،که این در حقیقت را بطه تیوریکی به عمل را نیز نشان می دهد. تحقیقات نشان می دهد که هر عملی که متکی به یک تیوری علمی نباشد یک عمل کورکورانه است ، که از اشتباهات خالی نخواهد بود . به اساس این واقعت هرکس که می خواهد در پیداگوژی و یا روانشناسی تخصص پیدا کند، باید قبل از کار عملی به اساس تیوریکی و مفاهیم اساسی تعلیم و تربیه آشنائی پیدا کند .

اساسات تیوریکی پیداگوژی از مفاهیم اساسی شروع می گردد که بنیاد این علم را نشان می دهد.

 

1 – تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش ( Education)

        تعلیم و تربیت در زمانه های مختلف مفاهیم گوناگون بخود گرفته و در رابطه با شرایط عقیدتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تحول یافته است. تعاریف مختلفی از مفهوم تعلیم و تربیت به بعمل آمده است که برخی از آنها به قرار ذیل اند.

 

·                 تعلیم و تربیت آموزش و پرورش فعالیتی است مداوم ، جامع و برای همه، برای رشد و تعالی انسان ، غنای فرهنگ و تکامل جامعه.

 

·                تعلیم و تربیه ، آموزش سازمان یافته و پیوسته ئی است که برای انتقال مجموعه ئی از دانش ها ، مهارت ها و تفاهمی که برای کلیه فعالیت های زندگی ارزشمند میباشد طرح ریزی شده است.

·                آموزش و پرورش مجموعه منظمی از فعالیت های معلم و شاگرد است.

 

·                تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش عبارت است از تمام عملیه  ها ، اثرات ، راها ، و روشهای که برای رشد و تکامل تمام توانائی های جسمی ، ذهنی ، معرفتی ، اجتماعی ، روانی ، اخلاقی و همچنین مهارتها  و نگرش ها و رفتار انسان بکار میرود البته به نحوی که شخصیت انسان را تا ممکن ترین حد آن رشد دهدو یکی از ارزش های مثبت جامعه ئی که در آن زندگی میکند باشد.

 

·                تعلیم و تربیت عبارت از انتقال منظم یک سلسله معلومات ، مهارتها و فعالیتهای هدفمندی است که افراد را با در نظر داشت شرایط دینی ، مذهبی ، اجتماعی ، اقتصادی، فرهنگی و غیره غرض ایجاد تغیر مطلوب و سالم و مثبت برای زندگی آبرو مند انسانی ازهر حیث آماده میسازد.

کلمه ( Education) درحال حاضرودرسطح بین المللی به چهار

معنا به کارگرفته شده است : به معنای مؤسسه یا نهاد (الف ) به معنای عمل یا تاثیر ( ب) به معنای محتوا ( ج) و به معنای نتیجه یا محصول(د )

الف : تربیت به مهنای مؤسسه یا نهاد به مجموعه ساختهایی اطلاق می شودکه در زمان معین در یک کشور یا در گروهی از کشور ها غایتشان تربیت افراد ملت است .

ب: تعلیم و تربیت به عنوان عمل یا نفوذ پر معنا ی که غالبآ تا سال 1950 برای ایجوکیشن در نظر گرفته می شد منطبق است . آنجا ک دور کیم ( 1911 ) تعلیم و تربیت را تآ ثیر ی می داند که نسلهای بزرگسال بر نسلهایی که هنوز برای زندگی اجتماعی به پختگی نرسیده اند می گذارند .

ج: تربیت در معنای محتوا در اولین تقریب بر آنچه “برنامه” نامیده می شود منطبق است . مانند تعلیم و تربیت علمی ،یا تعلیم و تربیت فنی یا تعلیم و تربیت هنری.

د: تربیت به عنوان گ محصول ” اثری است که در چهار چوب تعلیم و تربیت به معنای ” نهاد” و از طریق وسل به تربیت در معنا ” محتوا ” بر تعلیم و تربیت ، به معنای ” عمل و تاثیر ” مترتب می شود و شایسگی و کارایی فارغالتحصیلان آموزشی ، مبین آن است.

 

        تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش از لحاظ مفهوم علمی اش با هم نزدیک است  و از نگاه تلفظ و بیان، کلیمه تعلیم بر تربیه مقدم میباشد. اما در عمل تربیت بر تعلیم مقدم بوده که جدائی آنها از همدیگر هیچ امکان ندارد بلکه لازم و ملزوم یکدیگر میباشند.

کلیمه تعلیم از نظر معنی از این حد که وسیله و یا عاملی برای تربیت میباشد تجاوز نمی کند چرا که تعلیم جزی از تربیت یا وسیله برای تربیت میباشد. تعلیم خاص انسان است، انسان تعلیم پذیر است و تربیه وجه مشترک بین انسان و حیوان و نباتات است. تعلیم مقدم است برای انسان و تربیه مقدم است برای نبات و حیوان. تعلیم اثر پذیری دارد که اثر آن تربیت میباشد. برای توضیح بیشتر مطلب لازم است هر کدام آنرا بطور جدا گانه مطالعه نمایم:

 

1 – تعلیم چیست ؟

       تعلیم اصلآ کلیمه عربی بوده و در زمان فارسی مترادف به  آموزش است، به معنی آموختن، آگاه کردن به کسی و یا آموختاندن است و در اصطلاح عبارت از انتقال دانش و معلومات به اذهان شنونده یا شاگردان میباشد.

و یا تعلیم یا آموزش عبارت از انتقال حقایق علمی و ارزش های فرهنگی که توسط بشریت جمع آوری شده است میباشد. آموزش یعنی آموختن یک عده مواد و موضوع خاص به یاد گیرنده است. یعنی تعلیم عبارت است از فعالیت یا عملی که در جای خاص از روی قصد و با هدف معین و برمامه خاص انجام میشود و نتیجه آن برای آشنا ساختن نسل جوان با تجربیات نسل های گذشته است. پس گفته میتوانیم آموزش عبارت از یادگرفتن علم است که یاد گرفتن علم در تمام دوره های زندگی یعنی کودکی ، نو جوانی ، جوان و حتی کهن سالی ضروری بوده و انسان ها همیش به آن ضرورت دارند تا بتوانند در زندگی بهتر و خوبتر زیست نماید.

 

2 – تربیت چیست ؟   

       تربیت در لغت به معنی پروردن ، پرورش دادن ، نشو و نما دادن و بارآوردن است و در اصطلاح تربیت پرورشی است در تمام ساحات وجود طفل یعنی جسمی ، روانی ، ذهنی، عقلی ، اجتماعی ، اخلاقی ، عاطفی و غیره.

 

v     تربیت عبارت از ایجاد یا پیدایش یک نوع تغیر در سلوک و رفتار است.

v     تربیت یعنی رشد استعداد ها ، تهذیب اخلاق، ایجاد عادات خوب و به ثمر رساندن و نایل ساختن انسان      به کمالات او در جنبه مادی و معنوی است.

v     ما تربیت یا پرورش یعنی آماده ساختن فرد بطوری که نه تنها با محیط سازگاری نماید، بلکه بتواند در      آن محیط دخل و تصرف کند و در نتیجه آن موجب رشد دایمی خویش و اجتماع  گردد.

v     یا تربیت عبارت است از جریان منظم و دوامدار که هدف آن کمک به رشد جسمی، معرفتی ، روانی      ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کل رشد شخصیت انسان مورد پذیرش جامعه میباشد. تربیت یعنی تغیر        در رفتار، تغیر در افکار و ذهنیت است.

 

معنی و مفهوم تربیت از نظر مورخان بزرگ

در این قسمت چند تعریف از تربیت از اهل نظر و مربیان بزرگ تعلیم و تربیت ارائه می شود تا اولا روشن شود از دید گاه صاحبنظران تربیت چیست ؟ چه ابعادی دارد؟ چه جنبه های راد ر بر می گیرد؟ چه هدفهایی را شامل می شود؟ و ثانیا  مقایسه مناسبی میان تعاریف به عمل آمده و خواننده ، ضمن آگاهی از بیانات این بزرگان در باب تربیت به سیر تاریخی آن عنایتی داشته و تطور  تحول معنا را درک کند و هم چنین تمرین خوبی را برای تعین نوع تعریف از نظر انواع سه گانه تعاریف ( دستوری، توصیفی و برنامه ای ) انجام دهد.

افلاطون : تربیت را کشف کردن و شکوفا نمودن استعداد های طبیعی ، یا از فوه به فعل درآوردن آنها در نتبجه اعمال محیط و مربی می داند.

ارسطو : معتقد است تربیت ایجاد فضیلت فردی (شامل تسلط بر نفس ناطفه، نباتب و حیوانی) و نیز فضیلت اجتماعی و مدنی است .

جان استوارت میل : تربیت را هر تآثیری می داند که آدمی در معرض آن است و تفاوت نمی کند آبشخور آن شی، شخص یا جامعه باشد.

( این تعریف بسیار دامن فراخ است و بنابر آن کمتر چیزی است که عامل تربیت نباشد و از سویی براساس آن روشن نیست هدف تربیت را چگونه می توان معلوم داشت )

 هربارت : تربیترا مقوله ای می داند که در پی مراقبت از راه این آموزشها به کمال که همانا اعتدال و هماهنگی جسم و جان است دست یابد.

پستالوژی : تربیت را رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ همه استعداد ها و نیروهای گوهرین در انسان می داند .

فروبل : تربیت را رشد و تعالی نیروها و استعداد های بالقوه در نهاد آدمی میداند.

روسو: که الهام بخش پستالوژی و هربارت و فروبل است بر آن است که تربیت،هنر و فنی است که به صورت را هنمای یا حمایت و هدایت نیرو های طبیعی و استعداد های متربی و بارعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری خود او برای زیستن تحقق می پذیرد.

جان لاک : تربیت را فراهم ساختن زمینه ای برای ایجاد روانی سالم در تنی سالم که سعادت فردی و به تبع آ ن سعادت اجتماعی را به دنبال می آورد.

کانت : تربیت را پرورش و تآدیب و تعلیم توام با فرهنگ می داند که در پی کامیابی متربی در جامعه آینده است ، جامعه ای که به مراتب از جامعه کنونی بر تر است .

امیل دورکیم: بانگرش اجتماعی خاص خودتربیت را عملی می داند که نسل بزرگسال بر نسلی که هنوز برای زندگی در جمع رسیده و پخته نیست اعمال می کند و هدف آن فعال ساختن و توسعه حالات فکری و مغزی او به گونه که مطلوب جامعه سیاسی در تمامیت آن و نیز مطلوب محیط خاصی که فرد بدان تعلق دارد است .

جان دیوی : تربیت را بارویکردی جامعه شناسی امری اجتماعی می داند که می توان آنرا باز سازی پیاپی تجربه برای افزایش

گسترده ژرفای محتوای اجتماعی آن دانست درعبارت  خلاصه تربیت از نظر وی یعنی کسب تجربه ، به وسیله تجربه و رای باز سازی تجربه دانست.

      

      

تعلیم و تربیه رسمی و غیر رسمی

 

تعلیم و تربیت یا آموزش یا پرورش بصورت عموم بدو شکل صورت میکیرد:

 

1 – تعلیم و تربیه به شکل رسمی                                   (Formal Education)   

2 – تعلیم و تربیه به شکل غیر رسمی( Informal Education)   

 

1 – تعلیم و تربیه رسمی :( Formal Education)

 

      تعلیم و تربیه یا آموزش یا پرورش رسمی عبارت از آموزش منظم، قصدی و پلان شده که بطور معمول در مکاتب و مدارس و دیگر موسسات آموزشی صورت میگیرد.

تعلیم و تربیه رسمی به طریقه سازمان داده شده است که از سطوح ابتدایه ساده شروع میشود و بتدریج به سطوح عالی و تخصصی خاتمه می یابد. ( یعنی از دوره ابتدائی شروع تا تحصیلات عالی ادامه پیدا میکند). باید گفت که آموزش رسمی در محیط خاصی و با هدفی شخصی ، تحت مراقبت و به نظر مربی بصورت قصدی ، هدفدار و مستقیم صورت می گیرد. مثلآ: تربیت اگر در محیط خاصی مانند مکتب ، مدرسه و پوهنتون با هدف مشخصی انجام گیرد آنرا تربیت رسمی یا قصدی و مستقیم گویند.

اتمام موفقیت آمیز یک دوره یا سطح تحصیلی با دریافت اجازه ورود به مرحله بعدی توأم است.

     

2 – تعلیم و تربیه یا آموزش غیر رسمی  ( Informal Education )

 

        آموزش غیر رسمی به نوعی از آموزش اطلاق میشود که خارج از نظام آموزش رسمی بوده و بصورت منظم یا نا منظم بشکل غیر رسمی پیوسته یا نا پیوسته از نظر زمانی قابل اجرا است صورت میگرد. مثلآ : از راه تبلیغات ، وسایل ارتباط جمعی ، مانند اخبار ، رادیو ، تلویزیون ، مجلات ، مطالعه شخصی ، برخورد های اجتماعی و غیره صورت میگیرد آموزش یا تربیت غیر رسمی یا اتفاقی و غیر مستقیم نامیده میشود.

میزان تاثیر هر کدام از این نوع آموزش ، به عوامل از فبل سن ، نیاز ها ، استعداد ها ، شخصیت مربی ، ارزش های اجتماعی ، گرایش و رغبت شخص مورد تربیت    ( متربی) بستگی دارد.

 

اصول تعلیم و تربیه

اصول که در تعلیم و تربیه مطرح است که در حقیقت منشاء و مصدر فعالیت های معلم و شاگرد میباشد. به قول یکی از دانشمندان تعلیم و تربیت، این اصل کشف کردنی میباشد نه وضع کردنی. یعنی هر اصل باید از تجربه های عینی که در شرایط واقعی صورت گرفته است استنتاج شود. و سودمندی آن لاقل در اکثر موارد به اثبات رسیده باشد. اصول تعلیم و تربیت به منزله ابزاری است که مربیان با استفاده از آنها میتوانند به موقع و در عین حال با روشن بینی کافی، تصمیم بگیرند و وظایف تربیتی خود را به نحوه رضایتبخش انجام دهند. این اصول عبارتند از:

 

1-   اصل فعالیت:

به موجب این اصل هر قدر کودک در سنین طفولیت از آزادی بیشتری برای فعالیت ها برخوردار باشد از حس استقلال عمل بیشتری بهره مند خواهد شد و در زنده گی آینده اطمینان بیشتری به خود خواهد یافت. در این زمینه باید از رغبت ها و علایق شاگردان در امور تربیتی استفاده نموده، شرایط مطلوب برای به کار گیری این اصل آنست که دایره فعالیت های طفل محدود نگردد و به او مجال داده شود تا مقدمات آن چی را که لازمه زندگی است فراهم سازد و پایه محکمی برای زنگی خود تشکیل دهد.

به نظر پیروان «مکتب فعال» اشتاینر، جان دیوی و ادوارد کالاپارد انسان را ذاتاٌ موجود فعال میدانند که در جریان امور دخالت میکند تا تداوم عمل خویش را تضمین کند یا تعادل را که بین او و محیط موجود بوده است و مؤقتاٌ بر هم خورده است، از نو برقرار کند. ارزنده ترین قاعده این اصل اینست که: مراقبت کن که در هر کاری میتوان آن را، با رعایت ساختن روانی کودک، به فعالیت آزاد واگذار با در نظر داشت نتایج تربیتی این نظریه (معلم باید برای برانگیختن فعالیت های مورد نظر خود از رغبت های طبیعی شاگرد استفاده کند و شاگرد را از روی علاقه و رغبت به کار وادار کند، نه با ایجاد ترس و اعمال تنبیه که شاگرد را برای همیشه از یادگیری بیزار سازد.)

 

2-   اصل کمال:

نگران تمامیت و کمالی است که در ضمن تدریس موضوعات برنامه، از قبیل ادراک، ارزش ها، معلومات عمومی مورد نظر است و طبعاٌ از رغبت های آنی و زودگذر شاگردان جدا میباشد، زیرا مکتب و آینده شاگرد نیز حقوق دارند که باید تأمین شوند. از اینرو مربی باید آینده و توجه به کمال زنده گی فرهنگی و تمدن شاگردان را مد نظر قرار دهد. بدین منظور شاید لازم آید که از لذت و سرور آنی طفل صرف نظر کنید و او را در جهت زندگی حاضر آماده سازد. در زمینه رؤسو یادآوری میکند آنچه مهم است در این اصل: «هدف من تنها این نیست که به شاگرد عمل بیآموزنم بلکه هدف آنست که به او روش کسب علم را وقتی آن به نیاز داشت یاد بدهم او را در جای برسانم که ارزش علم را به درستی درک کند و موجبات فراهم کنند که حقیقت را بیش از هر چیزی دوست بدارد و طلب کند.»

ظاهراٌ این است که مطلوب اصل کمال به قول مونتنی آدمی را ذهن پرورده باید نه مغز انباشته.

3-   اصل حریت:

چون تا حدی میل به «ساختن» و در نتیجه توجه به تمرین قوا و استعداد ها در طفل موجود است و این امر یکی از حقوق شاگرد به شمار میرود مکتب باید در تأمین آن کوشا باشد به عنوان مثال، هر شاگرد در مکتب به امور مانندی بریدن چوب و تخته و ساختن چیز های مختلف تمایل دارد و همچنین برای انجام اموریکه مورد علاقه او است از هیچ کوششی کوتاهی نمیکند. برای تحقیق این میل، منشاء حریت (آزادی) باید توجه داشت که مبالغه و افراد در اصل حریت، موجب کم حوصله گی، شتاب زده گی و بی بندو باری در طفل میشود.

در این اصل به عقیده کرشن شتاینر، دانش آموز را آزاد بگذارید تا در باره رفتار خویش تصمیم بگیرد و در بین شرایط مختلف زندگی دست به انتخاب علاقه بزند. مربی باید بلد باشد، دو اصل سندیت و آزادی را برحسب میزان پیشرفت شاگرد از حالت وابستگی به سوی حالت استقلال، به صورت مناسبی به هم پیوند دهد. دوکتور هوشیار در این مبحث میگوئید: «دانستن تنها در زندگی کافی نیست  توانستن و به کار بستن نیز لازم است… حتی دانستن تنها ضامن توانستن نیز نیست. برای نیل به پرورش واقعی باید طفل امروز و آدام بالغ فردا بتواند به آنچه آنرا خوب و پسندیده میداند تحقق دهد و از قوه به فعل آورد.

 

4-   اصل سندیت:

این اصل گواهی آنست که شاگردان از راه فعالیت های خود به خودی، مانند بریدن چوب، بایسکیل سواری، ورزش و غیره صرفاٌ مورد علاقه شخصی او ست نمی تواند از حده امتحان نهائی که سندیت و اعتبار رسمی و آموزشی دارد بر آید. و به دریافت اطلاعنامه نایل شود. آموزشهای مکتب معمولاٌ از علومی تشکیل شده اند که هر یکی از ساختار و نظم منطقی درونی و بیرونی برخوردار اند و برای آموختن آنها روش و قواعد و ویژه نیز به کار میرود، همچنین هدف آنها تقویت نیروهای جسمانی و نفسانی و ایجاد عادت پسندیده است. مطلوب این اصل، عدم توجه به امیال و رغبت های طفل است و در حقیقت در برابر اصل حریت قرار میگیرد و به نوبه خود تعارضی ایجاد میکند که حل آن مربوط به داشتن دانش است و تجربه کافی از سوی افراد است که مسؤلیت تربیت کودک را بر عهده دارند.

 

5-   اصل تناسب عمل و وضع:

بهترین طریقه آماده کردن کودک برای زنده گی آینده اش سعی در ارضا نیاز های مربوط به رشد کنونی اش میباشد. این اصل ناظر به چند نکته اساسی زیر است که همه با یافته های جدید روانشناسی مطابق است، تأکید دارد:

الف: آموزش باید در درجه رشد ذهنی شاگرد متناسب باشد.

ب: آموزش باید به نحوی با احتیاج های اساسی و نیاز های واقعی کنونی کودک مربوط باشد و علایقش را ارضا کند.

ج: مربی باید ضمین تغذیه تعامل کودک به فعالیت در زمان حال و در وضع موجود، سیرآینده، نیاز ها و علایق و تحول امکانات وی را در نظر بگیرد و از زندانی کردن او در موقعیت های در حال گذر، کنونی بپرهیزد.

کریشن اشتاینر، مثل معلمش پستالوژی، معتقد بود که آموزش باید با درجه رشد ذهنی دانش آموز متناسب باشد و مربی باید در هر یک از مراحل رشد توقعات خود را بر امکانات یادگیری کودک منطبق سازد. برآوردن توقعات که به طور کلی معقول و عملی است از لحاظ انطباق با مراحل رشد، سه گانه صورت میگیرد:

1.              اگر توقعی که به طور کلی معقول و عملی است، اما قبل از وقت از طرف مربی مطرح شود کوشش مربی در مورد تربیت به نتیجه نمی رسد، وقت تلف میشود و طرفین مأیوس میشوند. برعلاوه اگر این وضع تکرار نشود به تدریج کودک در کفایت امکانات خویش دچار تردید میشود، اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، کالاپارد کسانی را که قبل از وقت از کودک توقع بی جا دارند به کوردلانی تشبیه میکند که در بهار درخت را برای تحصیل میوه تکان میدهد. چنین مردمانی نه تنها در بهار میوه به دست نمی آورند، بلکه با اقدام عجولانه خویش که سبب ریختن شگوفه های بهاری میشود خود را از میوه تابستانی و خزانی هم محروم میکند.

2.              اگر موقع مناسب پاسخ گویی به توقعی بگذرد نیل به هدف نیز دشوار و در بعضی موارد غیر ممکن میشود. مشاهده شده است که کودکانی که در سنین 2- 7 سالگی به علت از جمله ناشنوایی، حرف زدن را یاد نه گرفتن وقتی سن مناسب گذشت حتی اگر شنوایی خود را باز یابند نمیتواند حرف زدن را یادبگیرند.

3.              اگر مربی توقع معقولی را به موقع یعنی به محض آنکه ارگانیزم برای آن آمادگی کافی کسب کرده مطرح کند نتیجه مطلوب به سهولت حاصل میشود.

ماریامونته سوری در این باره مینویسد: «مهم آنست که مراقب ظهور این قبیل مراحل حساس باشیم؛ فرا رسیدن آنها را مدغم شماریم و آنچه را که خود کودک برای ارضا آن مناسب تشخیص میدهد،  در اختیارش قرار دهیم. و نکته دیگری که حایز اهمیت است، این است که باید نه تنها مراقب شروع مراحل حساس باشیم و با سرگرمیهای مناسب به تقاضای آنها پاسخ دهیم، بلکه علاوه بر آن نگذاریم این قبیل فرصت ها بدون بهره برداری از دست برود.

کلاپارد ضمن بررسی مفهوم علاقه و رغبت مینویسد: فعالیت همیشه بر اثر وجود احتیاج ظاهر میشود و هدف آن رسیدن به شی یا ایجاد مؤقتی است که رفع احتیاج میکند. هر شی ما را تحریک به فعالیت نمی کند، شی در صورت که محرک فعالیت است که در شرایط خاص قرار گرفته باشد.

کلاپاردی آن شرایط یا حالت خاص موجود زنده را که سبب تحرک واکنش یا فعالیت شود «رغبت» میخواند.

به عقیده جان دیوی وضع حاضر کودک در گذشته او ریشه دارد، تربیت فعلی او پایه و اساس زندگی آینده اش را تشکیل میدهد. آینده کودک از زمان حالش جدا نیست و برای اینکه در آینده بهتر بتواند با مسایل مربوط به زنده گی نایل آید، باید احتیاجات فعلی اش تأمین شود. استعداد هایش بطور مناسب رشد کند تا در آینده که خود ادامه یا محصول زمان حال است بتواند به طور بهتر زنده گی کند. پس توجه به آینده به هیچ وجه مستلزم چشم پوشی از وضع حاضر و سهل انگاری نسبت به احتیاجات، استعداد ها، رغبت ها، تمایلات فعلی کودک نیست. اما قبل از آنکه موقع چیزی فرا رسیده باشد باید مقدمات آنرا تدارک دید، باید بیش از آنکه با کودک به اساس منطق سخن بگوئیم او را برای درک استدلال و سخن منطقی آماده کنیم.

 

 

 

 

6 – اصل تفرد:

باید دانست که هر طفلی هویت خاصی خود را دارا است و حق دارد برای طرح زندگی فردی خویش از امیال و سیر طبیعی خود تبعیت کند و قوای خود را در راه اجراء وظایف حیاتی خویش صرف نمائید. این جنبه از حیات انسان، منشاء اصل تفرد را تشکیل میدهد.

مطلب اصل تفرد اینست که رغبت شخصی افراد مورد توجه قرار گیرد و تمایلات آنان مد نظر باشد. اجرای اصل تفرد هنگامی دشوار میشود که هر یک از شاگردان میل جدا یا مخالف امیال دیگران داشته باشند و بخواهد دیگران را نیز از امیال او پیروی کند. درینصورت، ادامه زندگی جمعی برای افراد مشکل میشود و باید اصل اجتماع را با مقدم داشتن مصلحت جمع به کار برد.

 

7 – اصل اجتماع:

از انجائیکه دولت و ملت، شرع و عرف و خلاصه تشکیلات یا موسسات اجتماعی نیز وظایفی بر عهده دارند که نیرو فردی به تنهایی برای اجرای آنها کافی نیست، کامه این موسسات حق دارند که از فرد انتظار اطاعت و تبعیت داشته باشند. معلم باید از هر حیث نماینده اجتماع باشد و این بالا ترین انتظار که باید از معلم داشت به مقصد اعمالی را که منجر به پرورش کیفیت های اجتماعی در طفل میشود «اصل اجتماع» گویند.

مطلوب این اصل آنست که همه افراد نظر و میل و خود را تابع خیر و صلاح جمع قرار دهد، قوا خود را در خدمت جمع بگذارد و از ارضا امیال شخصی خویش صرف نظر کند. مبالغه در اجرای این اصل، سبب میشود که افراد خود را فراموش کنند و از وضع خود بی خبر بمانند و حالت استقلال شان را از دست بدهند و در جمع منحل شوند بدین ترتیب دو اصل اخیر «تفرد و اجتماع» در برابر هم قرار میگیرند و تناقضات راه حلی که از هر جهت قانع کننده باشد ارایه نشده است. اما با وجود این آگاهی از اصول یاد شده موجب میشود که معلمان به خطیر بودن امر تعلیم و تربیت و لزوم توجه به جنبه های مختلف و متعارض آن پی ببرند و در کار تربیت کودک جمعی جهات را مورد ملاحظه قرار دهند.

روانشناسان جدید نظر اصلی پستالوژی را در مورد سهم مادر، سپس از آن پدر و همچنین تأثیر تربیت خانواده های پر جمعیت را در رشد کودک با روش تجربی تائید کرده است و سرنوشت عاطفی و اجتماعی طفل بر روابط پیچده بدنی و روانی که بین او و مادرش موجود است بستگی داشته و چگونگی طرز برخوردش با هم نوعان اش تحت تأثیر روابط او با پدر و دیگر اعضای خانواده اش قرار دارد. ( کودک در آغوش مادرش وابسته تر و ضعیف تر از هر موجودی دیگر روی زمین است و لی در امان جا نخستین تاثیرات اخلاقی ، محبت و حق شناسی را احساس می کند رعایت اصول اخلاقی در انسان نتیجه توسعه نخستین تاثیرات محبت و حق شناسی است که نوزاد احساس کرده است .)

امروز روانشناسی ذهن را به منزله یکی از عوامل زندگی اجتماعی قلمداد میکند که ذهن خود به تنهای قادر به انجام کار یا پرورش نیست ، بلکه پیوسته تحت تاثیر و تحرک عوامل اجتماعی قرار دارد و تنها از قوای اجتماعی تغذیه می کند و پرورش می آبد . ذهن را نمیتوان به منزله یک عامل شخصی و انحصاری دانست ، ذهن مظهر سعی وتلاش و تفکر بشر است و محیط که در ان پرورش می آبد هم جسمانی و هم اجتماعی است و میتوان گفت که عامل اجتماعی بیش از عامل جسمانی در پرورش ان موثر است .

مطالعات دقیق در زندگی کودک ثابت کرده است که انچه ذهن از لحاظ اجتماعی از اجدادش به ارث برده است تنها وقتی در زندگی کودک اثر عمیق می بخشد که کودک در محیط اجتماعی مناسب که در خور غرایز اجتماعی او با شد قرار گیرد . کودک از را ه تقلید و تلقین و علم مستقیم به تاثیر و اهمیت اجتماعی پی می برد جان دیوی ضمن اشاره به جنبه روانشناسی تعلیم و تربیت می نویسد : مهمترین مشخصات مرحله اول تعلیم و تربیت کودک ( مثلا از چهار تا هشت سالگی ) عبارت است از استفاده از رغبت های اجتماعی و ارتباط بین احساسات و افکار و عمل و مهمتر از همه در ایجاد زمینه برای ابرازی رغبت ها و استعداد ها وتمایلات درونی کودک است . موضوع درس و تعلیم و تربیت کودک در این سالها باید از صور مختلف زندگی خود و محیط اجتماعی پیرامون ان انتخاب شود که در پرتو آن کودکان بتوانند به حال اجتماع بو سیله بازی و یا کار های مختلف یا تقلید صنایع و نقل داستان و تصویر تخیلات و مکالمه تمرین و آزمایش نماید .

 

 

اصول تعلیم و تربیه با توجه به تحقیقات روانشناسی

 

اصولی که مبتنی بر احتیاجات اساسی افراد است :

1ــ احتیاجات بدنی : تامین احتیاجات بدنی از قبیل احتیاج به غذا ، آب ، هوا ، فعالیتهای عضلاتی و محافظت بدن در مقابل حوادث و امراض علاوه براین که در سلامت بدن موثر است در تامین سلامتی روحی او نیز تاثیر فروان دارد .

بنا براین معلم باید برنامه تعلیماتی خود را طوری ترتیب دهد کودکان عادات و تمایلات مناسب جهت رشد قوای بدنی بوجود آورده اطلاعات لازم را در این زمینه در اختیار ایشان بگذارد .

2ـ احتیاجات روانی : از نظر روانشناسان احتیاجات روانی به اندازه احتیاجات بدنی در تامین سلامت جسمانی و روحی تاثیر دارند . احتیاجات عمده روانی که عدم تامین انها موجب اظطراب و ناراحتی در افراد میشوند عبارت اند از :

الف : احتیاج به محبت : این احتیاج در هر مرحله از زندگی وجود دارد .

یعنی سالمندان و جوانان مانند کودکان احتیاج به محبت دارند . این احتیاج برای کودکان بیشتر محسوس است زیرا از محیط گرم و محبت آمیز خانه به مکتب وار میشوند . اگر مربی خود شخصا در ابراز محبت نسبت به کودکان خود داری کند یا در ایجاد محبت متقابل میان انها کوشش ننماید اظطراب و ناراحتی شدیدی میان کودکان بوجود می آید .

ب : احتیاج به بسبگی و تعلق به گروه : افراد انسان در هر مرحله از رشد میل دارند به گروه یا دسته ای تعلق داشته باشند . بناً مربی باید در تثبیت و ضع گروهی هریک از افراد به او کنک کند و در مورد کودکان ساکت و کناره گیر بیشتر مطالعه نماید .

ج : احتیاج بهت بیان و ابراز وجود : هر فردی از افراد بشر میل دارد افکار ، عقاید ، هنر و کارخود را در مقابل دیگران ابراز نماید . احتیاج افراد به بیان احساسات خود نیز مربوط به همین امر است . تامین این احتیاج در تسکین آلام درونی فرد ، در رشد قوه ابتکار و خلاقه افراد در بالا بردن رشد اجتماعی آنها و عایت حقوق دیگران اثرخوبی دارد . بنا براین مربی باید محیط تربیتی را طوری بوجود اورد که هر یک از افراد بتواند آزادانه افکار ، عقاید ، احساسات و هنر خود را ابراز دارد .

د : احتیاج به امنیت ،نظم ، هدف : احتیاج به امنیت در جنبه های مختلف زندگی ، نظم و ترتیب در کا های روزمده انسان و داشتن هدف از جمله احتیاجات ضروری انسان است . مربی باید در تامین این احتیاجات به کودکان کمک کند .

 

اصول مبتنی بر قوانین یادگیری :

اصل آمادگی : در جریان تدریس و یادگیری آمادگی شاگرد سرط اصلی فراگرفتن عقاید ، عادات ، تمایلات و مهارتهای معین است . منظور از امادگی این است که شاگرد در زمینه بدنی ، عاطفی ، اجتماعی و عقلانی به اندازه کافی رشد کرده باشد تا بتواند امور لازم را فراگیرد . بنابر این تدریس هر موضوع یا مطلب علمی باید توجه به آمادگی شاگرد صورت گیرد .

2ـ اصل تاثیر تجربیات قبلی در فراگرفتن مطالب تازه : بعضی از روانشناسان جریان یادگیری را مانند رشد میدانند . همانطور که رشد یک جریان دایمی است و گذشته آن با حال و وضع فعلی آن با اینده مربوط است یادگیری نیز تابع همین قاعده است .

بنا بر این تجربیات گذشته شاگرد پایه ادراکات فعلی او را تشکیل میدهد و آنچه شاگرد امروز میاموزد در رفتار آینده او موثر است . معلم باید در جریان تدریس متوجه تجربیات قبلی شاگردان در زمینه مواد درسی باشد .

اصل فعالیت : در جریان یادگیری ، شاگرد باید فعال باشد وخود تحت رهنمایی معلم به فراگرفتن امری اقدام کند . مطلب درسی وقتی برای شاگرد به صورت مساله یا مشکلی در امد و خود او در صدد حل مشکل بر آمد و مطالعات ، تحقیقات ، آزمایشها و بحث های لازم را انجام داد آنگاه می توان گفت در جریان یادگیری نقش موثر داشته و بصورت فعال مورد بحث را یادگرفته است . یادگیری وقتی صورت میگرد که شاگرد خود تجربه تکند و در نتیجه تجربه تغیراتی در افکار ، تمایلات و اعمال او ظاهر گردد.

4ـ  اصل توجه به رغبت هدف و کوشش شاگردان : در جریان یادگیری علاقه ، هدف محرک وکوشش شاگرد نقش بسزایی دارد . اگر بنا باشد که شگرد از راه تجربه ، افکار و عقاید ، عادات و تمایلات و طرز کار خود را تغیر دهد باید نسبت به موضوع مورد یادگیری علاقمند باشد در جریان یادگیری هدف معینی را تعقیب نماید ، نسبت به یادگیری موضوع مرد نظر احساس احتیاج ننماید وهمین احتیاج او را به فعالیت و کوشش وادارد . بنا براین معلم باید علاقه ورغبت شاگردان را نقطه شروع کار خود قرار دهد ، در تعین هدفهای اسالسی به آنها کمک کند ، احتیاج آنها را در فعالیت های تربیتی در نظر داشته باشد و سعی کند شاگردان را از روی میل و علاقه به فعالیت وادارد .

اصل انتقال در یادگیری : کار عمده تعلیم و تربیت در موسسات تربیتی این است که شاگردان قادر سازد تا آنچه را که در مکتب میاموزند در برخورد به موقفیتهای تازه مورد استفاده قرار دهند . اگر انتقال صورت نمی گرفت کار مکتب عبث و بیهوده بود .

نکته مهیم این  است که بیبینیم انتقال چه وقت انحام میگیرد . یادگیری وقتی واقعا صورت می گیرد که شخص یارگیرنده بصیرت وفهم لازم را در جریان یادگیری کسب نماید .

وقتی این بصیرت وفهم حاصل شد انتقال نیز به اسانی صورت می گیرد یعنی در صورت فهم ودرک کامل موضوع میتواند از آن موضوع در زندگی استفاده نماید .

اصل مربوط به روابط اجزا و کل : هرچه مطلب درسی در زمینه وسیعتری قرار گیرد و بصورت کل واجزای کاملاً بهم مرتبط تعلیم داده شود یادگیری عمیق تر صورت می گیرد اگر مطلب درسی با هم ارتباط داده شود و شاگرد بتواند ارتباط آنها را  باهم درک نموده و بصورت ( کل ) در یک زمینه وسیع مورد توجه قرار داده شود فهم او از مطالب درسی بیشتر خواهد شد و در جریان یادگیری بصیرت لازم را کسب خواهد نمود .

7ـ اصل فهم در یادگیری : اگر یادگیری از روی بصیرت وفهم صورت نگیرد بی ارزش خواهد بود و اثر ان در ذهن شاگرد موقتی است . بسیاری از شاگردان رشته های مختلف علم را مورد مطالعه قرار می دهند و لی تغیری در افکار و اعمال آنها بوجود نمی اید دلیل آن اینست که یادگیری آنها بدون فهم به صورت جفظ صورت میگیرد . بنا براین باید جریان یادگیری  فهم و بصیرت را مهم شمرد طوریکه قبلاً گفته شد اگر شاگرد خود در جریان یادگیری فعال باشد و نسبت به یادگیری احساس احتیاج کند و ارتباط این امر را باسایر امور درک کند خواه ناخواه فهم او بکار میافتد و مطالب را عمیقتر فرا میگیرد .

 

 

 

رابطه بین تعلیم و تربیه و جامعه

 

از نظریات  و تحقیقات دانشمندان این حقیقت معلوم میگردد که تعلیم و تربیه یک موجود یا پدیده اجتماعی است و بین تعلیم و تربیه و جامعه روابط نزدیک و هم جانبه موجود است دانشمندان پیداگوژی در تحقیقات خود این روابط را به دلایل ذیل به اثبات رسانده اند.

اول به ارتباط مسایل رابطه بین تربیت و جامعه سوال این است که آیا تربیه انسان بدون جامعه ممکن است ؟ در مقابل سوال چنین اظهار نظر میگردد که تربیه انسان بدون جامعه ممکن نیست زیرا انسان در مرحله اول تولد به تربیه و کمک جامعه ضرورت دارد و بدون تربیه انسان عضو سالم جامعه شده نمیتواند از طریق تعلیم و تربیه انسان طرز سلوک و آداب و رسوم و معیار های ارزشهای فرهنگی را کسب کرده میتواند و از جانب دیگر مسئولیت جامعه در مقابل هر انسان این است که وی را مطابق آداب ، روسوم و عقاید جامعه تربیه می نماید.

و تربیه انسان بدون جامعه ممکن نیست و توسط تعلیم و تربیه انسان برای زندگی اجتماعی  در جامعه آماده میگردد بنا برین جامعه و تعلیم و تربیه رابطه نزدیک دارد و تعلیم و تربیه به اساس نیازمندی های جامعه صورت میگیرد

رابط بین جامعه  و تعلیم و تربیه از این واقیعت معلوم می گردد که تعلیم و تربیه همیشه تحت تغیر و تحول جامعه قرار دارد  یعنی وقتی که جامعه تغیر و تحول میکند تعلیم و تربیه نیز تغیر و تحول میکند و همیشه یک حالت ثابت ندارد یعنی در نتیجه تحول و تغیر جامعه از لحاظ هدف و شکل از یک حالت به حالت دیگر تغیر میکند ، رابطه بین تعلیم و تربیه و جامعه دو جانبه است یعنی بین هردو روابط متقابل موجود است و تعلیم و تربیه بحیث یگانه وسیله تغیر و پیشرفت جامعه معرفی میگردد چنانچه اگر یک سیستم تعلیمی کشور افراد جامعه را با سواد نسازد و مطابق نیاز مندی های جامعه افراد را به سویه های مختلف تربیه نکند ، جامعه بشکل نورمال و مطابق پلان پیشرفت کرده نمیتواند.

همچنان جهت دیگری رابطه بین تعلیم و تربیه و جامعه از این واقیعت معلوم میگردد که تعلیم و تربیه نه تنها تابع نظام اقتصادی و تخنیکی جامعه است بلکه تابع سطح تکامل نظام سیاسی و ایدلوژیکی جامعه نیز میباشد یعنی در جامعه هر نوع عقاید سیاسی و مذهبی که موجود باشد تعلیم و تربیه نیز در خدمت آن میباشد. انسان موجودی است اجتماعی و در تمام مراحل حیات خود به تعلیم و تربیه نیاز دارد. یعنی تعلیم و تربیه به عنوان یک نهاد اجتماعی ساخته دست بشر است و یک مجوعه پلان شده و هدف داری میباشد که سر رشته آن در دست دولت ها است و با هدف های سیاسی و اجتماعی آغشته با سایر نهاد های جامعه ارتباط نزدیک و تنگاتنگی دارد.

 

رابطه تعلیم و تربیه با اقتصاد

      حرکت تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش بدون اقتصاد سالم و لازم امکان پذیر نیست و هر گونه هدف صحی آموزش بدون پشتیبانی اقتصادی در نیمه راه یا اول  راه متوقف میشود و نتیجه مطلوب و مثبت بدست نخواهد داد. اگرچه نظام مادی و تخنیکی جامعه در تاریخ جامعه بشری نقش تعین کننده دارد اما نظام معنوی جامعه یعنی تعلیم و تربیه از طرف خود بالای تکامل تاریخی جامعه تاثیر عمیق دارد.

اقتصاد بحیث بنیاد جامعه بالای تعلیم و تربیه تاثیر عمیق دارد ، اما تعلیم و تربیه هم در انکشاف و پیشرفت اقتصاد کشور بی تاثیر نیست. تاثیر اقتصاد بالای تعلیم و تربیه از دو لحاظ ذیل قابل درک است:

       1 – سیستم تعلیمی هر کشور تابع سطح تکامل نیرو های تولید و مناسبات تولیدی یعنی                                                      قتصادی آن میباشد.

       2 – پیشرفت تعلیم و تربیه و سیستم تعلیمی هر کشور به سرمایه ضرورت دارد. مثلآ: تربیه شاگردان و معلمین ، تأسیس مکابت ، تهیه مواد و وسایل درسی و تعلیمی بدون سرمایه امکان ندارد و از جانب دیگر تعلیم و تربیه نیز در رشد و انکشاف اقتصاد ملی کشور نقش مهمی را ایفا میکند.

تعلیم و تربیه از دو لحاظ در شد اقتصاد ملی کشور نقش دارد:

 اول: تعلیم و تربیه قوای بشری را به سویه های مختلف طبق نیازمندی های جامعه تربیه میکند،زیرا بدون اشخاص مسلکی سرمایه گذاری و رشد اقتصاد ملی صورت گرفته نمیتواند.

دوم: تعلیم و تربیه بی سوادی را از بین میبرد از این طریق سویه عمومی تعلیمی مردم کشور را بلند میبرد. همچنان تعلیم و تربیه ذهنیت های مردم را در راه پیشرفت و انکشاف اقتصادی کشور آماده میسازد. قرار تحقیقات بین المللی ، کار تولیدی یک نفر با سواد نسبت به نفر بی سواد چندین برابر است. بر اساس این واقیعت عده از دانشمندان اقتصاد ، مصارف تعلیمی یک کشور را که در ساحه سیستم تعلیمی و معارف به مصرف میرسد یک نوع سرمایه گذاری غیر مستقیم میداند. بنأ چنین نتیجه میگیریم که تعلیم و تربیه و اقتصاد نه انها باهم رابطه نزدیک دارد بلکه در پیشرفت و توسعه یک دیگر نقش اساسی دارد.

 

 

فصل دوم

 

چرا پیداگوژی میخوا نید؟

  علاوه بر دانشجویان رشته تعلیم و تربیه در دانشکده تعلیمات مسلکی در تمام دانشکده های تعلیم و تربیه و همچنین دیگر دانشکده های کشور مضمونی با همین عنوان تدریس میشود. از آنجا که دانستن فلسفه هر چیز به فهم آن کمک فراوانی میکند تصمیم گرفتیم که درین بخش   « چرایی» تدریس این مضمون در دانشکده های مختلف را مورد بررسی قرار دهیم.

قبل از آن باید یاد آوری کرد که پیداگوژی در معنی عام به علم تعلیم و تربیه گفته میشود. برای جواب به این سوال میتوان سه دلیل عمده را بیان کرد.

 

1 – احتمال دارد در آینده معلم شوید.

  در اکثر کشور های تازه استقلال یافته کمبود نیروی انسانی یکی از مشکلات اصلی این نوع جوامع بحساب میرود. تربیه معلمین به عنوان یکی از مهمترین نیرو های انسانی جوامع که خود مسئولیت تعلیم و تربیه نیروی انسانی را بر عهده دارد از اهمیت خاص بر خوردار است. این دلیل یکی از اولویت های چنین کشور های افزایش سریع کمی و کیفی معلم است.  به این منظور در اکثر دانشکده ها مضامینی در رابطه به تعلیم و تربیه تدریس میشود تا در صورت امکان از فارغان دانشگاه ها به عنوان معلم استفاده میشود.

 

2 – یک عضو جامعه به حساب میروید.

  تعلیم و تربیه علاوه بر مکتب و خانواده در جامعه نیز جریان دارد دوستان، آشنایان و همسالان، انواع رسانه های جمعی و همه و همه اجزای یک جامعه را تشکیل میدهند که هرکدام به اندازه خود در تعلیم و تربیه افراد جامعه سهم میگیرند. از این جهت، داشتن دانشی پایه در رابطه با تعلیم و تربیه، و نحوه تاثیر گذاری و تاثیر پذیری در جامعه، لازم و ضروری به نظر میرسد.

 

3 – در آینده پدر یا مادر میشوید.

هر انسان برای تکامل و بقای نسل نیازمند تشکیل خانواده است. تشکیل خانواده مسئولیت های بیشمار را برای زوجین به ارمغان میاورد که یکی از مهمترین آنها، تعلیم و تر بیه اطفال است. مخصوصآ در دوران قبل از مکتب، نقش والدین در تعلیم و تربیه طفل بسیار حائز اهمیت است. دانش تعلیم و تربیه، والدین را در تربیه صحیح و اصولی اطفال یاری میکند

 

پیداگوژی یا علم تربیت

 

  اساس اصطلاح پیداگوژی یک کلیمه یونانی است ، از دو کلیمه مشتق گردیده است.

«Ped» و « Agogy» کلیمه Ped به معنی طفل و Agogy به معنی رهنما میباشد که در حقیقت مفهوم رهنمای سوق ، اداره و رهنمائی اطفال را افاده میکند. پیداگوژی بخیث یک رشتهُ از علوم اجتماعی ، علمی است که در باره تربیت ، تدریس و آموزش بحث میکند ، مانند سایر علوم از خود موضوع مشخص و میتودولوژی معین دارد.

      موضوع اساسی پیداگوژی تعلیم و تربیه انسان بوده که از طریق تجارب و فعالیت های عملی انسان ها در جامعه بدست می آید. تجارب و فعالیت های عملی تعلیم و تربیه انسان ها نخستین منابع است که از آن در تحقیقات علوم پیداگوژی استفاده به عمل می آید.

پیداگوژی قانونمندی های تربیت ، تدریس و آموزش را مورد مطالعه قرار داده و می کوشد تا رابطه بین نظریات و عمل را قایم سازد و همیش به فنون تربیت ، تدریس و آموزش سر و کار دارد ، از همین سبب است که پیداگوژی را بنام فن تربیت هم یاد کردند که رابطه بین نظر و عمل را قایم نموده و در تعلیم و تربیت شاگردان مستقیمأ نقش بسزائی دارد ، یعنی علم پیداگوژی جنبه تطبیقی داشته در حصه تطبیق طرق و وسایل تربیتی با روانشناسی تربیتی روابط نزدیک و همه جانبه دارد.

 

 

 

4 – شعبات علم تعلیم و تربیه یا پیداگوژی:

 

       پیداگوژی یا علم تعلیم و تربیه در جریان تکامل تاریخی خود شعبات مختلف را بوجود آورد که هر کدام آنها یک قسمت مشخص علم پیداگوژی را تحت مطالعه خود قرار میدهد. این شعبات قرار ذیل اند:

1 – پیداگوژی عمومی:  قانونمندی های عمومی تربیت ، تدریس و آموزش را بشکل عمومی مورد بحث و مطالعه قرار میدهد. یعنی نظریات ، قوانین و روش های تربیتی را که جنبه عمومی داشته باشد مطالعه میکند. و برای درک بهتر این موضوعات پرنسیب ها و قوانین عمومی وجود دارد و پیداگوژی از علوم دیگر مانند جامعه شناسی ، روانشناسی ، حفظ الصحه بیولوژی  ، زیست شناسی و غیره استفاده مینماید.

 

2 – تعلیم و تربیه خصوصی یا پیداگوژی اختصاصی:

     تعلیم و تربیه خصوصی موضوعات آموزش و پرورش را برای کسانی آماده میسازد که از نگاه ذهنی ، روانی و جسمی مشکلات دارند ماندد: اطفال معیوب ، عقب ماندگی های ذهنی ، اطفال کر ، کور یا نا بینا ، گننگ و غیره را مورد بحث و مطالعه قرار میدهد. یعنی پرنسیب ها و قوانین تعلیم و تربیه اطفال و نو جوانان و جوانان غیر نورمال یا اثتثنائی را مطالعه میکند و روش های تربیتی مخصوصی را مورد استفاده قرار میدهد.

 

3 – میتود تدریس: قانونمندی های عمومی تدریس و روش های درسی را که عبارت از میتود های شفاهی ، میتود های عینی  و میتود های عملی است تحت مطالعه خویش قرار میدهد معلم برای تدریس و آموزش بهتر در مضامین مختلف باید از روش های درسی مختلف و موُثر مطابق به حال مضمون  و موضوع کار بیگیرد تا شاگردان به آسانی یاد بگیرند و معلم تا تمام میتود های تدریس آشنا باشد چرا که هر درس و هر مضون روش جداگانه میخواهد. و معلم باید بداند که چه موضوع را ، برای کی ، چرا ، در کجا ، چطور وبا چه وسایلی تدریس نماید تا یادگیری بهتر و سهل تر صورت گیرد.

 

4 – تعلیم و تربیه رشد سن:

 

     در این قسمت خصوصیات تربیت و آموزش را در مراحل مختلف سن یعنی سنین قبل از مکتب ، دوره مکتب و بعد از مکتب را مورد بررسی و مطالعه میدهد. بخاطریکه اطفال در هر دوره سن خود استعداد های متفاوت دارد و یادگیری در هر دوره سنی فرق میکند و باید برای طفل نظر به رشد وی زمینه آموزش مهیا گردد.

 

5 – تاریخ تعلیم و تربیه:

 

      تاریخ تعلیم و تربیه ، تکامل تعلیم وتربیه را در دوره های مختلف تاریخی یعنی از ابتدا تا امروز بعنی تکامل آموزش و پرورش را از آغاز خلقت بشر تا امروز مورد بحث و مطالعه خویش قرار میدهد.

 

6 – تعلیم و تربیه مقایسوی:

 

      تعلیم و تربیه مقایسوی سیستم های مختلف تعلیمی کشور های مختلف را باهم مقایسه میکند تا اختلافات و مشابهت ها را معلوم نماید و از تجارب و معلومات یکدیگر استفاده نمایند. و از سیستم تجربه شده و پیشرفته مطابق نیاز زمان و نیازمندی اجتماع موافق با رسوم و عنعنات ، فرهنگ و کلتور جامعه خود از آن استفاده نماید.

 

7 – تعلیم و تربیه موسسات عالی و مسلکی:

 

      موضوعات تعلیم و تربیه تحصیلات عالی و موسسات تعلیمی و تربیتی مسلکی را مورد بحث و مطالعه قرار میدهد.

 

8 – تعلیم و تربیه نظامی:

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

 

رابطه تعلیم وتربیه با سایر علوم

ارتباط تعلیم و تربیه با جامعه شناسی (سوسیالوژی):

      تعلیم و تربیه یا آموزش و پروش یک امر اجتماعی است. به قول ارسطو:

 « انسان ذاتآ موجودی است اجتماعی.) و یکی از اهداف مهم تربیت عبارت از اجتماعی بارآوردن کودک است. ویکی از وظایف مهم خانواده پرورش این هدف است.

      جامعه شناسی بحیث علم جامعه روابط و مناسبات متقابل اجتماعی را تحت مطالعه قرار میدهد و راهای پیشرفت جامعه را باز رسی میکند ، بنأ تعلیم و تربیه هم یک پدیده اجتماعی است که همیشه بحیث یگانه وسیله تغیر و پیشرفت جامعه معرفی میگردد.

اساس جامعه شناسی را دانشمندی فرانسوی بنام August Count گذاشت. وی کوشش میکرد که موقف انسان را در جامعه درک کرده و راهای پیشرفت جامعه را دریابد.

      آگست کنت اولین کسی بود که کتابی را بنام سوسیالوژی نوشت. چون تعلیم و تربیه یک پدیده اجتماعی است پس تمام پروگرام های آن در عین پروگرام های اجتماعی نیز میباشد.

       به این ترتیب به ساحه اجتماعی رابطه پیدا میکند بنا بر آن بین هردو علم رابطه نزدیک موجود است. جامعه شناسان برای تعلیم و تربیه کلیمه سوسیالیزشن یا اجتماعی شدن را استعمال کرده اند و عقیده دارند که تعلیم و تربیه یک ضرورت اجتماعی است که به هر نوع مناسبات اجتماعی رابطه پیدا میکند و به نظر آنها هدف تعلیم و تربیه اجتماعی کردن انسان و ایجاد شخصیت اجتماعی در آن است. یعنی با ایجاد رقابت سالم اجتماعی و با تشکیل سازمان های تعلیمی و تربیتی سالم میتواند مربیان کار آزموده و با فهم  مسئول و متعهد که شرایط و نیازمندی های جامعه خود را درک کرده بتواند تربیه نمائیم.

       تعلیم و تربیه بر حسب زمان و مکان و ارزش های اجتماعی و فرهنگی و نیاز های اقتصادی و سیاسی جامعه طرح ریزی میشود و نحوه تغیر آن در درون خود جامعه صورت میگیرد.

      تربیت از نظر جامعه شناسی عبارت است از اقدام رسمی برای آشنا کردن افراد با تصورات گروهی و نهاد ها و آداب و روسوم اجتماعی.

        یعنی جامعه شناسی ما را بر شناخت روابط اجتماعی ، شناخت افراد ، گرو ها ، نهاد ها ، آداب و روسوم اجتماعی کمک میکند تا بتوانیم نیاز های افراد جامعه را درک کرده ، خصلت ها آداب و روسوم اجتماعی را فهمیده و پروسه تعلیمی و تربیتی را با درک این حقایق اجتماعی عیار سازیم.

ارتباط تعلیم و تربیه با روانشناسی:

       تعلیم و تربیه با روانشناسی ارتباط خیلی نزدیک داشته ، روانشناسی قانونمندی های انکشاف روانی و جسمی و ذهنی و رفتار انسان ها را در مراحل مختلف سنی مخصوصآ دوره قبل از مکتب، دوره مکتب و بعد از آن را تحت بررسی و مطالعه قرار داده و در نتیجه خصوصیات روانی آنها را به ارتباط آموزش و تربیت شاگردان صورت میگیرد تحت مطالعه قرار داد ه سهولت های زیادی را در تعلیم و تربیت فراهم میسازد و برای یک معلم مسلکی دانستن روانشناسی ضرور و با اهمیت بوده و در صورت اشنائی با علم روانشناسی نتیجه مطلوب تربیتی بدست می آید.

رابطه تعلیم و تربیه با فلکلور و رسم و رواج های جامعه:

       تعلیم و تربیه با موضوعات  فلکلوریک و رسم و رواج های جامعه  روابط نزدیک  دارد. با در نظرداشت رسم و رواج های مردم و عنعنات و فرهنگ مردم میتوانیم تعلیم و تربیه را بدون هیج مشکل به انجام رسانیم زیرا موضوعات فلکلوریک بیانگر عقاید ، فرهنگ و نظریات مردم میبباشد لازم است که در تطبیق و عملی سازی تعلیم و تربیت این موضوعات در نظر گرفته شود.

 

  رابطه تعلیم و تربیه با اقتصاد

       حرکت تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش بدون اقتصاد سالم و لازم امکان پذیر نیست و هر گونه هدف صحی آموزش بدون پشتیبانی اقتصادی در نیمه راه یا اول  راه متوقف میشود و نتیجه مطلوب و مثبت بدست نخواهد داد.

       اگرچه نظام مادی و تخنیکی جامعه در تاریخ جامعه بشری نقش تعین کننده دارد اما نظام معنوی جامعه یعنی تعلیم و تربیه از طرف خود بالای تکامل تاریخی جامعه تاثیر عمیق دارد.

       اقتصاد بحیث بنیاد جامعه بالای تعلیم و تربیه تاثیر عمیق دارد ، اما تعلیم و تربیه هم در انکشاف و پیشرفت اقتصاد کشور بی تاثیر نیست. تاثیر اقتصاد بالای تعلیم و تربیه از دو لحاظ ذیل قابل درک است:

       1 – سیستم تعلیمی هر کشور تابع سطح تکامل نیرو های تولید و مناسبات تولیدی یعنی     ا  قتصادی آن میباشد.                                             

       2 – پیشرفت تعلیم و تربیه و سیستم تعلیمی هر کشور به سرمایه ضرورت دارد. مثلآ: تربیه شاگردان و معلمین ، تأسیس مکابت ، تهیه مواد و وسایل درسی و تعلیمی بدون سرمایه امکان ندارد و از جانب دیگر تعلیم و تربیه نیز در رشد و انکشاف اقتصاد ملی کشور نقش مهمی را ایفا میکند.

تعلیم و تربیه از دو لحاظ در رشد اقتصاد ملی کشور نقش دارد:

 اول: تعلیم و تربیه قوای بشری را به سویه های مختلف طبق نیازمندی های جامعه تربیه میکند،زیرا بدون اشخاص مسلکی سرمایه گذاری و رشد اقتصاد ملی صورت گرفته نمیتواند.

دوم: تعلیم و تربیه بی سوادی را از بین میبرد از این طریق سویه عمومی تعلیمی مردم کشور را بلند میبرد. همچنان تعلیم و تربیه ذهنیت های مردم را در راه پیشرفت و انکشاف اقتصادی کشور آماده میسازد. قرار تحقیقات بین المللی ، کار تولیدی یک نفر با سواد نسبت به نفر بی سواد چندین برابر است. بر اساس این واقیعت عده از دانشمندان اقتصاد ، مصارف تعلیمی یک کشور را که در ساحه سیستم تعلیمی و معارف به مصرف میرسد یک نوع سرمایه گذاری غیر مستقیم میداند. بنأ چنین نتیجه میگیریم که تعلیم و تربیه و اقتصاد نه انها باهم رابطه نزدیک دارد بلکه در پیشرفت و توسعه یک دیگر نقش اساسی دارد.

 

معلم ونقش مسلکی اودراجتماع

 

معلم كيست ؟

        از معلم تعاريف زيادي شده است در فرهنك آكسفورد معلم به كسي كفته شده است كه تدريس ميكند و به ويژه تدريس در مكتب در فرهنك  فارسي کلمه معلم با اين كلمات معني شده است تعليم دهنده ، آموزاننده و آموزگار شعاري نژاد در فرهنك علوم رفتاري از معلم دو تعريف نموده است .

الف : كسي كه به منظور آموزش معين به يك عده دانش آموز يا دانشجو در يك موسسه تربيتي استخدام شده است .

ب: معلم كسي است كه دوره تربيت معلم را تمام كرده است.

      معلم كسي است كه با يك يا چند شاگرد يا متعلم به رفتاري تعاملي مي پردازد. و هدفش از اين كار اين است كه در وجود متعلم تغييري ايجاد كند .

     اين تغير به هر نحوي كه ايجاد ميشود نزد معلم بمثابه يك تغير هدفمند است. ودرنتیجه گفته میتوانیم که معلم مهمترین عامل ایجادکننده شرایط مطلوب یادگیری ویاددهی است.

وظایف و مسئولیتهای معلم

وظیفه ومسوولیت معلم دربرابرشاگردان:

        از وظایف دیگری معلمین مسلکی این است که علت ناکامی شاگردان خویش دریافته و در پی علاج آن بر آید . بطور مثال طفلی در صنف 5 ناکام ماند در مضمون قرائت دری شاید علت ناکامی او نارسائی و عدم فهم درست او در مضمون دری در صنوف پائین باشد و یا شاید در فامیل همرای او کمک نشده و یا روش تدریس درست نبوده و به همین شکل بسا مثال های دیگر ، طبیعی است که دهقانی قبل از توقع حاصل از زمین را آمده کشت و زرع میسازد تا آنگاه تخمی افشانده حاصلی بردارد ورنه در زمین نا مساعد هر گز دهقانی جرأت غرس نهال و انداختن تخمی را نخواهد نمود . عین مثال دربارۀ تدریس معلم صدق میکند معلم نخست باید ذهن و دماغ طفل را بگرفتن مسایلی که را بسوی تفهیم وامیدارد آماده نماید .

 در ضمیر طفل احساس خوشی و مسرت را تقویه نموده او را برای قبول درس آماده و حاضر سازد .

     معلم مسلکی با تدریس درست و رهنمائی و مشوره خوب در زندگی شاگردان تغیر مثبت را بیاورد .

     معلم مسلکی باید در بین شاگردان فضای دوستانه و صمیمی و رقابت سالم را ایجاد نماید.

     معلم باید به شخصیت شاگردان خود احترام بگذارد تا شاگردان نیز به شخصیت او و بزرگتر ها احترام بگذارند.

     معلم مسلکی باید نه تنها روی بعد تعلیمی بلکه روی بعد تربیتی که اصل هدف آموزش و پرورش است  تلاش کرده و شاگردان را خود کفاء، عضو مفید جامعه و مسوولیت پذیر بار آورد.

     معلم مسلکی باید عدالت و مساوات را در برخورد با شاگردان رعایت نماید.

از تعصبات قومی ، لسانی و مذهبی جداً دریغ نماید.

وظایف و مسوولیت معلم در برابر والدین شاگردان :

      مسوولیت معلم در مقابل والدین اطفال همانا مساعدت آنها است در شناخت اطفال شان که بوسیله ملاقات های خانگی اگر ممکن باشد یا از طریق دعوت والدین شاگردان به مکتب صورت گرفته میتوان . علاوتاً وسایل سمعی و بصری از قبیل چارتها ، تصاویر ، فیلم ها ، دایر کردن سمینارها توسط داکتران دربارۀ حفظ الصحه ، نگهداری و مراقبت طفل . طریقه تغذیه اطفال و ترتیب منزل به والدین شاگردان نهایت موثر است . و اوالدین شاگردان را کمک میکند تا طفل شان را از هر بُعد و زاویه شناخته و در تربیت سالم شام کوشا باشند.

 

 

وظایف و مسوولیت معلم در برابر خودش:

     هر شخصیکه به مقام والا و مقدس معلمی میرسد باید مراتب صلاحیت و شایستگی  خویش را برای رسیدن به این مقام فراهم سازد . زیرا وظیفه معلمی ایجاب میکند تا وی دارای یک سلسله خصوصیات جسمی ، علمی و مسلکی و اخلاقی مناسب برای اینکار باشد که قرار ذیل از آن تذکر به عمل می آید.

الف : خصوصیات ظاهری معلم خوب :

صحت مند ، تندرست و دچار ضعف نباشد .

پاک ، نظیف ، با نشاط و لباس خوب مطابق به جامعه خود به تن داشته باشد .

ب: خصوصیات علمی و مسلکی معلم خوب :

در مسلک و رشتهه خود لایق و بالای مضمون که تدریس می نماید حاکم باش.

به مسلک خود علاقه داشته وقت شناس و با دسپلین باشد.

از روش های متنوع و فعال تدریس استفاده کرده و دارای پلان منظم درسی باشد .

از مواد درسی ساده و محیطی استفاده کرده و به سوالات شاگردان جوابات قناعت بخش بدهد .

از مسایل روزمره سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی آگاه باشد و همیشه در غنامندی علمی و مسلکی خود توجه داشته باشد .

ج: خصوصیات اخلاقی معلم خوب :

با حوصله ، صادق باشد و از کبر و غررو جداً پرهیز نماید.

 احترام به ارزشهای دینی و ملی داشته باشد.

احترام به شخصیت شاگردان داشته باشد و از اخلاق نیکو و پیشینۀ خوب برخوردار باشد.

      خوب حالا که درباره معلم و مسوولیت های معلم آگاهی حاصل شد بیجا نخواهد بود که درباره خصوصیات یک معلم خوب و مسلکی از نظر دانشمندان آگاهی حاصل کنیم .

 

 

خصوصیات معلم خوب از نظر فران ایر :

ما میتوانیم در وقت کم معلمین زیادی را پیدا کنیم که انضباط خوب را در صنف تأمین نمایند ولی نمی توانیم در وقت کم معلمین را پیدا نماییم که هنر معلمی داشته باشند و وظایف سنگین معلمی را به خوبی انجام بدهند پس در انتخاب معلمین دقت لازم را بخرچ داد .

      معلم نباید چون یک دایره المعارف و یا بمثابه یک بانک اطلاعاتی در خدمت شاگردان باشد که هرچه بخواهد در همان لحظه از آن جواب بشنود بلکه معلم خلاق به کسی گفته میشود که بتواند شاگردان را در پیشرفت سریع یادگیری مستقل یاری رساند و به آنها روش برخورد با حجم وسیع اطلاعات را یاد بدهد.

      معلم حکم یک مشاور و رهنما را داشته باشد نه ابزاری برای انتقال دانش

خصوصیات معلم خوب از نظر اورال هوبارت ماورر :

      ماورر (1907-1982) داکتر روانشناسی آمریکائی هست که داکتری خود را در سال 1932 در رشته روانشناسی از پوهنتون (جان ها یکنیز ) دریافت نموده است .

      معلم را باید عامل انگیزش و محرک هیجانها به شمار آورد . زیرا معلم در مقام خود فردی است که میتواند جلب توجه یا سلب علاقه کند شخصیت معلم دارای اهمیت فروانی است معلم باید بتواند هیجانها و احساسات شاگردان را بر انگیزد و شاگردان را به مثابه عنصر فعال نگهدارد .

      معلم مؤفق کسی است که شاگردانش کتاب های درسی او را با علاقه مندی مطالعه نمایند .

      معلم باید همچو یک هنرمند شاگردانش را شیفته درس خود سازد . معلم اگر از عهده این کار بر آمده نتواند معلم نیست .

     معلم از طریق وضع ظاهری خویش رفتار و کردار خویش منش و شخصیت خویش میتواند ویژه گی ها و واکنش های مساعد امید و نامساعد ترس را در وجود شاگردان زنده سازد .

معلم باید همواره شاگردانش را امیدوار نگهدارد .

معلم باید همیشه صریح و دور از ابهام سخن گوید .

      معلم خوب درس خود را در حدود فهم و توان شاگردانش تنظیم میکند تا سبب ناراحتی و اضطراب حالت شاگردان نشود.

      معلم باید در تدریس شیوه ای را به کار گیرد تا گرایش و نظر مساعد شاگردان به درس جلب گردد. این موضوع سبب میشود تا شاگردان به مطالعه و پیگیری بیشتری به درس رغبت پیدا کند .

      معلم باید این زمینه را مساعد سازد تا شاگردان از درس ها یادداشت بردارد و بعد ها این یادداشت ها را به دقت بخواند و تکرار نمایند و بلاخره پیرامون آن آزادانه به بحث بپردازند.

معلم از نظر دکتر عذرا دبیری اصفهانی :

       اصفحانی در کتاب خود بنام آموزش و پرورش دورۀ ابتدائی برای توصیف معلم از کلمات مانند معلم خوب ، معلم بهتر ، معلم اثر بخش ، معلم روش محور ، معلم متفکر و معلم حرفه ای استفاه کرده است .

معلم اثر بخش :

هدفهای آموزش خود را به روشنی بیان میکند .

به اندازه کافی بالای موضوع درس خود اگاه مسلط است .

روشهای نوین تدریس را میداند از موارد آموزشی مؤثر استفاده میکند و میکوشد تا مواد آموزشی را مطابق به هدفهای مورد نیاز شاگردان ساز گار سازد .

سعی میکند تا موضوعات درسی را با هم ارتباط دهد .

درباره تمرین ها و وظایف درسی که می خواهد برای شاگردان بدهد خوب می اندیشد.

 

معلم خوب

 

معلم بهتر

1- یک معلم خوب میتواند جواب بسیاری از سوال ها را به شاگردان خود به راحتی  بگوید.

 

1- اما بهترین معلم آگاهانه درک میکند و فرصت میدهد که شاگردان به تفکر بپردازند و خود جواب  سوالها را پیدا نماید.

2- یک معلم خوب مشتاق شرح و توضیح درست است .

 

2- اما معلم بهتر با صبر و حوصله به شاگردان کمک میکند که افکارشان را شکل دهند و با جملات خود آنرا بیان کنند .

3- یک معلم خوب کوشش میکند هر چه بیشتر دانش و معلومات شاگردان خود را افزایش دهد.

 

3- اما معلم بهتر تلاش میکند که شاگردان روش یادگرفتن را فرا بگیرند.

4- یک معلم خوب خود را مقید میداند که تمام فنون و تکنیکهای آموزش را به خوبی و درستی اجرا کند.

 

4- اما معلم بهتر علاوه بر آن در باری چرایی انتخاب روشها و تکنیکهای خاص می اندیشد و موثریت آنها را پس از تدریس بررسی ارزیابی میکند.

 

تیپ شناسی معلمان در جریان تدریس :

الف : ) معلمان فراگیر نگر : که به دو بخش تقسیم شده است .

1- فراگیر نگر فردی                2- فراگیر نگر جمعی

ب : ) معلمان درس نگر : که به دو بخش تقسیم شده است .

1- درس نگر علمی          2- درس نگر فلسفی

قرار ذیل هر یک را مورد بحث قرار میگیرد .

الف : معلمان فراگیر نگر :

فراگیر نگر فردی : این نوع معلم به خصوصیات انفرادی دانش آموزان توجه نشان داده و به شناخت فرد فرد آنان اهتمام ورزیده و سپس با هر یک متناسب با ویژه گیهای فردی او رفتار میکند.

فراگیر نگر جمعی : این گونه معلمان توجه خود را بیشتر معطوف به جمع دانش آموزان و نه تک تک انان کرده و مایلند بدانند که مورد تربیت کودکان و نوجوانان ، روانشناسی پرورشی ، روانشناسی کودک و نوجوانان به چه مفاهیم و اصولی اشاره داشته تا از آنها در پیشرفت کلی دانش آموزان استفاده کنند .

 

ب: معلمان درس نگر :

درس نگر علمی : این نوع معلمان بیشتر شیفته رشته های علمی بوده و سعی آنان بر این است که روز به روزه دایرۀ علم و دانش خود را افزایش دهند بدین سبب به علت وسعت اطلاعات ، توجه دانش آموزان را به سهولت به سوی خود جلب میکنند.

درس نگر فلسفی : معلمان به درس بیشتر از دانش آموزان اهمیت میدهند اما به دلیل آنکه اکثراً مسایل اجتماعی و اخلاقی را در کلاس درس مطرح میسازند کلاسهایشان گیرایی خاصی پیدا کرده و مانند مقناطیس دانش آموزان را جذب میکنند به طوری که آنان این گونه معلمان را به راحتی الگوی زندگی خود قرار میدهند.

بعضی از دانشمندان آموزش و پرورش معلمان را در جریان تدریس به دو بخش تقسیم کرده اند .

الف : معلم اقتدار طلب : معلمان اقتدار طلب کسانی هستند که دوست دارند بر دیگران تسلط داشته و همه چیز مطابق میل وارادۀ آنان باشد . از این رو در جزئیات تدریس و رفتار دانش آموزان دخالت می کنند.

ب: معلم رفاقت طلب : معلمان رفاقت طلب بر خلاف اقتدار طلب از امر و نهی و رهبری صریح چشم می پوشند . آنان دانش آموزان را از آزادی فراوان برخوردار کرده و به ایشان مجال مید هند تا خود مسایل گوناگون را دریابند و دربارۀ آنها تصمیم بگیرند.

 

شاگرد کیست ؟

      تعریف شاگرد : شاگرد و یا شاگردان اساسی ترین مواد اولیه هر نظام آموزشی به شمار میرود . شاگرد و یا شاگردان به نیروی خطاب میشود که با رسیدن به سن معین و معمول روانه مکتب میشود و الی ختم دوره تحصیل و اخذ سند فراغت تمامی قوانین و مقررات وضع شده مکتب  صنف درسی را  رعایت میکند و خویش را به اجرای تمامی دستورالعمل ها و رهنمودها مکلف میداند که این مکلفیت ها در میان سایر افراد جامعه که شامل مکتب نمی باشد کمتر عملی میشود به همین لحاظ شاگردان را محصولات اساسی نظام آموزشی توصیف میکند.

      شناختن خصوصیات شاگردان مانند هوش ، استعداد ، علاقه ، انگیزه ، رشد عاطفی ، رشد جسمی ، رشد اجتماعی و غیره در مراحل مختلف آموزشی از وظایف عمده معلم مسلکی است ذیلاً بعضی از خصوصیات شاگردان را در دورۀ های مختلف آموزشی مانند دورۀ کودکستان ، دورۀ ابتدائی مکتب دورۀ متوسطه مکتب و دورۀ ثانوی شرح میدهیم .

1- خصوصیات دورۀ کودکستان (3 تا 6 سالگی) موضوع تعلیم و تربیه طفل پس از سن 3 سالگی نسبتاً شکل پیچیده یی را اتخاذ میکند . معمولاً در این دوره طفل از مرزهای فامیل قدم فراتر میگذارد و در کودکستان شامل میشود. شمولیت در کودکستان و دوری از فامیل زمینه شناس طفل را با انسانهای دیگر ، کوچه و بازار ، سازمانهای اجتماعی و محیط طبیعی هر چه بیشتر مساعد گردانیده و درک و فهم وی را بطور تدریجی در مورد جهان وسعت میبخشد .

     از تجارب و اندوخته های علما چنین بر می آید که فعالیت اساسی طفل در این دوره بازی است . به مرور زمان اطفال با استفاده از لوازم و یا اجرای بازیهای متنوع در مورد جهان درک و شناخت کسب میکند و بار نخست در اجتماع قدم میگذارد . در این دوره بازی بالای شخصیت طفل تأثیر فراوان دارد .

      علاوه بر آن طفل با اجرای بازیهای متنوع در کودکستان باموضوعات و مسایل دیگری از قبیل نقشه کشی ، عکاسی ، رسامی ، معماری و غیره آشنایی پیدا میکند .  در این دوره رشد و نموی اطفال نسبتاً سریعتر به نظر میرسد .

      چنانچه در اواخر این دوره بلندی قد اطفال بین 115 تا 118 سانتی متر وزن بدن آنها تقریباً به 20 کیلو گرام میرسد . عضلات بدن و استخوانهای اطفال در این دوره در حال رشد و نمو بوده به همین منظور پیشنهاد میگردد که در این دوره اطفال باید از برداشتن وزن های زیاد اجتناب ورزند .

      بدیهی است که کودک از 2 سالگی به گفتن آغاز میکند و در سه سالگی تقریباً قادر است در حدود 800 کلمه را بیاموزد در سنین 4 تا 6 سالگی اطفال آماده اند بدون خستگی افسانه های جادوئی ، قصه های الهام دهنده و داستانهای دلچسب را بزرگان بشنوند و آنها را به حافظه بسپارد.

      برخی از دانشمندان روان شناسی این دوره را دوره (چرا) نامیده اند یعنی در این دوره اطفال درباره اشیا ، پدیده ها و موضوعات سوالاتی به عمل می آورند که باید از جانب بزرگان به ایشان جوابات قناعت بخش و معلوماتی داده تا این حس سوال کردن و کنجکاوی و تفکر آنها بیشتر رشد نماید.

خصوصیت دوره ابتدائی مکتب (7 تا 12 سالگی)

       در وطن عزیز ما اکثراً اطفال در سن 7 سالگی به مکتب شامل گردیده و بحیث متعلمین مکاتب شناخته میشوند این حادثه فعالیت های طفل و روابط او را با انسانها تغیر میدهد . ساحه فعالیت های طفل از فامیل به مکتب انتقال می یابد و به عوض والدین اشخاص دیگری بنام معلمین طرف توجه او قرار میگیرد . چون در دوره کودکستان بیشتر فعالیت های طفل صورت بازی داشت اما در دورۀ مکتب به آموختن و کار تبدیل میشود طفل پیش از شامل شدن به مکتب بیشتر تنهایی را دوست دارد و کمتر با همسالان خود دوستی پایداری بر قرار میکند آنها را در استفاده از وسایل بازی خویش شریک نمیسازد هنگامیکه به مکتب قدم میگزارد انزوا  را از دست داده و با انتخاب دوست می پردازد و بلاخره در میان همصنفان ، همسالان ، بچه های کوچه و محل ، همسایگان و اطفال خویشاوند دوستانی دارد . روابط اجتماعی طفل از مرحله انتخاب دوست به میل شرکت در گروه  و دسته ها تکامل می یابد شاگرد  مکتب زندگی گروهی دارد و میخواهد تا در فعالیت های مشترک و دسته جمعی نقش داشته باشد او قادر است که خواسته های گروه را درک کند وخود را به آن سازگار نماید . اطفال سن مکتب ابتدایی در کسب معلومات و تجربیات علاقه فراوان نشان میدهد و همیشه میخواهند معلم خوب و شایسته داشته باشند. در این مرحله نموی جسمی طفل بطور متوسط انکشاف می یابد و استخوانهای بدن او تدریجاً به سخت شدن آغاز میکند به همین منظور در این مرحله تمرینات جسمی برای اطفال حتمی و ضروری است .

       طفل در سن 7 تا 8 سالگی تقریباً حدود 3500 تا 4000 کلمه را فرا میگیرد .

در دوره ابتدایی اطفال به خواندن کتب و دیدن عکس ها مرغوب علاقه و دلچسبی بیشتر نشان داده و در هر جا ترسیم تصاویر و نقشه ها می پردازند .

اطفال در این دوره متقلد بوده وبیشتر به تقلید از والدین و معلمین می پردازند بناءً توصیه میشود تا والدنی معلمین نزد اطفال از کردار و شخصیت خوب برخوردار باشد.

خصوصیات دورۀ متوسطه مکتب (12 تا 15 سالگی)

         این دوره تقریباً به مرحله بلوغ نوجوانی مصادف بوده و با رشد و انکشاف سریعتری جسمی بطور اوسط در یکسال 6 سانتی متر در بلندی قامت از دوره های دیگر فرد تشخیص میشود دوره نوجوانی به دوره فاصله بین کودکی و جوانی اطلاق میگیرد.

        در این دوره علاقه مندیها و اندیشه های متفاوتی با دوران کودکی ایجاد میشود و در احساس نوجوانیکه نسبت به خود و اطرفیان خو یش دارند . تغیرات پدیدار میگردد. پسران و دختران در این دوره انتظار ندارند که اولیا و معلمین شان آنها را طفل تصور کنند و از هر گونه خطا و رفتاریکه باعث خوردی و کوچکی آنها گردد ناراحت میشوند . اینکه گاهی آنها را خیلی جسور ، معترض و متکی به خود مشاهده میکنیم و گاهی خجالت زده و متکی به دیگران دلیل اش این است که هنوز نمیتواند موقعیت خود را بین افراد به طور مشخص مجسم نمایند.

      ذهن دختران و پسران در این دوره آماده است که درباره مسایل عقیده یی راسخ باشند ولی محیط زنده گی در فامیل و جامعه آنها را در برابر تناقصات و انحرافات قرار میدهد  

       افراط در احساس خوش آمد ها و ناخوش آمدها از خصوصیات این دوره است احساس تندیکه زود ایجاد میشود و زود زایل میگردد آرزوهای دور و دراز بلند پروازیها ، غرور و خودخواهی ، حسادت در برابر شهرت  موفقیت دوستان و همسالان و بالاخره جسارت ها و شهامت ها از خصوصیات بارز دوره نوجوانی به شمار می آید علاوه بر آن عقاید و دلبستگی به آداب ، رسوم و مقتضیات اجتماعی از این دوره در ذهن افراد جای گزین میشود و مفهوم زندگی در جامعه در همین دوره بیشتر آشکار میگردد . در این دوره نوجونان بکارهای فنی و هنری مانند موسیقی ، ادبیات ، نقاشی کارهای دستی و ورزش علاقه زیاد نشان داده و از تمرین زیاد خسته نمیشود. بخود اهمیت میدهد و درباره فعالیت های خود از معلمین انتظار تشویق ترغیب و همکاری بیشتر را دارند . مسلماً تشویق ، ترغیب و تمجید معلم در علاقه مندی شاگردان برای اجرای فعالیت های تربیتی تاثیرات مطلوبی از خود بجا میگذارد زندگی اجتماعی و علاقه مندیهای او آگاهی داشته باشد.

خصوصیات دوره سن ثانوی مکتب (16 تا 18 سالگی )

       در سنین بین 16 تا 18 یا 19 سالگی اکثراَ شاگردان در دوره ثانوی مکتب مشغول تعلیم بوده و معمولاً این دوره را دوره جوانی نامیده اند در این دوره جوانان نه تنها از نظر بلندی قامت رشد میکنند بلکه در دیگر اعضای بدن آنها نیز رشد و نمونه ملاحظه میرسد دوران خون در این دوره معتدل بوده و ا زتوانائی و طاقت بیشتری برخوردار شده ب همین منظور بی مورد نخواهد بود اگر این دوره را دوره زیبایی و قشنگی فرد بنامیم . فعالیت اساس این دوره آموختن ، مطالعه و کار است اما خصوصیات کار با کارهای تولیدی بیشتر رابطه میگیرد.

      در این دوره روابط جوانان در جامعه تغییر نموده و از تجارب فراهم شده نه تنها مانند بزرگسالان در اجرای فعالیت های مهم حصه میگیرند بلکه در تنظیم راهنمایی و رهبری این فعالیت ها نیز شرکت می نماید .

     در این دوره موقعیت جوانان در فامیل تغیر نموده و والدین باید در موضوعات و مسایل مهم فامیلی از آنها مشورت و مصلحت بگیرند همچنان جوانان در این دوره در مورد برخی از مسایل بر اعمال غیر مطلوب بزرگان با روحیه انتقادی اظهار نظر میکنند که باید به نظریات آنها احترام قایل شد. پیاژه دوره جوانی را دوره تیوریها نامیده است . یعنی در این دوره جوانان نه تنها به درک تیوریها  پی  میبرند بلکه تیوریهای جدید را خلق میکند اساس تربیه در خود از همین دوره آغاز میگردد و جوانان در همین دوره به تشکل جهان بینی میپردازند محبت دوستی و صمیمیت از خصوصیات بارز این دوره به شمار میرود به همین منظور معلم مکلفیت دارد تا درباره احساسات بلندی انسانی مانند . شهامت ، فداکاری ، تحمل ، صبر ، آزادی خواهی و غیره به جوانان معلومات داده و آنها را به اجرای وظایف اجتماعی شان متوجه  سازند .

 

شناخت شاگردان دیر آموز

 

        شاگردان دیر آموز کسانی اند که فقط نشانه های محدودی از ذکاوت عالی را در دوران طفلی از خود نشان میدهد مگر در سال های بعدی جهتی در ذکاوت اوشان به مشاهده نمیرسد.

       شاگردان دیر آموز را نمیتوان از روی شکل ظاهری یا با مشاهده سطحی سلوک شان تشخیص کرد . تشخیص شاگردان دیر آموز از شاگردان ممتاز مشکل تر است .

       زیرا شاگردان ممتاز توجه معلم را به انجام مسایل خاص به خود جلب می نماید . در حالیکه شاگردان دیر آموز احتمال دارد با مشاهده کارهای که توقع میرود انجام دهد ولی به انجام آن مبادرت نمی ورزد شناسایی میشود.

 در شاگردان دیر آموز این خصوصیات دیده میشود:

1- کم توجهی

 2- محدودیت قدرت تخنیکی  و تفکر خلاق

3- واکنش بطی .

4- بی علاقگی

5- بی اعتمادی به خود و وابستگی به دیگران .

6- عقب افتادگی علمی مخصوصاً در خواندن .

8- بی ثباتی ، کم رویی ، حافظه ضعیف و بازی گوشی بیش از حد .

9- ناتوانی در ارزیابی نتایج و پیش بینی ها .

 

طریقۀ شناسائی :

       سه عامل در مرحله اول در چگونگی شناخت دیر آموزان اهمیت خاص دارد .

جریان شناسائی باید به موقع آن اجرا شود

استفاده از یک طریقه در شناخت آنها کافی نیست .

پروسه شناسائی در مدت طولانی ادامه می یابد .

برای شناخت شاگردان دیر آموز باید اطلاعات ذیل جمع آوری گردد.

اطلاعات جسمانی .

اطلاعات عاطفی و انکشاف ذهنی  .

اطلاعات در خصوص توانایی ها .

اطلاعات در خصوص علایق شاگردان .

اطلاعات درخصوص سوابق فامیلی و اجتماعی.

اطلاعات در مورد سوابق تحصیلی.

نحورفتارباشاگردان دیرآموز:

        رفتار مناسب آنها از طرف والدین ، معلمین و اطرافیانشان مورد تشویق قرار گیرد.

       آنها را در مقابل برخی از مشکلات و مسایل قرار دهید و بگذارید تا خود آنها را حل کنند.

       به کاری های آنها بویژه تا پایان رساندن آنها را نظارت کنید .

       از وی بخواهید امور مختلف را در زمان مناسب انجام دهد برای انجام هر کارش زمان مشخص کنید .

کارهای مطلوب وی را تشویق و تقویت کنید .

در امور مختلف با وی مشورت و مشارکت داشته باشید.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
+ معلومات در باره ولایت زیبای بدخشان

                                      ولایت بدخشان

بدخشان را بنام ولایت بلخشان نیز یاد کرده اند که شهر قدیمی وپایتخت ولایت بدخشان بوده واحتمالاً درهمین شهر موجوده فیض آباد کنونی موقیعت داشته است.     

فیض آباد مرکز ولایت بدخشان در سابق بنام (جوزگون) یاد میشد زیرا در این ناحیه درخت جوز بسیار میروئید. درسال 1019ق مرکز ولایت بدخشان از خنجان به فیض آباد حالیه منتقل اما نام آن همچنان جوزگون یا (جوزون) باقی ماند پس از انتقال خرقه حضرت پیغمبر(ص) به آنجا وبخاطر تقدس وتبرک خرقه مبارکه نام (جوزون) به فیض آباد تبدیل گردید که تا اکنون این نام بدان منطقه اطلاق میشود.

ولایت بدخشان از جمله ولایات شمال شرقی افغانستان بوده که از شمال به اتحاد شوروی از جانب شمال شرق به جمهوری مردم چین واز سمت جنوب شرق به سرزمین پشتونها از جنوب به ولایات کنر، لغمان و کاپیسا واز طرف غرب به ولایت تخار محدود میگردد. این ولایت در منطقه کوهستانی واقع بوده وشامل کوه های بلند پر برف چون سلسله کوه های واخان، کوه پامیروکوه های هندوکش میگردد.

برفهای دایمی که در کوه های واخان، پامیر و هندوکش شرقی روی یکدیگر قرار می گیرد در بهار وتابستان زوب شده منبع آبهای جاری را به وجود می آورند. مهمترین دریای ولایت بدخشان را دریای پنج (آمو) تشکیل میدهند. دریای کوکچه از بین شهر فیض آباد جریان داشته باعث سرسبزی و زیبای این گردیده است. این دریا از جمله معروفترین دریای بدخشان محسوب شده واز ارتفاعات (3800 تا 4000) متر مربع میگرددو شاخه شرق آن از جهیل دوفرین (در حصه دامان کوتل دوراه) سرچشمه گرفته به استقامت غرب بجریان می افتد وبا انحنا فیر منظم اراضی بدخشان را پیموده  درحصه خواجه غار به دریای آمو میریزد. جهیل زرقول دریا پامیر افغانی  به ارتفاع 3100متر از سطح بحر قرار داشته از جمله جهیل های یخچالی محسوب میگردد. اطراف این جهیل سبز و شاداب بوده در موسوم تابستان چراگاه های خوب برای مراشی تشکیل میدهد.

اقلیم:

 این ولایت کوهستانی بوده درجه حرارت شبا روزی ماه های تابستان وزمستان تفاوت قابل ملاحظه داشته ووضع بارندگی با اقلیم محل پیوستگی کامل دارد از جانب دیگر زاویه تابش آفتاب از لحاظ موقیعت نشبی ها که تغیر میکند بنابران نشبی های جنوبی آن گرم وخشک و نشبی های شمالی آن سردو مرطوب میباشد.

نفوس:

 بدخشان نسبت  کوهستانی بودن منطقه به شکل متفرق در قریه های پراگنده سکونت دارند. باشنده گان این سرزمین را تاجکها، ازبکها، پشتونهای ناقل تشکیل میدهند. تاجکها به زبان دری، و ازبکها به زبان ازبکی تکلم نموده و سایر مردم نیز وجود دارند که  به لهجه های مختلف قرغزی، واخی، شغنی، اشکاشمی وغیره تکلم مینمایند. اکثریت اهالی بدخشان زراعت پیشه و مالدار بوده، محصولات عمده زراعتی این ولایت را غله جات مانند برنج، گندم، جو، ارزن وباقلا تشکیل میدهد.

جنگل پسته در کنار دریای کوکچه وجنوب غرب فیض آباد یک ساحه وسیع را احتوا کرده است. علاوتاً  چهار مغز، بادام کوهی، ارچه خنجک، شمشاد وغیره در مناطق کوهستانی بدخشان یافت میشود.

حیوانات مهم ولایت بدخشان را اسپ، بز، گوسفند وغ‍ژگاو تشکیل داده و حیوانات وحشی مانند خرس وگرگ در جنگلات آن پیدا می شود همچنان در درواز، روباه وخفک که پوست آنها قیمتی وتجارتی است یافت میشود. گوسفند مارکوپولو از جمله حیوانات مصروف این سرزمین بوده که شهرت جهانی دارد. ولایت بدخشان از لحاظ معادن مهم آنرا یاقوت، لاجورد و طلا تشکیل میدهد. صنایع دستی وعنعنوی از قبیل الچه بافی، کرباس بافی، گیلم بافی، چکمن دوزی، قاقمه بافی، زرگری،آهنگری، مسگری،موزه وکفش دوزی  ، چمبوس دوزی، پیزار دوزی کلالی، معماری ونجاری، گلدوزی وخامکدوزی شغل عمده اهالی آنرا تشکیل میدهد. هرچند نفوس شماری دقیق در سراسر افغانستان صورت نگرفته اما ارقام متفاوت از نفوس بدخشان داده شده که هفتصد هزار، بعضاً هشت صد هزار و گاهی ارقام چون یک میلیون و هفتصد هزار ارائه شده اما آنچه منطقی به نظر میرسد همانا یک میلیون و یکصد هزار نفر میباشد یعنی نفوس یک میلیون و یک صد هزاری بدخشان منطقی و قابل قبول به نظر میرسد. بدخشان دارای 28 ولسوالی بوده که در جدول ذیل ارائه شده اند.

معرفی مختصر ولایت بدخشان

اسم ولایت

بدخشان

تعداد ولسوالی

28

تعداد قریه ها

 

مساحت به کیلومتر مربع

47403

زبان رسمی

دری

 

ولسوالی های بدخشان:

بدخشان دارای 28 ولسوالی میباشد که عبارتند از:

کشم، بهارک، جرم، یفتل سفلی، راغ، ارگو، درایم، ارغنچخواه، نسی، شکی، مایمی، اشکاشم، خاش، خواهان، کوف آف، کوهستان، کران و منجان، شهر بزرگ، شغنان، شهدا، تگاب، تیشکان، واخان، وردوج، یمگان، یاوان، زیباک، ...

ولایت بَدَخشان یکی از ولایت‌های  افغانستان است. بدخشان در شعرهای شاعران به کیفیت لعل خویش معروف بوده‌است. بدخشان در شمال شرقی افغانستان واقع است. این استان در سال ۱۸۹۶ میان دو امپراتوری بزرگ (روسیه تزاری و بریتانیا) به دو بخش تقسیم گردید. یک بخش این استان تحت نام بدخشان روسیه و بعداً منطقه خودگردان کوهستانی بدخشان شوروی با مرکزیت شهر خاروغ به روسیه تعلق گرفت، و بخش دوم با مرکزیت شهر فیض‌آباد به امارت افغانستان پیوست. روسیه و انگلیس آمودریا (جیحون) را به عنوان مرز طبیعی پذیرفته و توسط ستونهای مرزی نشانه‌گذاری شد. در سال ۱۹۱۷ بعد از پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه بدخشان روسیه به شوروی در تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تعلق گرفت.

از اماکن تاریخی آن می‌توان از ویرانه‌های بهارک (که در حاشیه شهر تاریخی بهارستان و لان شی آباد شده‌است)، اشکاشم و توپخانه زیباک و مقبره ناصر خسرو نام برد.

ولسوالی های مشهور و پرنفوس بدخشان عبارتند از:

-         بهارستان یا بهارک

-         جرم

-         خاش

-         یفتل

-         راغ

-         کشم

-         ارگو

-         درایم

ولسوالی بهارک:

بهارک (بهارستان) یکی از ولسوالی‌های باستانی، بزرگ و مرکزی ولایت بدخشان می‌باشد که تاریخچه بسیارطولانی داشته که ازلحاظ ترانزیتی یکی از شاه راههای بسیارمهم راه ابریشم و فعلاً اکمال کننده موادخوراکی چندین ولسوالی هم جوار خود می‌باشد که می‌توان این ولسوالی زیبا را از لحاظ موقعیت جغرافیای، فرهنگی واقتصادی روی توضیح نشست که این ولسوالی را ولاًباسه دریای خروشان که یکی آن ازدره بنام زردیو، دیگری آن ازدره بنام وردوج ودریای دیگری که درحقیقت دیوارطبیعی به حساب می‌رود که این ولسوالی را با ولسوالی هم جواد خود جدا می‌سازد احاطه شده‌است.

دوم توسط کوه‌های سربه فلک محوطه شده‌است، که حدود اربعه این ولسوالی زیبا ازطرف شمال با ولسوالی به نام شهدا، ازطرف جنوب باولسوالی بنام جرم، ازطرف غرب باولسوالی بنام خاش و از طرف شمال با ولسوالی بنام ارغنجخواه و شیوه که یکی از تفرج گاه و چراگاه عمومی تمام سمت شمال به حساب می‌رود پیوسته می‌باشد.

از نگاه فرهنگی مهد پرورش علما، شعرا و روحانیون پیر و جوان می‌باشد. برجسته‌گی این ولسوالی در این است که دارای اقوام مختلف، زبان‌های مختلف، رسم وراج وعنعنات مختلف وحتی اصطلاحات مختلف که نشان از زمان‌های بسیار قدیم را رقم می‌زند در دامنه‌های این سرزمین زیبا نهفته‌است، که حتی در پوهنتون‌های افغانستان بالای اصطلاحات این سرزمین تحقق و بررسی صورت می‌گیرد.

از نگاه اقتصادی مردم این ولسوالی دارای اقتصاد متفاوت بوده واکثریت مردم این ولسوالی زندگی خود را از طریق زراعت و مالداری، دوکنداری وغیره کسبه‌های دیگر تمویل می‌کنند که این ولسوالی ازلحاظ اقلیم دارای آب وهوای مناسب برای زرع هرنوع نباتات، حبوبات و میوه‌جات است که از جمله سیب رخش آن درتمام افغانستان و در سری هر زبانها درگردش است.Bottom of Form

رازهای پامیر و بدخشان

«پامیر» و «بدخشان»، این دو نام از آن یک سرزمین‌اند. گروهی از دانشمندان واژۀ «پامیر» را «پای مهر» و یا «پایگاه آفتاب» گرفته‌اند و «بدخشان» را درخشاندن لعل معنی کرده‌اند. بدخشان در این هزار سال با لعل، با خوبرویان سیه‌چشم و سیه‌موی، و گیاه‌های درمانی پرآوازه بوده است، هرچند در سرچشمه‌های پهلوی و اوستائی یکان باری به نام «بدخشان» برنمیخوریم. امروز هم اگر شُغنی‌ها، ایشکاشیم‌ها و روشنی‌ها را «بدخشی» گفته نام برند، آنها این را نسبت به خود پست‌شماری میدانند. واژۀ «پامیر» از دو پاره ساخته شده است، یکی «پا» (=پل) و یکی «میر» (=مهر). سنگ مقدسی که آستان فرودگاه مهر به شمار میرود، تا به امروز میان مردم پامیر انگیزشی است که جمعه شب یا نوروز یا مهرگان آنجا به روند، شمع افروزند، نان یا پول گذارند و از خدا مراد خواهند.

پامیر

بهشت زبرین، در اوستا، «گرودمان» خانۀ سرودها است. روان نوازندگان و سازندگان و پایکوبان در بال شاهین از پل از موی باریکتر (چینود پل) میگذزد و به بهشت میرسد. چراکه نوازندگان و سازندگان سربازان بهشت‌اند. سرود و نوا پرورندۀ مهر و دوستی و راستی‌اند. آنها باغبانان روان نکو اندیشان و نکوکاران‌اند. مردم نیک‌اندیش و نکوکار کی فرّ یزدانی سازندگان دارند، در پرتو نور فروزان از پل نگهبان گذشته، در خانۀ سرودها جاویدان میمانند.

امروز پامیر خانۀ سرودها است. هیچ خانه‌ای در بدخشان نیست کو ربابی نه‌باشد.

یک ساعت به مردم خوراک میدهند. سپس تا ساعت چهار شب، سرودخوانان میسرایند. ایشان خود رباب مینوازند و دایره میزنند؛ به پاس آفریدگار و آفریدگان و برای عزیزان رفته سرودهای زیبا و دلپذیر میخوانند چنان که شنونده خود را در بهشت برین احسای میکند. ساعت چهار، پیش از دمیدن آفتاب، آئین «چراغ روشنی» می‌آغازد. چراغدانی چوبین روغن ریخته پیش خلیفه می‌اورند. خلیفه از آن سرودخوانان پلته میتابد. پلته را در چراغدانی گذارند و روغن در آن ریزند و آن را درگیرانند. «چراغنامه» اثر منظوم و منثوری است که به کلام شاه ناصرخسرو تعلق دارد. متن چراغنامه را خلیفه با آواز خوش موسیقی میخواند و تمام نشستگان با او هم‌اواز میشوند. در پایان مراسم، پدر و مادر، فرزندان یا برادران نزد چراغ آیند و دست به نور چراغ برده، بر روی میمالند. آنها روی خود را در روشنی ِ پاک میشویند. این زمان، روان مرده از خانه میرود و از پل صراط (همان «چینود پل») یا از پل نگهبان، در زیر روشنی چراغ به بهشت میگذرد.

 

بدخشان در انتهای گوشه شمال شرق افغانستان واقع گردیده با ممالک دیگر مجاور و کلتورهای مختلف آسیای میانه در تماس می باشد. گوشه انتهای آن با سنکیانک چین در شمال با جمهوریت تاجکستان و یک حصه جنوب شرق آن با پاکستان همسرحد میباشد.

این ولایت از لحاظ ارتفاع بلندتر از همه ولایات  کشور بوده،‌ فلعه تراجمیر بلند ترین قلعه هندوکش شرقی در مجاورت آن از سطح بحر 7750 متر ارتفاع دارد. کوتل بروغیل زمانی معبر بزرگ تجار راه ابریشم را تشکیل میداد که از سنگیانگ چین می آمدند و از این کوتل بدخشان گذشته و هندوستان، لاهور و دهلی میرفتند. مارکوپولو در قرن سیزده از بدخشان مشاهدات و خاطراتی داشته و آب وهوای آن شیفته شد. مریضی یی که عاید حالش بود، درین ولایت شفا یافت ودر یاد داشت های خود از شفاف بودن هوا وناک و میوه بدخشان خیلی به د لچسپی یاد آوری کرده است. از گوسفند های آن تذکر داده شده که نوع خاص ودارای شاخ بوده بعداٌ‌ به گوسفند مارکوپولو شهرت یافت. اگر چه مارکوپولو وسایل ارزیابی ارتفاع کوه های پامیر را نداشت، اما او هفت هزار متر ارتفاع آنجاها را تخمین کرده بود. اظهار داشت که دربین کوه ها دره سرسبزی پوشیده با جنگلات وجود دارد ونهرها ودریاچه های بزرگ در حین فرود آمدن از کوها آبشارهای زیبای حریر نما راتمثل میکند. دربین دریاچه ها ماهی ها وجود دارد که گوشت شیرین و لذیذ دارند. دربدخشان آب کریستل معدنی هم موجود است، در مورد جهیل شیوا وشفافیت آب آن سخن های زیادی گفته شده وداستان بدرالجمال  را به این جهیل ارتباط میدهند. بنا برامتزاج و آمبزش کلتورهای مختلف زبان اشکاشمی، منجانی، شغنی، واخی،‌زیباکی ودری درین ولایت مشخصه مهم آنرا تشکیل میدهد. مردمان  یفتل هم در این سرزمین اکثریت داشته بازماند گان خاندان یفتلی های قدیم افغانستان را که در شمال حکمروائی داشتند ثابت می سازد. مارکوپولو ازاسپ های قوی هیکل واعلی آن یاد آوری میکند که همان وقت در بزکشی ها ی محلی برجستگی خاصی داشتند

در یاد داشت های مارکوپولو این مطلب هم درج شده است که اسم بدخشان در لعل آن درخشان اقتباس شده که که بعداً‌به نام بدخشان عمومیت پیدا کرده است. بدخشان سرزمین قلل برافراشته یخچالی است ودر پنجه های آن لاجورد و اسپ های زیبا جا داده شده است. طبیعت به این ولایت بلند مرتفع هدایای قیمت بهای طبیعی را ارزانی داشته است که شامل طلا،‌لعل،‌لاجورد، آب کریستل، گوسفندهای جالب، اسپ های قوی و مردمان شجاع و با صحت میباشد ونمایندگی از نژاد اصیل آریائی های قدیم مینمایند. خرابه های شهر بزرگ وجود مدنیت قدیمه آریائی ها را در این ساحه نیز آشکار میسازد. مارکوپولو میگوید که تالقان وبدخشان بسیار پرنفوس و سرسبز بوده،‌ اما در کندز وخان آباد جنگلات و نیزارها وجود داشت که حیوانات درنده مثل شیر و پلنگ  زیاد است ومسافرین را در مخاطره قرار میدهد.  مارکوپولو از خان آباد الی فیض آباد پانزده روز راه پیمائی کرده است که از خرابی راه دلالت میکند.

اقلیم و آب وهوا

ولایت بدخشان بنابر ارتفاع زیاد،‌ موجودیت کوهای زیاد و یخچالی متعدد اقلیم کاملاً‌ کوهستانی را دارا است،‌ یعنی زمستان بسیار سرد و تابستان آن متعدل،‌ و گوارا میباشد،‌ مدت چهار ماه در زمستان مردم منطقه بنابر موجودیت برف های ضخیم نمیتوانند که پای پیاده از یک قریه به قریه دیگر بروند از همین سبب در نقاط مرتفع مردم مجبور اند که مصارف ایام زمستان خود را کاملاً‌تهیه کنند ورنه به فقر غذائی مواجه میشوند. در دره های روبه آفتاب و فیض آباد هوای تابستان نسبتاً‌ گرم وزمیستان آن سرد،‌اما بنا بر     موجودیت راه و وسایل ترانسپورتی  امکان رفت وآمد به نقاط مجاور میسر میباشد. فیض آباد در امتداد دریای کوکچه واقع شده و توسط این دریا بدو حصه تقسیم شده است، و(2500) خانه درین شهر وجود دارد.  در ایام زمستان سردی هوا به   (20-) درجه سانتی گرد ودر تابستان بین(15 و25) درجه در تحول بوده،‌اما در مناطق یخچالی واخان (5+)‌ درجه ریکارد شده است. بارندگی سالانه آن به 800 و 1000 میلی متر می رسد و در انتهای واخان بین   200 و300 میلی متر پائین می آید. بارندگی اغلباً‌ به شکل برف بوده هوای سرد سایبریا دراینجا تاثیرات بخصوصی دارد. بادهای سرد و شدید هم در زمستان باعث برف کوبه می شود وراه ها را مسدود میسازد.

ساختمان اراضی:

بدخشان در مجموع یک ولایت کوهستانی و زلزله خیز است. کوه های خواجه محمد،‌کوه هزار چشمه (4741متر) و کوه سفید خرس(5326 متر) از کوه های معروف آنجاست. دریای کوکچه، دریای واخان، دریای پامیر،‌دریای جرم، دریای انجمن،‌دریای وردوج، تگاب راست، دریای تنگی شیوا، غوری سنگ،‌ دریای راغ،‌و دریاچه درواز، دریاهای مهم آنرا تشکیل میدهد ودر شمال آن دریای پنج جریان دارد که باین ترتیب از لحاظ ذخایر آب غنی می باشد. جهیل های آنجا نیز معروف است که از نوع یخچالی بوده مثلاً‌ جهیل شیوا،‌جهیل زرقل و جهیل چقمقتین ویخچالهای بزرگ بطول 75 کیلومتر وعرض 600 متر در واخان وجود دارد که مردم قرغز در نزدیکی آن سکونت دارند. کلمه پامیر ره به سانسکرت نیز ارتباط داده اند و میگویند (پا) مفهوم کره را داراست و میر به معنی آفتاب است و در مجموع معنی کوه آفتابی را دارد. که با طلوع آفتاب این کوه روشن شده وباغروب آفتاب تاریک می شود. ودر زبان دری پای بزرگ را ارائه میکند. دره های بدخشان تنگ و اکثراً‌ صعب العبور می باشد. دریای کوکچه نیز در یک تنگن او در عمق جریان دارد.

نفوس:

بدخشان با داشتن (47403) کلیومتر مربع مساحت برای استقرار نفوس جای کمتر دارد زیرا اکثر جاهای آن یخچالی و کوهستانی است.

در افغانستان هچگاهی سرشماری دقیق صورت نگرفته و ضمناً ارقام درست، منطقی و منصفانه از بسیاری مناطق به دلایل مختلف ارائه نشده اما در میان تمام ارقام کاهش داده شده و ارقام مبالغوی تعداد از مردم و یک رقم که متکی به دلایل احصایوی نبوده و ار روی تعدا با سواد، متعلم، ... میتوان استنباط نمود که رقم یک میلیون و سه صد هزار درست و مناسبتر به نظر میرسد.

تعداد شاگردان ذکور

169585

تعداد شاگردان اناث

159315

تعداد معلمین

10775

مامورین معارف

417

ملازمین معارف

1688

تعداد با سواد در این ولایت

25 در صد نفوس این ولایت با سواد میباشند

 

وضع فرهنگی، علمی واجتماعی:

بدخشان دارای لیسه ها،‌مکاتب ابتدائیه و متوسط بوده تعلیمات برای طبقه ذکور واناث مهیا است و روزنامه یی بنام بدخشان درچار صحفه همه روزه به طبع میرسد. مدارس دینی نیز در آن وجود داشته رسم و رواج های محلی روز بازار در جمعه یا پنجشنبه باعث عرضه اموال ومواد ازتزاقی میگردد. بزکشی آن با اسپ های قوی هیکل شهرت ملی داشته. موسیقی محلی آن نیز از دیگر ولایات متفاوت است،‌ مراسم سال نو همه وقت در اول حمل تجلیل می شود. بنا بر نبودن راه های ترانسپورتی در نقاط دوردست مکاتب وشفاخانه ها به ندرت دیده می شود. و حکومات قبلی در انکشاف آن طوریکه لازم بود توجه نکرده است، متاءسفانه بنا بر عدم مصروفیت های مثمر بعضی از جوانان به نوشیدن تریاک عادت دارند که این نقیصه باید توسط مسئولین محل رفع گردد.

جاهای تاریخی آن در شهر بزرگ بوده اما نقاط جالب دیگر تاحال کشف نشده است،‌ پروفیسور دویری محقق امریکائی در بدخشان کشف بزرگی را انجام داده است،‌ موصوف در (دره کور) بدخشان فوسیل انسان قدیمه نیاندرتال را بدست آورد وبر اساس محاسبه کاربن چارده این انسان فوسیل شده به (40000) سال قبل تعلق می گیرد که در نزدیکی بابا درویش بدخشان موقیعت دارد واز این نگاه یکی از مراکز ظهور و انکشاف انسانهای قبل التاریخ را درین خط آسیا آشکار می سازد. در بهارک واشکاشم خرابه های تاریخی هم وجود دارد وتوپ خانه در زیباک محل تاریخی و تورستی است که در تابستان سال توجه سیاحین را بخود جلب می کند.

تعداد مراجع تعلیمی و تحصیلی:

لیسه

225

متوسطه

189

ابتدائیه

233

دارالعلوم

32

دارالمعلمین

3

دانشگاه

1

مکتب قابلگی

1

متوسطه طبی

1

 

وضع صحت در بدخشان و مراکز صحی:

در طی چند سال آخیر وضع صحت در بدخشان بهبود یافته و اکثر واقعات عاجل صحی در ولسوالی ها زیر درمان قرارگرفته و در صورت عدم توانای رسیدگی به بیماران در ولسوالی های مربوطه، بیماران از اطراف به بیمارستان ولایتی در فیض آباد مرکز بدخشان انتقال و زیر درمان قرارداده شده و بعد از معالجه دوباره بیماران مرخص میگردند.

عمده ترین پیشرفت در بخش درمان همانا سراسری شده روند واکسناسیون اطفال در برابر امراض کشنده و نیز رسیدگی به خانمهای حامله چه از راه آموزش قابله خانمها و چه از راه ایجاد و تجهیز بیمارستان نسائی – ولادی در ترکیب بیمارستان ولایتی ولایت بدخشان میباشد که آمار مرگ و میر مادران حامله و اطفال آنهارا به حد اقل رسانیده است.

در بدخشان یک مرکز تربیوی قابله خانمها ایجاد گردیده بود که سهم برجسته را در ارتباط به اجرای کمک های عاجل در مناطق دور دست به خانمها بازی نموده و در عین حال یک مرکز تعلیمات طبی بنام متوسطه طبی غضنفر در بدخشان تأسیس گردیده است که در بخش های مثل داروسازی، لابراتوار، و سایر بخش ها کارمندان صحی را زیر پرورش میگیرند که محصلان از راه امتحان ورودی به دانشگاه ها شامل این مرکز میگردند.

 

 

 

معلومات فشرده در باره صحت و مراکز صحی در بدخشان:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیداوار مهم:

در بدخشان پیداوارمهم وحیاتی وجود دارد که ستون بزرگ اقتصادی افغانستان را تشکیل میدهد و آنهم عبارت از لاجورد بدخشان است،‌ که در ساحه کران واقع کوه های خواجه مجمد مورد استخراج قرار دارد. دراین اواخر معدن سترامبی نیز مورد بهره برداری قرار گرفته است که در غرب کوکچه موقیعت دارد،‌ طلا به پیمانه زیاد در حصه زرشویان از دریای کوکچه بدست می آید. گندم،‌ماش و ماهی خیلی زیاد تولید می شود، حیات مالداری، تربیه گوسفند،‌اسپ .گاوهم زیاد است.نمد، قاقمه وتکه های نخی در خانه ها تهیه وباقته می شود. زمین آبی معادل (390000) اکر وللمی آن (601000)اکر می باشد.

 

منابع آبی:

دربدخشان آب و وافر غرض زراعت وجود دارد. واحدهای زراعتی به شکل تراس در دامان کوه ها تهیه شده و دریای کوکچه با معاونین آن بدین منظور مورد استفاده قرار دارد. دراشکاشم،‌جرم، خواهان، راغ، فیض آباد، کران ومنجان وشغنان تماماً‌ آب های دریائی وکانالهای مصنوی استفاده وبند سنگ مهری شهرت زیاد دارد.

 

سیستم مواصلاتی:

شهر فیض آباد با تالقان و کندز توسط سرک پخته (قیر) وصل گردیده و مورد استفاده قرار دارد. اما در دیگر ولسوالیهای ومحلات راه های دور دست آنقدر انکشاف داده نشده وتوجه بعمل نیامده است. درشغنان، درواز، پامیر و واخان اکثراً‌ توسط اسپ وغژگاوها انتقالات صورت می گیرد، این حیوانات از دره های تنگ و یخچالی مواد محمولهء خود را به سختی انتقال میدهند وطبیعت هم در زمستان به آنها سخت می گیرد.

جنگلات:

در نقاط مرتفع ولایت بدخشان جنگلات صنوبری،‌سوزنی برگ،‌بلوط،‌لمنز،‌سبرو و ناجو وجود دارد. درنقاط هموار چنار،‌کج بید، اشجار مثمر چارمغز، بادام،‌بته های زیره، سنجد وتوت خیلی زیاد است. ناک بدخشان خیلی نازک وشیرین است که شبیه آن در هیچ جا وجود ندارد وساحه جنگلات مجموعاً به 450000 جریب زمین میرسد.

خسارات وارده جنگ:

در جنگهایی که ادامه داشت راه قسماً‌ تخریب ومکاتب ویران شده است. بعض پلهای تخریب شده دوباره اعمار گردیده وجود ماین ها در مزارع سبب آزار دهاقین و مالداران می شود. ودر اثر جنگها مقدار زیاد لاجورد طور قاچاق به قیمت خیلی نازل به ممالک همسایه برده شده که ضایعه بزرگ اقتصادی محسوب می گردد.

 

افراد سرشناس بدخشان:

-         نصرت الله نصرت بازیگر کریکیت

-         برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، رهبر جبه مقاومت، رئیس جمهور نظام مجاهدین در افغانستان و رهبر شورای صلح افغانستان.

-         طاهر بدخشی فعال سیاسی و بنیانگذار و رهبر حزب سازا

-         لطیف پدرام فعال سیاسی و رئیس حزب کنگره ملی افغانستان

-         محبوب الله کوشانی فعال سیاسی و نامزد ریاست جمهوری در دوره دوم ریاست جمهوری افغانستان بعد از شکست طالبان.

-         محمد ولی نخست وزیر زمان شاه امان الله خان.

-         شاه ولی ترانه سازو موسیقی دان

-         مسعوده جلال نخستین زن نامزد در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بعدن از شکست طالبان.

 

والیان بدخشان:

فیض محمدخان، حفیظ الله خان، سید محمد خان، سردار عبدالله خان، ولیداد محمد، سید احمدشاه، عبدالله جان، عبدالاحد وردک، عظیم الله خان، محمد سرور، نصیر سفر، شیر محمد ناشر،محمد اسماعیل مایار، غلام فاروق، محمد گل، محمد جمعه صدیقی، محمد حکیم شاه اعلامی، محمد کریم، عبدالرحمن پوپل، خداداد اعتمادی، دین محمد دلاور، عبدالقیوم اعطای، عبدالکریم سراج، نصیر احمد شیرزی، روشندل روشن، سلطان عزیز ذکریا، روشندل وردک، سید قاسم، تاج محمد وردک، عبدالبصیر، حبیب الله کرور، محمد عثمان راسخ، عبدالعزیز عظیم، همایون، فوزی، غلام محمد آرین پور، مولوی قیام الدین خردمند، محمد امین امینی، سید اکرام الدین معصومی، سید محمد اکرام، سید امین طارق، منشی عبدلمجید، باز محمد احمدی و داکتر شاه ولی

میران بدخشان:

میریاربیک صاحب زاده، میر شاه، میر جاندار شاه، میر مزراب شاه میر محمد شاه

احزاب فعال در بدخشان:

تعداد زیادی از احزاب سیاسی رسمی وغیر رسمی به اشکال مختف قانونی و غیر قانونی در بدخشان دارای فعالیت بوده و احزاب عمده که بصورت رسمی و ثبت شده فعالیت دارند عبارتند از جمعیت اسلامی، اتحاد اسلامی، حزب اسلامی، افغان ملت، کنگره ملی، حزب آزاده گان، جنبش ملی وتعداد احزاب نه چندان مطرح دیگر.

احزاب که بصورت غیر قانونی و در مخالفت با دولت فعالیت دارند مانند تحریک طالبان، حزب التحریر، ...

 

مذاهب عمده در بدخشان عبارتند از سنی حنفی، وهابی، شیعه اسماعلیه اند


ماخذ  

                                                                                                                          

1. اطلس محلات افغانستان        

ولایت بدخشان،  اداره مرکزی احصایه،  جلد اول،  حوت 1364،

2. جغرافیه ولایات افغانستان صفحات  39-44 ،  تالیف: پوهاند غلام جیلانی (عارض)                                                                             

3. دریافت معلومات بیشتر در مورد بدخشان به وسیله این سایتwww.danehsnamah.com:       

4. معلومات مستند اخذ شده در مورد معارف از ریاست معارف ولایت بدخشان

5. معلومات مستند اخذ شده در مورد موضوعات مربوط به صحت از ریاست صحت عامه ولایت بدخشان

6. معلومات مستند اخذ شده در مورد نفوس از یوناما ولایت بدخشان

7. معلومات در مورد تعداد والیان، میران، افراد سرشناس، مذاهب، احزاب، و بعضی موضوعات عمومی دیگر از سایت انگلیسی ویکیپیدیا wikipedia

8. تصاویر از سایت گوگل و ویکیپیدیا

  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

ديـده عـشـاق را تـر كرد و رفت
با گل عشقي كه پرپر كرد و رفت

با گل عشقي كه پرپر كرد و رفت
ديـده عـشـاق را تـر كرد و رفت

خاطرش را بيخودي مي خواستم
خـاطـرم را او مـكـدر كرد و رفت

در دلم صـد آرزو رويـانـده بـود
در دلم صدبار خنجر كرد و رفت

((عشق در دل ماند و يار از دست رفت))
چـرخ دل را يـار پـنـچـر كرد و رفت

گفتمش: بي تو خودم را مي كشم!
بي وفـا را بين كـه بـاور كرد و رفت


در دلـش بـود اشـتـيـاق امـر خـيـر
چند سالي در محل شر كرد ورفت

رفت تا يك جـاي ديگر پس دهد
درسهايي را كه ازبر كرد و رفت!

  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

تاریخ مختصر ادبیات افغانستان   زبان دری، فارسی قدیم نیست! فارسی بازمانده زبان پهلوی و لهجهء متأثر شونده  از زبان های دری است. مادر زبان "دری" است وکلمه "پارسی دری" باید به زبان "فارسی"  گفته شود. زبان افغانستان"دری" و زبان ایرانی"فارسی" است.   اگر به گذشته کوتاه نظری کنیم در می یابیم که  آریانای کهن در  محور شهر باستانی بلخ مدنیت درخشان پنجهزار ساله افغانستان را داشت. مدنیتی که شامل افغانستان کنونی، هند، فارس (ایران) و آسیای میانه می گردید. قبل از گسترش دین اسلام، مدنیت آریایی به عنوان مهد تمدن و زبان در تاریخ قدیم جهان همیشه  بحث های علمی دارد. بلخ مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زردتشتی بود. زردتشت خود اهل  و متولد شهر بلخ بود و به قول بیشتر مستشرقین زادگاه زردتشت را بلخ باختر (بخدی) می دانند. در تاریخ افغانستان، بلهیکا یا بلخ را همان "بخدی" اوستا می دانند که با استناد به اقوال محققین، این شهر باستانی کانون رهایش و مدنیت شاخهء هندو اروپایی است(الف، ص:70) که در آریانا، هند و فارس بسط و توسعه یافت و در عصر ودائی ها،  آریاییان از شما به جنوب سلسله کوه های "هندوکش" پراگنده شدند.  "پیشدادیان بلخی" رادر "بخدیم سریرام درفشان" که به معنی (بلخ زیبا و دارای بیرق های بلند) است می نامیدند. "یما" مؤسس و پادشاه این مدنیت بود. طبق مندرجات "ودا" و "اوستا"، یما اولین پادشاه آریایی است. (ب، ص: 22) در آثار ودائی و کتاب "ماهاباراته" در باره لفظ "ماهیکا" یا " باهیلکا" این نکته را روشن می سازد که بلخ منشأ ظهور آریایی ها بود که پسانها به مرو، سغد، کابل، هرات، سرزمین هند و بخش فارس گسترش یافتند. در "اوستا" با کلمات ساده، از زنده گانی بدون تکلف و آرایش "یما" پادشاه سخن رانده شده است. . نام پادشاهان آریایی که ینیان گذار برابری، حکمروایی و اداره بودند به پیشدادی ای بلخ معروف  نیز اند. در سرود های "ویدی" از "یاما" که در اوستا "یما" است، نام برده اند. سروده های "ریکویدا" که از کتاب برهمنایان ریشه گرفته است، حدود دو هزار و پنجصد سال قبل در افغانستان سروده شده است و سپس در سرزمین هند رشد نمود. " زبان اویستا در افغانستان پیدا شده....سرود های زردتشت بشکل زبانی و شفاهی حفظ گردید. زبان ادبیات اویستایی افغانستان که دارای شعر منظوم هم بود، یک ادب شفاهی بود و بس.." (پ، ص:36) در قرن اول میلادی سروده های اویستایی گردآوری شده و تدوین گردید که به اویستای ساسانی معروف است. در آن زمان فارس ها در جنوب ایران قادر به تشکیل دولت نشده بودند. در افغانستان ده قرن قبل از میلاد، تمدن باشکوه با روش های اجتماعی، اقتصادی وجود داشت و هنر در جامعه راه خود را گشوده بود. پادشاهان قدیم بلخ عبارت بودند از پیشدایان، کیانیان، اسپه ها که پسانها در شاهنامه فردوسی و روایات مؤرخان نیز از آنها یاد شده است.. آریایی ها که به باختریان ثروتمند نیز شهرت داشتند، در اوایل هجوم و حملات قبیله های بدوی آسیای مرکزی قرار گرفتند. زمانیکه ماد ها و سپس هخامنشی ها، دولت های خود را در فارس(ایران) شکل دادند و اداره آنان  نظم گرفت، در دوره هفتمین پادشاه  این سلسله در سال 539 قبل از میلاد متوجه باختریان در افغانستان گردیدند و برای چپاولگری و تسخیر این سرزمین ثروتمند لشکر کشی ها کردند.این جنگ ها مدت شش سال ادامه یافت و کوروش در جنگ های افغانستان کشته شد. اما مناطق کرمان، پارتیا، باختر، هرات، ستاگیدیا (افغانستان مرکزی)، سیستان و بلوچستان در تصرف هخامنشی ها درآمد. پسر کوروش از جمله شاهان مقتدری بود که به مناطق مفتوحه قناعت نکرده و سلسله فتوحات خود را تا دامنه سند ادامه داد. سپس متوجه غرب فارس شد.دراین زمان  اداره کننده گان افغانستان و والی ها در شمال و غرب کشورمان، خواهان استقلال و تأسیس سلطنت های جداگانه شدند و تحرک استقلال طلبی باعث شد تا مردم، "بسوس" والی باختریان را پادشاه افغانستان اعلان کنند. زبان خروشتی: رسم الخط  و زبان "خروشتی" در قرن ششم قبل از میلاد عامل تازه انکشاف تمدن قدیم کشور ماست که از راست به چپ نوشته میشد. این زبان و رسم الخط در دفاتر و دیوان ها، کتیبه های سنگی، فلزات، مسکوکات و ظروف بجا مانده است و منحیث اسناد معتبر وجود دارد. چنین آثار در هده جلال آباد، خوات وردک، منطقه بیماران درونته کشف شده و هم مسکوکاتی در کاوش های باستان شناسی از چمن منطقه جشن و تپه مرنجان کابل پیدا شده است. معبد سرخ کوتل هم بیانگر تمدن قدیم افغانستان است. این آثار بدست آمده حوادث و واقعات دوره های تمدن باختریان،  دوره تسلط هخامنشی ها و دوره با عظمت تمدن کوشانی ها را بیان می دارد. زمانیکه اسکندر مقدونی سلسلهء هخامنشی ها را در فارس(ایران) مضمحل نمود، متوجه آریانا(افغانستان) شده و در سال 330 ق.م. به کشور ما لشکر گشایی را آغاز کرد. با وجود اینکه حکومت مرکزی در افغانستان ازبین رفته بود و مردم در حالت قبیله یی و منطقه زنده گی می کردند، ولی اسکندر به مقاومت شدید مردم در شهر های مشهور افغانستان  چون: طوس، هرات، غزنی،بلخ و کابل برخورد.اسکندر طی این مقاومت برای اولین بار زخمی شد و سخت زیر تأثیر نیرو های مقاومت افغانستان قرار گرفت تا اینکه احساس خسته گی و پشیمانی می کرد. مقاومت پیهم مردم افغان، او را مجبور به برگشت ازافغانستان کرد و از راه بلوچستان و فارس به بابل رفت. مردم افغانستان بعد از مرگ اسکندر مقدونی، در چهار بخش اداره های چهار گانه را تشکیل دادند که عبارت بودند از : ولایت باختر یا سغدیانه، ولایت کابلستان، ولایت هرات و سیستان، و ولایت کندهار و و بلوچستان. ادارهء هر چهار بخش افغانستان بدست والیان یونانی اداره میشد که در سال 250 ق. م.  یعنی هشتاد سال استقلال افغانستان را اعلان نمودند. یکی از محققان افغان در مورد کلمهء (باختر) م نویسد: "..واژه باختري ابداع دانشمندان غربي است. نام اصلي آن بقول زائر چيني هيوان تسانگ « تخاري» بوده است، يعني زبان كه مردم تخارستان بدان سخن ميگفتند. اما چون زبان ديگري قبل از باختري كشف و به تخاري معروف شد بناء براي زبان تازه نام باختري را برگزيدند كه منسوب بسرزمين باختر است." (ع، صفحه انترنتی خاوران) زبان مردم افغانستان از تأثیرات نفوذی یونانیان نیز متأثر گردیده و از قرن سوم ق.م.، رسم الخط یونانی با زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی یکجا بکار می رفت و مورد استفاده قرار می گرفت.. همچنان خط  پارتی که انکشاف یافته خط "آرامی" است در عهد سلسلهء کوشانی ها و نفوذ ساسانی ها در بخش های از افغانستان مروج گردید. رسم الخط خروشتی – که از راست به چپ نوشته میشد – حدود یک هزار سال در سرزمین آریانای کهن رواج داشت که حدود و ثغور این زبان از بلخ و ماورأی دریای آمو تا سیستان و پنجاب بود.در جنوب افغانستان علاوه از رسم الخط خروشتی، زبان "برهمنی"  با رسم الخط آن نیز مروج و مورد استعمال بود. در افغانستان قبل از اسلام (دورهء باختریان) زبان های زیاد دیگری نیز گپ زده میشد که عبارت بودند از زبان دری،تخاری، سغدی، یونانی، پشتو، اسکایی و پهلوی. این زبان ها غالباً منشعب از زبان های سانسکریت و پراکریت اند. تفاوت زبان دری و پهلوی: زبان های دری و پهلوی با وجود شباهت های مشترکی دارند، ولی در اساس و بنیاد از هم متفاوت اند. عبدالله بن مقفع گوید: "...پهلوی منسوب است به پهله که نام پنچ شهر است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان. و اما دری زبان شهر نشینان بود و درباریان با آن سخن می گفتند و منسوب به دربار پادشاهی است و از میان زبان های اهل خراسان و مشرق، زبان مردم بلخ در آن بیشتر بود. اما پارسی، زبان مؤیدان (روحانیون زردتشتی) گزیده بود که در پارس مردم به آن دین معتقد بودند ) و امثال آنان بود و مردم فارس به آن سخن می گفتند." (ت، ص:39) عبدالله بن مقفع نیز محدودیت زبان پارسی را به شهر های خاص نموده، در حالیکه زبان دری با وسعت و گسترش آن در خطهء بزرگ خراسان(افغانستان قدیم) زبان رسمی، ادبی و معتبری بود و همه آثار و تاریخ و حکمت به این زبان نوشته شده است و از افتخارات مردم افغانستان بشمار می اید که تأثیراتی بر لهجهء فارسی نیز داشته است. در اواسط قرن سوم ق.م. دولت موریای هند در گسترش دین بودایی در افغانستان سعی نمود. دولت یونانو باختری افغانستان دراین نفوذ دینی ممانعت ننمودند و می خواستند خود را در ثروت هند شریک سازند. لذا دین بودایی جای دین زردتشتی راگرفت. کوشانی ها با تشکیل دولت افغانستان، مدنیت جدید را در تاریخ کشور ما رقم زدند. کنیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در 120 میلادی پایتخت افغانستان را از بلخ و شمال افغانستان به بگرام و کاپیسا انتقال داد. این سلسله تا 220 میلادی دوام نمود که گرایش خاص در سیطره هند داشتند. یکی از قویترین حکومات محلی کوشانی ها، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکش تا سواحل سند تسلط داشت." (پ، ص:50) زبان پادشاهان کوشانی ختنی و تخاری بود که این دو زبان از هم تفاوت کلی داشتند. اما زبان خروشتی در افغانستان از تاریخ پنجم ق.م. تا آغز قرن ششم میلادی، به مدت ده قرن رایج بود. ساحهء زبان های افغانستان از آسیای میانه تا جنوب سند و در غرب از کرمان تا سیستان وسعت داشت. آثاری از آن دوره ها نیز در مناطق مذکور وجود دارد. از سال 220 تا 425 میلادی، افغانستان در تشنجات و حملات سه جانبه قرار داشت. ساسانی ها شمال غرب افغانستان را در دست گرفتند، سلسله "کیداری" ها که مرکز آن کاپیسا بود موجودیت خود را در جنوب حفظ نموده و با ساسانی ها در جنگ بودند. کیداری ها با دولت "گپتا" های هندی دوستی و مراودت داشتند. در سال 425م. یقتلی ها در شمال افغانستان دولت را تأسیس کردند که مرکز این دولت تخارستان بود. این دولت با قدرتی که داشت، توانست بهرام گور را در "مرو" و یزدگرد ساسانی را در "مرغاب" شکست دهد. بعد از شکست ایرانیان، دولت "کیداری" هم در افغانستان سقوط داده شد و تمامیت ارضی افغانستان را افغان ها دوباره احیأ نمودند. سیر زبان ادبی از اوایل گسترش اسلام تا به امروز افغانستان قبل از گسترش دین اسلام، زیر نفوذ ادیان دیگری چون زردتشتی، بودایی و مانوی قرار داشت. دربخش شرقی افغانستان، دین بودایی بنابر تعلقات و روابط نزدیک با دولت گپتا های هندی رایج گردیده و تا مناطق مرکزی و جنوب غربی کشورمان نفوذ نموده بود. با گسترش و نفوذ اسلام در افغانستان در سال 642م.، کشور ما به مدت یک قرن پذیرش فرهنگ و ادبیات  جدید عرب و آموزش دین اسلام را در زنده گی اجتماعی خود آوردند. افغانستان دین اسلام و زبان عربی را با حفظ زبان خود پذیرفتند و ملت عرب هم از غنامندی زبان دری برخوردار شده با تمدن و فرهنگ قدیم افغانستان آشنا گردیدند. روابط افغانستان با دین اسلام و فرهنگ عرب و زبان عربی، در حقیقت یک تلفیق و آشنایی دو فرهنگ، در تشکیل آینده تمدن اسلامی نیز تأثیر افگند" (ج، ص:160) در چند دههء قرن اول هجری، سرزمین خراسان (افغانستان قدیم)، تحول عظیم بنیادی و اعتقادی که در ابعاد گوناگون دیگر اجتماعی نیز اثر گذاشت، بوجود آمد. دین اسلام جاگزین عقاید مختلفه(زردتشتی،مانوی و بودایی) شد و زبان عربی منحیث زبان اعتقادی بزودی گسترش یافت. زبان های محلی افغانستان مانند زبان سریانی و اوستایی را نیز زیر تأثیر قرار داد. پذیرش زبان عربی و جاگزینی ویا نفوذ آن در زبان های دیگر ناشی از دو جریان بود: یکی اینکه دین اسلام و کتاب آسمانی قرآن کریم به زبان عربی بود و تمام احادیث و روایات صدر اسلام و فقه از عربی به مردم انتقال می یافت. دیگر اینکه زبان عربی با سعی و کوشش علمای عربی زبان در تهیه متون علوم و ترجمه آثار یونان باستان و اندیشهء فلاسفه و حکمأ نقش بارزی را ایفأ نمود. گسترش زبان عربی و نفوذ آن در ادبیات دری و پشتو و زبان های دگر منطقوی و حتی لهجه ها ، تأثیر گذاشت. در مورد نفوذ زبان عربی عوامل دیگری نیز وجود دارد  که در مقاله دیگر رویآن بحث خواهم کرد. زبان دری قبل از اسلام در افغانستان، آسیای میانه و ایران قبل از اسلام نیز به زبان دری حرف و گپ می زدند. عبدالله بن مقفع در کتاب "الفهرست" تألیف محمد بن اسحاق ابن الندیم الوراق که در سال 378م. ذکر نموده است که" در دوره هخامنشایان فارس و ساسانیان در شهر های مداین زبان دری مروج بود: " اما الدریه فلغۃ مدن المدائن و بها کان یتکلم من بباب الملک و هی منسوبه الی حاضره الباب..." اما محققان ایرانی این ادعا را رد می کنند. دکتر ذبیح الله صفا در کتاب "تاریخ ادبیات ایران" می نویسد که اگر دری زبان تکلم شهر های شرق بود، پس چگونه در شهر های مدائن و در درگاه سلاطین ساسانی برای تکلم بکار میرفت. وی دلیل می آورد :" علت تسمیه لهجهء تخاطب مدائن به "دری" انتساب آن به درگاه سلاطین ساسانی است نه از آنروی که آن لهجه، همان لهجهء مشرق است... (چ،ص:739) ولی این تحلیل خیلی ضعیف بوده وجستجوگران ایرانی به گونهء  خواسته اند تا از نفوذ زبان دری در دربار هخامنشیان فارس انکار کنند و دوباره به همین موضوع قانع شده اند که زبان دری، زبان مردم خراسان (افغانستان) است. عبدالله ابن مقفع به صراحت ذکر می کند که: " الغالب علیها من لغۃ اهل خراسان و المشرق لغۃ اهل بلخ.." یکی از اسناد برجسته دیگر که زبان دری را از زبان پهلوی  قدامت و پیشی داده و آنرا زبان مستقل می داند، کتیبهء است که در سرخ کوتل بغلان کشف شد. " اکنون که سنگ نبشتۀ مکشوفه بغلان را به زبان دری تخاری و رسم الخط یونانی می بینیم، اعتراف می کنیم که زبان دری کنونی از پهلوی منشعب نشده، بلکه در مدت  یکهزار و هشتصد سال تا دو هزار سال پیش ازین در تخارستان تاریخی زبان تکلم و تحریر و ادب و دربار بوده،  که این بیست و پنج سطر نوشتهء آنرادر حدود 160 لفظ بهمان شکل قدیم و عناصر کهن تاریخی در دست داریم، و بنابران کشف این سنگ نبشتۀ گرانبها، تحولی را در اعلام زبان شناسی و تاریخ ادبیات افغانستان بوجود میآورد و عقاید کهنه ویا تقلیدی را متزلزل می گرداند." (ح، ص: / خ، ص :۴۴۸ ، چ، ص:۷۵۲ ) یکی از دانشمندان ادبیات افغان می نویسد:"...زبان دری قبل از برقراری ساسانیان در نواحی باختر(باکتریا) رو به هستی می گذارد؛ چنانکه در اواخر ساسانی و آغاز دوره اسلامی نمونه های از آن در کتب تاریخی و جغرافیه نویسان عرب دیده می شود.." (س، ص1۰) "زبان دری . . . تاريخ چيز کم دو هزار سال [دارد]، در دوره های قبل از اسلام  وجود داشـته و در افغانستان [خراسان کهن] بوجود آمده ... نخسـت زبان مردم خراسان بوده و بعداً انتـشار آن به غرب [ايران امروز] صـورت گرفـته ..." (ظ، ص:۲۲) "درآن هنگام در کشور پارس زبان پارسی باستان از بین رفته بود. در آریانا (افغانستان آن عهد) در هرگوشه بزبانی دیگر گپ زده میشد, در سراشیبی های شرقی و جنوبی هندوکش زبان پراکریت, در کنار سانسکریت, کلاسیک قد علم کرده بود و مردمان آن نواحی بحیث یک زبان عمومی و ملی بدان سخن میگفتند. در شمال هندوکش وپاردریا در اثر تماس زبان سغدی و پهلوی خراسانی با زبان تخاری (بقولی شکل ابتدایی همین زبان دری) بوجود آمده بود" (ص، شماره٢، سال۶) واقعیت امر آنست که دری، زبان گسترده و قدیمی بود که پهنه آن لهجه ها و زبان های دیگر رازیر نفوذ خود داشت. زبان پهلوی و لهجهء فارسی نیز متأثر از زبان دری بود. اینکه نویسنده گان ایرانی سعی دارند تا برعکس زبان دری را "لهجۀ دری" و لهجهء فارسی را زبان فارسی  می خوانند، در واقع تصور و کوششی است تا هویت زبان دری را در محور زبان پهلوی ترسیم کنند و آنرا " فارسی دری" بنامند. این موضوع را به صراحت به همه دانشمندان و ادیبان افغانستان، ایران و تاجکستان یاددهانی و تذکر میدهم تا درمقالات و نوشته های تحقیقی خویش یکبار دیگر جستجوگر واقعیت های تاریخی زبان دری و دیگر زبان های  ماحولش شوند و آنچه را که نوشته اند دوباره تعدیل نموده به واقعیت زبان دری صحه گذارند. برای دانشمندان افغانستان اینکار یک امر فرضی و واجبی شمرده شده و تاریخ ادبیات دری را که در معرض توهمات و تحریف ها قرار گرفته است ، برهانند و از تقلید های تبلیغاتی دیگران و یا از مصلحت های مقطعی ذوقی خود با زبان ها و ملیت های دیگر بپرهیزند تا باشد که واقعیت تاریخی جامعه ما بخوبی تمثیل گردد.  اگرما به جستجو های علمی زبانی و تحقیقات  معاصر در زمینه ادبیات دری و فارسی  نظر کنیم، اکثر محققان به استناد  مقالات و فرآورده های نویسنده گان وکتاب های چاپ ایران ، تحقیقات خود را می نویسند. و آنچه که آنان تحلیل محتوی دارند،به اندیشه دیگران القأ  می کنند.اما پژوهشگر راستین  باید از کلام دیگران نیز ، صحت و سقم موضوع را بیرون کند.  من به این باورم که اگر پارت ها و زبان پارتی به فارس رفته و حرف (ت) به ((س) شکل گرفته است. پس همان فارسی فارس ها هم لهجه و پس ماندهء زبان پارتی، تخاری، دری است و به زبان فارسی ایرانیان باید بگویم"فارسی دری" یعنی اینکه زبان فارسی مشتق شده  و لهجه زبان دری است. و زبان دری زبان مادری و اصلی  که مرکز آن افغانستان است و فارسی از "دری" بوجود آمده است.زیرا: همه به این مؤافق اند که زبان اویستایی، زبان کهن آریانا و آریاییان باختر(افغانستان) است. زبان "پارتی" هم زبان باختری، بلخی و کوشانی است که زبان های سغدی و تخاری(دری) نامیده می شود.  پس همه مؤافق اند که زبان دری به غرب و به فارس رفته وبه زبان پهلوی که تلفیقی از ادامه زبان "آرامی" و عربی بود، نفوذ کرده  وشکل زبان پارسی بوجود آمد. همه به این مطلب مؤافق اند که زبان دری تا قرن سوم و چهارم هجری در افغانستان با عظمت خود در دربار و زبان ادبأ و شعرأ و کلام مردم و محاوره سراسر افغانستان و ماحولش موجود بود و کتاب های زیادی هم تألیف شده است و دیوان های اشعار دوره های طاهری ها، صفاریان و سامانی ها اسناد معتبر این ادعا است.  و همه مؤافق اند که تا این زمان در فارس(ایران) اثری وجود نداشته و زبان فارسی (پهلوی) تحول نیافته بود و شاعر و نویسندهء هم در آندیار وجود نداشته است. پس زبان "دری" که اصالت خود را تا اخیر قرن چهارم هجری بعنوان یک زبان مستقل، درباری و زبان ادب در سراسر آریانا زمین ثابت نموده است، چگونه یکبار زیر دست یک لهجهء "فارسی" که خود زیر نفوذ "دری" قرار داشت، درآید. طور مثال زبان عربی ، یک زبان مستقل و باستانی است و در سراسر کشور های عربی با لهجه های متفاوت صحبت میشود . یکی از لهجه های عربی هم در مصر است که با عربی اصلی(سرزمین حجاز و عراق) با اندک تفاوت و لهجه فرق دارد و یا در مراکش زبان "بربری"را با عربی صحبت میکنند. اما هیچکسی، مادر زبان (عربی) را زیر نفوذ لهجه ها قرار نمی دهد و پسوند و یا پیشوندی برای عربی نداده اند و نمی گویند"مصری عربی" یا "بربری عربی". نهایتاً هم اگرکسی در زبان و صحبت خود وضاحت دهد می گوید که من عربی با لهجه مصری صحبت میکنم. پس زبان مادری صدمه نمی پذیرد. پس ما هم می توانیم زبان "دری" را بعنوان زبان مادری و باستانی افغانستان، آسیای مرکزی و ایران بنامیم و ایرانیان باید بگویند که زبان ما پارسی دری است یعنی فارسی ما مشتق شده از ادبیات دری است. اما من فکر نکنم که یک فرد ایرانی هم حاضر شود تا چنین کلمه مرکب را برای زبان "فارسی" خود بیآورد. زیرا آنان کوشش دارند تا زبان های دیگر را آویزه و جزء زبان فارسی  تمثیل کنند و خود، مادر زبان هاباشند. یعنی که همیشه می گویند ما فارسی زبانان... اما متأ سفانه که دانشمندان افغان این مطلب را نادیده گرفته و فقط با مقالات یک جانبه  دانشمندان ایرانی، در موقف دفاعی قرار گرفته اند و چون تحقیقات آنان هم بر مبنای اسناد و کتب تحریر شده آنان است، نمی توانند از این محدوده خود را خارج کنند. از طرف دیگر هم عوامل جنگ، عدم دسترسی به اسناد و کتب قدیم و نهایتاً بی توجهی دولت های افغانستان به فرهنگ و زبان و نداشتن یک بنیاد سرتاسری فرهنگی  در افغانستان، باعث شده است تا در محدوده همین چند کتاب و سند ایرانی ، زبان خود را شرح و تحلیل محتوی کنند. پس ما ضرورت نداریم تا زبان دری خویش را "پارسی دری" بنامیم. و اگر ایرانیان نمی توانند زبان فارسی خود را "فارسی دری" بنامند، ما افغان ها هم نمی توانیم  زبان باستانی "دری" خود را "پارسی دری" بگوییم. و نتیجه اینکه با حفظ تحقیقات تاریخی در مورد زبان ها، زبان افغانستان"دری" است و زبان ایرانیان"فارسی". ” زبان دری لغت اهل بلخ و بخارا " گفـته شده است. ابن مقــفع که خود اهـل فارس است، تنها زبان مردم خراسان و بويژه بلخ را دری می داند و مقدسی که خود به شهرهای خراسان و ماوراءالنهر سفر کرده است، زبان بلخ را بهـترين زبان می دانـد. " از لحـاظ خـاستگاه واژاگـانی زبان دری مربـوط به خانـواده زبان اوستائی بلـخی می باشد..." (ض،شماره ۲، سال سوم)  زبان دری بعـد از قرن پنجـم هجری به سوی باخـتر (ايران امروز) گسترش يافـته است.  کتيبه آتشکده کرکوی در ولايت نيم روز (استانی در غرب افغانستان و هم مرز با استان زابل ايران) را شايد بـتوان قديـمی ترين اثر به اين زبان شمرد. "..بهرام گور به هر زبان سخن گفتی؛ به وقت چوگان زدن پهلوی گفتی، اندر حربگاه ترکی گفتی و اندر مجلس عامه دری گفتی." (غ، ص: 11) در تاریخ سیستان ابیات مذهبی زردتشتی زیر را ابوالمؤید بلخی در شاهنامه خود ذکر کرده است و به نقل از بهار خراسانی و تذکر آن در تاریخ افغانستان ، تألیف عبدالحی حبیبی چنین آمده است: فرخته باذا روش  خنیذه گرشسپ هوش همی پرست از جوش انوش کن می انوش دوست بذآگوش به آفرین نهاذه گوش همیشه نیکی کوش (که) دی گذشت و دوش شاها! خدایگانا! به آفرین شاهی! و یا این سه مصرع را که  مؤرخان عرب قبل از اسلام در سیستان افغانستان نوشته و ذکر کرده اند: آبست و نبیذ است وعصارات زبیب است سمیه روسپیذ است  اسد ابن عبدالله  در سال 108 هجری که حکمران بلخ بود. زمانی که به آنطرف دریای آمو گذشت و در جنگ بدست امیر ختلان شکست خورد و دوباره سرافگنده به بلخ برگشت. مردم  باین ابیات و هنر شعر به زبان دری او را هجو کردند و سرودند که: از ختلان آمدیه برو تباه آمدیه آبار(ه) بازآمدیه خشک و نزار آمدیه بگونهء  ایجاز و کوتاه میتوان بگویم که ابیژه و برگزیده دری و اویستایی که از بلخ و بلخیان و آریایی ها برخاسته است در زبان پهلوی فارسی نیز اثر گذاشت و آنرا به عنوان  یک لهجه یا متأثر شونده از زبان دری در غرب خراسان شکل داد و این کلمه هادر دربار هخامنشی هانیز استفاده زبانی میشد. کلمه "اپگان" یا "افغان" که به معنی  غیور و با شهامت است به عنوان یک افتخار، جزء القاب و نشانه های بلند مرتبه گی شاهپور دوم شاه ساسانی یاد میشد و پیشوند القاب او بود. زیرا شاهپور دوم همانند افغان ها با شهامت و راستکار بود و این مطالب را در کتیبه های بازمانده در "بیستون" میتوان خواند و منحیث اسناد و مرجع برای نوشته های تحقیقی بکار میتوان برد. ابو حفص سغدی  از اولین شعرای زبان دری در قرن اول هجری  در افغانستان است. و در قرن دوم هجری شاعردیگری بنام ابوالعباس مروزی در خراسان میزیست. خراسان (افغانستان قدیم) و ادبیات دری ابومسلم عبدالرحمن خراسانی که بنیان گذار دولت مقتدر خراسان و جدایی افغانستان از دولت امویه بود، متولد شهر "سرپل" ولایت بلخ در شمال افغانستان است که به زبان و ادب عرب نیز مهارت و آگاهی کامل داشت. وی در سال 124هـ.ش/129هـ.ق./746م. بیرق سیاه را در شهر "مرو" برافراشت و خود را شهنشاه خراسان اعلان کرد. او در مدت دوسال  تمام شهر های افغانستان را از قیمومیت اموی ها آزاد کرد. در خراسان زمین زبان و ادبیات دری با لهجه های متفاوت منطقوی آن، در همه جا رایج بود که مهمترین لهجهء قدیم زبان دری "سغدی" و "تخاری" است.اولین شاعر زبان و ادبیات دری هم ابوحفص سغدی نام دارد. زبان دری تخاری تا هنوز هم در مناطق شمال افغانستان و در ولایات بدخشان، تخار،بلخ و دره های پنجشیر و اندراب زنده مانده است و بیانگر اصالت، قدامت و پخته گی زبان دری است. زبان دری منحیث زبان اصلی و مادری مردم افغانستان توانسته در برابر نفوذ فرهنگی و زبانی  بیرونی مقاومت نماید و خود رابا وجود سهل انگاری دولت های بی تفاوت وقت که هیچ توجه به ارزش های زبانی و ادبی نداشتند، نگهدارد. همچنان از زبان های همگون که با لهجه ء دری  وجود دارد می توان از آذری، هراتی، طبرستانی، خوارزمی،کردی و نهایتاً فارسی نام برد. زبان فارسی بازماندهء زبان پهلوی و لهجهء متأثر شونده از زبان دری است. کسانی که زبان دری اکنون بنام "فارسی قدیم" و یا " فارسی دری" یاد می نمایند، دو گروه متفاوت اند: یک کسانی اند که دری را بعنوان زبان مستقل پذیرفته اند و قدامت و استقلال زبان را با تفاوت های آن با فارسی درک کرده اند. ولی بخاطر اینکه کلمه "دری"  در زبان محاوره کمتر استعمال شده است و نفوذ کلمه فارسی و فارس بعد از دورهء صفوی ها و ایستلای آنان بر کشور ما نسل به نسل  مورد استفاده بوده است و اکنون که آنان بخواهند روش و دگرگونی کلمه را از "فارسی" به "دری" بیان دارند، شاید برای مردم عام نامأنوس باشد، لذا کلمهء " پسوند "فارسی دری" را  بکار می برند. البته استفادهء ایندوکلمه مرکب "فارسی دری" برای زبان"دری" درست نیست. ادیب و نویسنده مکلف است تا ذهن مردم را با اصل کلمه آشنا سازد و تنها به کلمه "دری" اکتفا کند. دوم  یکتعداد دیگری از باسوادان  که تا هنوز نتوانسته این حقیقت را دریابند وبا گرایش های سمتی، نسبیت را قائل اند، و از آنجائیکه همیشه کلمهء "فارسی" را بجای"دری" استفاده نموده اند، دگرگونی و یا تغییر این کلمه را عار می شمارند و حالت جزمی و دگماتیک را در استفاده کلمه دارند و از برج عاج نشینی خویش پائین نمی آیند و به همان کلمه ترکیز دارند. این تناقص دروحدت زبانی ما لطمهء بزرگی است که حتی مردم عام ما را در دوراهی و شک قرار می دهدو صفوف ادبی افغانستان را از هم جدا می سازد. کسانی که تصور می کنند که زبان "دری" لهجهء "پارسی یا فارسی" ایرانی است، هم اشتباه می کنند. برعکس زبان های ذکر شده بالایی  همه حتی پیش از سیطره دین اسلام و زبان عربی هم وجود داشته و متأثر از زبان "دری" بوده اند.زبان دری نه تنها تأثیر و نفوذ به زبان پهلوی(فارسی) داشت بلکه کلمات زیاد دری در زبان عربی معرب شده و قابل استفاده است.  یکی از ادیبان و دانشمندان افغان دراین زمینه تحقیقات مبسوطی انجام داده و می نویسد: ".. ورود کلمه های دری در زبان عربی, حتی پیش از ظهور اسلام آغاز شده بود که میتوانیم بسیاری از آنهارا دراشعار دوره جاهلیت عرب نیز دریابیم. این ترکیب ها و کلمات راه ورود خویش را هنگامی در زبان عربی باز نمودند.."  (ص، شماره ٢، سال ششم/ صفحه انترنتی "خاوران" بخش ادبیات دری) یکی از محققین می نویسد که ".. زبان دری در آغاز پیدایش آن ممکن (پارتی بوده) در آثار شعرأ و ادبأ به نام "دری"، "پارسی دری" که (پارتی دری) است و یا پارسی (پارتی) به کار رفته است." (س، ص13) پس اولتر باید زبان "پارتی" را جستجو کرد که ریشه  کدام زبان را دارد و بعداً این حکم را کرد که پارتی با فارسی چه نسبتی دارد. یک از مؤرخین  ارجمند افغان، علی احمد کهزاد می نویسد: .." زبان پارتی از اینکه در ساحه نفوذ زبان اویستایی به میان آمده است بنابران مستقیماً ریشه اویستایی دارد.." (الف، ص41) ادیب  ایرانی می نویسد: "..پارتها پس از ایستلای یونانیان از ناحیهء شمال خراسان برخاسته زبان آنان در قلمرو امپراتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است" (ش، جلد اول، ص:25) یک تعداد از نویسنده گان ایران و افغانستان به استناد بیت فردوسی، کلمه "پارسی دری" را استفاده می کنند که گفته است: به تازی همی بود تا گـــــاه نصر بدانگه که شد در جهان شاه نصر بفرمود تا پارســــــــــــــی دری نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری در حقیقت منظور فردوسی لهجهء پارسی، متأثر از زبان دری است که در غرب خراسان(اصفهان، ری و دماوند) رایج بود. او بقول خود، ترجمهء "کلیله و دمنه" تألیف عبدالله بن مقفع را که به امر نصر بن احمد سامانی به دری برگردانده شده بود، دریکی ازا بیات خود از دیدگاه شاه سامانی تذکر می دهد. منظور فردوسی وضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به  پارسی پیوند زند. یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب را به پارسی و یا فارسی که  لهجه زبان پهلوی و یا عربی را دارد، نبودهدف بلکه هدفش از پارسی همان زبان متأثر شونده از زبان اصلی دری است. زبانی که در بلخ و ماورالنهر مروج است. زیرا نصر بن احمد سامانی در بلخ و بخارا  می زیست و آرزو داشت که ترجمه کتاب ها از عربی به دری برگردانده شوند. دراین زمینه تفسیر و برداشت  محققین ایران  هم تفاوت کلی دارد و به این معنی نیست که گویا فردوسی بطور خاص به زبان فارسی صحه گذاشته  که "دری" شاخهء آن باشد زبان و ادبیات دری بعد از اسلام با تلفیق زبان و فرهنگ عرب نضج و گسترش وسیع یافت و ادیبان و شاعران زیادی در افغانستان ظهور نمودند. باآنکه زبان دری متأثر از کلمات عربی نیز گردید که اکنون جز این زبان بشمار می رود، بازهم از لحاظ قواعد و دستور، مکالمات و اصطلاحات، منشور و فرمان پادشاهان و هم در شعر و ادبیات غنی ومستقل بوده و توانسته است در برابر نفوذ زبان های دیگر مقاومت نماید و زنده بماند. قبل ازینکه سیر زبان ادبی دری را مورد بررسی قرار دهیم و ریشه های این زبان رامطرح نمایم، بهتر است تا در زمینه زبان های اصلی افغانستان قدیم(خراسان) بررسی صورت گیرد. دکتور ذبیح الله صفا یکتن ز محققین ایرانی، ادبیات و زبان را در سه قرن اول هجری به سه بخش جدا از هم تصنیف بندی نموده است: ادبیات عربی، زبان پهلوی و ادبیات دری. وی می نویسد: "..ادبیات عربی یعنی زبان  و نثر و نظم تازی...." ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندهء لهجه رسمی و دینی و ادبی دوره ساسانی بوده است....و ادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد." (ج، ص:131) این محقق ایرانی خود، زبان دری را از پهلوی(فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است. سوال دراینست که هرگاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)، و زبان دربار شمرده می شد و منشأ آنرا بلخ و بلخیان می دانند که بازهم این زبان قدامت بیشتری دارد و زبان اصلی بود. پس "دری" حتی در نشوو رشد زبان پهلوی اثر داشته است. محققان افغان به این باور اند که"..انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته و زبان عامه مردم ایران در آنوقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد. حتی اشعار ی هم که در مملکت ایران،همدان، آذربایجان و طبرستان گفته میشد تا مدتی بزبان پهلوی طبری و یا سایر زبان های محلی بود در صورتیکه قدیم ترین اشعار فارسی که در خراسان از طرف حنظلهء بادغیسی، محمد بن وصیف سکزی و بسام گرد خارجی گفته شده  همه به زبان فصیح دری بوده است.." ( ژ، جلد پنجم، ص 400) و هرگاه گویند که این زبان(دری) زبان مشرق و اهل خراسان و یا افغانستان امروزی است که مرکز آن دامنه کوه های هندوکش است، بازهم منشأ و مبدأ زبان دری افغانستان شمرده می شود و لهجه های ماحولش متأثر از غنای ادبی این زبان قرار گرفته است. دری بعد از اسلام، زبان ادبی، رسمی و سیاسی بود و اکثر دانشمندان، شاعران و ادیبان با همین زبان در سرزمین افغانستان سخن می گفتند و آثار ارزشمندی را هم بجای گذاشتند. اکنون همه آثار دری بعنوان متون اساسی تاریخی و ادبی افغانستان در کشور ما و در هند، آسیای میانه و ایران وجود دارد. اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری بطور کامل آن در افغانستان(خراسان) منحیث زبان ادبیات، سیاست و اجتماع مطرح گردید. ابوحفص سغدی اولین شاعر زبان دری شمرده می شود. اگر ما به قدیمترین آثار رو بیآوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت درمی یابیم که همهء این کتاب ها به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه، شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیقی بلخی،تاریخ سیستان، عجائب البلدان، حدود العالم، تفسیر طبری و امثال آن. یکی از دلایل دیگری که زبان دری را به افغانستان نسبت واقعی می دهد، نوشته های قرن سوم و چهارم هجری است که نویسنده گان نوشته اند و شعر سروده اند. زبان دری ، زبان عامه مردم بود. در حالیکه در فارس( ایران)  هیچ یک نوشته و یا رسالهء را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری در آنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است. محققان افغان هم در دایره المعارف آریانا چنین نتیجه گیری دارند که " زبان دری لهجه خاص مردم خراسان چون بلخ، هرات، غزنه و بدخشان بوده است که آهسته آهسته توسعه و انتشار یافته  و مردم سایر بلاد ایران  که از خود لهجهء بومی داشتند ازین شیوهء زیبا پیروی کردند و تدریجاً از زبان های محلی خود چون پهلوی(فارسی) و طبری و غیره دست برداشتند.."  (ژ، جلد پنجم، ص 400) ادبیات دری در افسانه ها و فلکلور زبان دری در افغانستان تا هنوز دست نخورده باقیمانده و هرگاه تاریخ جهانگشاه جوینی و تاریخ بیهقی را مرور کنیم و یا شمهء از قصه های اساطیری شاهنامه فردوسی را  با دقت مطالعه نماییم، خود را با کلمات  و جمله بندی ها و بیان مطالب آن همرنگ و یکنوع احساس می کنیم. بدین معنی که زبان اصیل دری  که در متون قدیم ادبی ما وجود داشت هنوز هم در زبان عامیانه مردم ما جا دارد و زبان تکلمی و قابل استفاده مردم ماست. یکی از برازنده گی ادبیات دری در کشور ما همین است که زبان تا هنوز دست نخورده  باقیمانده و محققین و جستجوگران  ادبیات کشور ما مکلف اند تا در مستوای داشته های  اصیل، دست بکار گردند و از طریق افسانه ها و روایت های مردمی، کلمات ناب دری را در فرهنگستان ادبیات دری بیآفزایند. از جانب دیگر ادبیات دری می تواند بیانگر خصوصیاتی باشد که از زبان های دیگر برتری  یافته و با ژرف نگری می توان ابعاد تاریخی آنرا نیز بازگونمود. در افسانه های علاوه از تمثیل وقایع به زبان اصلی، کلمه های ناب را میتوان یافت. علاوتاً  باید تذکر داد که در افسانه ها هم می توان لهجه های محلی را ریشه یابی کرد. ادبیات دری با لهجه های اصیل مختلفه تخاری، هروی، هزاره گی، سیستانی و کابلی نمود های برجسته ادبیات دری شمرده می شوند. ریشه لغوی زبان دری زبان شناسان، دری را مشتق از کلمه "دره" نموده اند و عدهء هم آنرا منسوب به دربار می دانند. اما اکثر محققین به این باور اند که زبان دری زبان دره های دامنه های  هندوکش افغانستان است و در همانجا نمو کرده است.(ٍث، ص: 66) در برهان قاطع آمده است: " گویند لغت ساکنین چند شهری بوده که آن بلخ و بخارا و بدخشان و مرو است..." (د، ص:47) محمد تقی بهار ملک الشعرای ایران در کتاب "سبک شناسی" خود می نویسد: "..بعضی ها گفته اند که اصل  زبان دری همان فارسی قدیم است و بعضی گویند که زبان دری باقیمانده لهجه سغدی است که در سمرقند و ماورأ جیحون از قدیم بران زبان سخن میگفته اند و گروهی از قول ابن مقفع می گویند که زبان دری یعنی زبان پایتخت و این فصیح ترین لهجه های متداول عصرساسانیان بود و لغات شرقی خاصه بلخ در آن زیاد بوده است..." وی همچنان می نویسد: "... چون بعد از اسلام مردم بخارا و سمرقند کتابهای نثر و نظم را بزبان دری نوشته اند و شعرای خراسان(افغانستان) هم بدان زبان شعر گفته اند و به تدریج این زبان از خراسان به ایران سرایت کرده است. من می توانم عقیده اخیر را با دو عقیده قبل از آن یکی شمرده مؤفق شویم که زبان دری همان زبان مردم بلخ و بخارا است..." (ذ، جلد اول،ص: ) یکی دیگر از جستجوگران ادبیات  عقیده دارد که :" از نقطه نظر مبدأ جغرافیایی و پرورشگاه اولیه، زبان دری در قرن های اول هجری از دیدگاه اکتشافات جدید  و پیدا شدن لغاتی در زبان سغدی که در دری وجود دارد و پهلوی ساسانی فاقد آنست، منشأ زبان دری به پهلوی ساسانی و به فرس هخامنشی تعلق نمیگیرد بلکه به "پرتوی" و "سغدی" ارتباط دارد و زبان تخاری هم در آن تأثیری دارد و این سه زبان در دو جانب آمو دریا در تار و پود زبان دری بافته شده اند..." (ر، ص:322) در مورد کلمه "فرس" یا "فارسی"، شاعر توانمند دری  اسدی طوسی چنین می نگارد: ".. این کتاب برای مردمی کرده است که بزبان دری آشنا نیستند و شعر می گویند.." ناصر خسرو بلخی هم در سفر نامه خود بیان می دارد که مردم فارس از شناخت کلمات اصیل دری در می ماندند و زمانیکه یکی از شعرأی فارس بنام قطران در تبریز بااو ملاقات داشته، از مشکلات  و درک مفاهیم  دیوان "منجیک ترمزی" سخن گفته و از ناصر خسرو طلب کمک شده است. دکتور ذبیح الله صفا وجه تسمیه "دری" را به نقل از "برهان قاطع" چنین توضیح می دارد: "...هر لغتی که در آن نقصانی نباشد، دری میگویند همچو  اشکم و شکم، بگوی و گوی، بشنود و شنود و امثال آنها. پس اشکم و بگوی و بشنود دری باشد و جمعی گویند که لغت ساکنان چند شهری بوده که آن بلخ و بخار وبدخشان و مرو است..." (چ، ص:160) اما محققان افغان باین باور اند که : "..این زبان خواه منسوب به دره یا در یا دربار باشد ، خواه  تخاری (که وجه آن چنین است: تخاری – تخری – تهری – دری) زبانی است که در صدر اسلام زبان پهلوی(فارسی قدیم) را زیر دست خود برده و خود در ادب و فرهنگ جای آنرا گرفت. منشأ و مبدأ این زبان به تصدیق همه و بدون تردید افغانستان بوده و ازینجا به دیگر بلاد جهان چون ایران، ماورأالنهر، قفقاز، هند و ترکیه انتشار یافته و مدتی زبان رسمی شاهان بزرگ بوده است. دلائلی که هم اکنون بدست داریم بطور قطع این حقیقت راثابت میکند که زبان دری اصلاً و اساساً زبان مردم بلخ، هرات، مرو، بدخشان ، کابل و سیستان میباشد.." (ژ، جلد پنجم، ص 400) یکی از خاطرات من نگارنده  در زمان آموزش و تحصیلاتم در تهران هم می تواند دلیلی بر شناخت زبان دری و مشکلات فارسی زبان در عصر معاصر است. من زمانیکه امتحان یکی از مضامین دوره ماستری در مورد تاریخ بیهقی را می گذرانیدم، استادان از بیست  نمره، برایم هژده و نیم دادند. استادان پوهنتون پیام نور از من پرسیدند که چگونه امکان دارد که  تو یک افغانی  در تاریخی بیهقی از بیست، هژده و نیم گرفتی؟ جوابش خیلی هم ساده بود که دادم و گفتم: چون متن تاریخ بیهقی که در قرن پنجم هجری نوشته شده است،  جملات و ونوشته هایست که هم اکنون مردم ما با آن زبان حرف می زنند (واقعیت هم همین است)  و من ضرورت به مراجعه به پانوشت های واژه های شما ندارم تا معنی آنرا را در فرهنگ ها جستجو کنم. ضمناً گفتم  که این اصالت زبان دری در افغانستان  است که فرهنگ قدیم ما را تمثیل می کند. علل تشابه زبان های دری و فارسی همانگونه که تذکر داده ام، زبان دری ریشه های زبان سانسکریت  داشته و پهنه زبان  های سغدی و تخاری است که از دره های هندوکش در افغانستان برخاسته اند. کلمه های قدیم و اویستایی را نیز می توان در زبان دری دید و ریشه یابی کرد. زمانی که آریائیان به غرب و جنوب مهاجرت کردند، دربین جوامع و اقوام و مدنیت های دیگراز لحاظ فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیر بودند و نفوذ کلامی آنان نیز در زبان و عنعنات  و روش هایشان بیشتر بود. یکی از زبان ها متأثر شونده هم زبان "فارسی" است که ریشه های پهلوی دارد. آریایی ها در زمان مهاجرت و کوچ اقوام به فارس، از زبان دری  استفاده می کردند و طی سال ها  دری بر زبان پهلوی اثر گذاشت و کلمات و ترکیبات جمله های دری  و فارسی (پهلوی) با خود مدغم کرد. زبان فارسی که متأثر از زبان عربی بود، شباهت های خود را با زبان دری بعد از گسترش دین اسلام بیشتر کرد. زیرا اکثر کلمه های قرآنی در دوزبان ریشه های مشترک را بهم پیوند زند. علاوتاً اینکه با گسترش امپراتوری های افغانستان بعد از اسلام چون سلسله های طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، خوارزمشاهیان، تیموریان و ابدالیان، زبان دری منحیث زبان رسمی این خطه بود و علمأ و دانشمندان و شعرأی برجسته و نخبه را تحویل دوره های تاریخ داده اند که آثار آنان مظهر اصالت های اصیل زبان دری در افغانستان غربی قدیم و ایران شمرده می شود. "مسلم است که زبان دری در دوره پيش از اسلام  در ماوراءالنهر و خراسان رايـج بوده و يک شبه بدون ريشـه و پيشـينه در دوره صفاريان و سامانيان بوجود نيآمده است. اين زبان پيشيـنه ای چند قرنی داشـته است و گر نه امکان نداشت که در مدتی کوتاه  سراسر خراسان را فراگـيرد  و به عـنوان زبان عـلمی و ادبی که در آن شعر سروده و نـثر نگاشـته می شد، عرض وجود کـند." (ط، ص: انتزنت خاوران) فارس ها و زبان فارسی طی این دوره ها زبان متحول یافته پهلوی را فارسی نام نهادند که در برابر نفوذ زبانی عربی از غرب و دری از شرق قرار گرفته و از امتزاج آن با  استفاده از لهجه های محلی، فارسی  شکل گرفت. بهمین منظور فارسی با دری مشابهت های – جدا  از شکل لهجه یی آن -  پیدا نمود. زبان پهلوی (فارسی)  با زبان دری  مشابهت های کلی دریافتند و به مرور زمان مختلط گردیدند.. عامل اساسی شباهت و ارتباط کلمه های این دوزبان علاوه بر قرابت خانواده گی زبانی، معاصر بودن و نفوذ آن به مناطق مبدأ یکدیگر بوده است. هرگاه ما با تحقیقات ابن مقنع و ابن ندیم که در مورد زبان دری نوشته اند توجه کنیم، آنان زبان دری را زبان  رسمی امپراتوری ساسانیان دانسته و ادعا دارند که کلمه های دری و فقره های ازین زبان در عربی نیز اثر گذاشته و دیده شده است. این تدعا می رساند که زبان دری ریشه های عمیقتری داشته و دونیم قرن قبل از اشاعه اسلام وجود داشته است که مراحل اولیه زبان دری را می ساخته و این مصادف با قرن سوم و چهارم میلادی یا قرن اول و آغاز قرن دوم هجری  می باشد. از جانب دیگر نیز می توان  تأثیرات زبان پهلوی ساسانی را در زبان دری به طور نسبی پذیرفت. اما زبان پهلوی ساسانی که در گذشته از اویستای زردتشت متأثر بود بازهم با ریشه های زبانی افغانستان برمی گردد که در مورد اویستا  در جای دیگری و بطور جداگانه بحث و تحلیل محتوا صورت گیرد. پیوند زبان های دری و اردو زبان اردو فرآورده و تأثر  زبان های با نفوذ دیگری چون زبان دری است که در اثر رابطه های متواتر اقوام و مدنیت ها، لهجه های مختلف  با زبان های محلی پیوند خورده است . اکثر این پیوند ها در اثر لشکر کشی ها و تسلط شاهان و اقوام مهاجر افغان که به هند سرازیر شدند و یا در هنگام لشکر کشی ها، زبان  دری بعنوان زبان رسمی دربار شناخته شده بود و در ادبیات نیز تأثیرات بیشتر داشته و اکثر دانشمندان و شعرای افغانستان(خراسان قدیم )در  دورهء غزنوی ها, فرمانروایان لودی، شاهان  سوری، اولاده های شاهنشاهی تیموری که به عنوان شاهان مغول  مشهور اند و از فرزندان ظهیر الدین محمد بابر شاه از کابل  تا دهلی مرکز فرمانروایی خود را شکل داده بودند، تأثیر زبان و ادبیات دری و پشتو  بسط و توسعه یافته و زبان دری ، زبان رسمی دربار  بود. یکی از داانشمندان می نویسد: " مؤرخین فیصله کرده اند که این لشکر فوج های سلطان محمود غزنوی است که در اوایل عصر قرن پنجم هجری، هفده بار بر هند لشکر کشیده و هیچ کرت شکست نخورده است. پس زبان اردو علاقه ارثی به لهجه خراسان خصوصاً زبان دری دارد تا امروز که تحولات و حوادث زیادی دیده باز هم میتوان گفت که نصف لغات و تعبیرات اردو، دری میباشد. قوه های فاتح تفوقی در نظر اقوام مفتوحین داشته می باشد که ظاهر سبب تفوق ادبی شان نیز شمرده می شود مفتوحین بالطبع از ان تقلید میکنند. زبان دری که در عهد غزنویان که در خراسان(افغانستان قدیم) جای زبان رسمی آنوقت یعنی عربی را گرفته مثل لسان عربی عظمتی را در طبایع اهل هند علاوه بر لطافت طبیعی آن دارا شده است که در عین تقریر یا تحریر اردو لغات، جملات و تعبیرات دری را شامل میسازد." ( ز: ص32-33)   زمانیکه صفوی ها به افغانستان تجاوز کردند و با توسل به زور و خونریزی متواتر اقوام و نسل های افغان، اکثر شعرا و دانشمندان افغان  به طرف هند مهاجرت کردند که با هم آثار باقیمانده از آثار غنای فرهنگی ادبیات افغانستان در سرزمین هند است . زمانیکه احمد شاه بابا مؤسس دولت افغانستان نوین شاهنشاهی ابدالی را تا دهلی، آسیای میانه و طوس و نیشاپور  دوباره احیاء کرد، زبان دری و پشتو توسعه و تعمیم یافت.   استفاده نابجای  کلمه "فارسی" بجای "دری" در جامعه افغانستان غالباً و بگونهء تقلیدی از نسل به نسل دیگر معمول شده است که زبان خود "دری" را زبان "فارسی" بنامند در حالیکه منظور شان همان زبان دری است. این مسأله یک پس منظر تاریخی دارد. کلمه فارسی از زمان تسلط صفوی ها بر بخشی از افغانستان تأثیر گذار بود و در اذهان ترکیز میشد. دراین دوره های اختناقی که زور اجانب بر ملت ما حکم میراند و تعصبات زبانی، مذهبی و قومی نیز اثر گذار بود، افغان ها عمداً از مسایل احیاءی فرهنگ و ادبیات بدور نگهداشته شده و زمانه ها، نسل های افغان را در اختناق و اسارت  حدود دوصد سال نگهداشته بود. یکی از این تأثیرات هم زبان است که  نتوانست نسل های افغان را از فقر فرهنگی و بطالت فکری برهاند. برعکس در ایران تلاش های گسترده فرهنگی و تبلیغاتی جهت تعمیم و گسترش زبان فارسی به راه افتیده بود و هجوم نشریات و کتب ایرانی به افغانستان خاصتاً در دههء معاصر چهل تا شصت  هجری شمسی، ذهنیت عامه را درتأئید ناآگاهانه کلمه "فارسی" و ارجعیت آن را به زبان "دری"  در اندیشه جامعه شکل داد و بعنوان یک اسم با مسمی جای گرفت. نفوذ فرهنگی ایران نه تنها در محدوده اندیشه ها و زبان عام مردم جای گرفت بلکه حتی در سطح اکادمیک و تحقیقاتی نیز اثر گذاشت و نوشته ها و تحلیل های ادبیان و محققین ادبیات دری را نیز به این باور آماده ساخت تا برای زبان دری پیشوند"فارسی دری" را بازگو کنند و ترکیب این کلمه هویت زبان دری را درموازنه برداشت های انفرادی نویسنده گان قرار داد. در دههء هفتاد و هشتاد خورشیدی، جنگ ها خانمانسوز و گسترش اختلافات عمیق زبانی و قومی باعث شد تا دری زبانان افغانستان ناآگاهانه فارسزده شوند و پیوندی به آن طرف دهند. این برنامه نفوذی فرهنگی نه تنها اصالت زبان ما را خدشه می سازد بلکه آینده گان مار ا نیز در سرگردانی و بی هویتی قرار می دهد و نسل های آینده افغنستان نمی توانند با وضاحت و استدلال از داشته های فرهنگی و زبانی خویش به دفاع بپردازند. چنین سردرگمی های زبانی و فرهنگی باعث خدشه دار شدن گذشته ادبی و زبان ما شده ودیگران سعی می ورزند درین ناهمگونی ها متون و آثاز گذشتگان ما را با تصحیح و حاشیه نویسی ها و پیشگفتار ها و حتی تعدیل و تحریف ها شکل جدیدی داده و به خود نسبت دهند و بدین گونه داشته های تاریخی ادبی ما را بخود نسبت داده و افغانستان را در بی هویتی فرهنگی و ادبی قرار دهند که این جفای بزرگ و ناخشودنی  در سرنوشت تاریخی افغانستان خواهد بود و مسوولیت این جفای بزرگ هم بدوش اندیشمندان و نویسنده گان افغان است . در سال 1343ش/1964م. دولت افغانستان مطابق به قانون اساسی کشور ، زبان دری و پشتو را ،رسمی اعلان کردند و در تمام متون درسی و کتاب های معارف افغانستان، در مطبوعات و در تحقیقات  علمی کلمه دری ذکر شده است. در دوره محمد داود خان نیز به کلمه دری ترکیز شده ودر دوره کنونی(حامد کرزی) در قانون اساسی کلمه دری آمده است. ملت افغانستان با اتکأ به قانون اساسی، رأی اکثریت مردم و نتایج تحقیقات منابع تحقیقاتی فرهنگی افغانستان، ملزم اند تا کلمه "دری" را "بجای "پارسی دری" استفاده کنند.   زبان دری از دیدگاه شاعران زبان دری در مجمع نویسنده گان و شاعران افغانستان از برجسته گی خاصی برخوردار بوده و با ذکر آن مباهات می ورزیدند. شماری از ابیاتی راکه در مورد زبان دری  سروده شده و من با آن برخوردم بیرون نویسی کرده و تذکر آنرا دراینجا دور از موضوع این بحث نمی دانم. فردوسی طوسی شاعر توانمند و حماسه ساز ادبیات دری در شاهنامه می نویسد:   کجا بیور از پهـــلوانی شمار بود در زبان دری صد هزار   **   به تازی همی بود    تا گاه نصـر بدانگه که شد در جهان شاه نصر   بفرمـــــــــــود  تا  پارسی  دری نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری   فرخی سیستانی شاعر ارجمند دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید:   دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند مدحت خواجهء آزاده به  الفــا ظ    دری   خاصه آن بنده  که مانندهء من بـــنده بود مدح گوینده و  دانندهء   الفاظ  دری..(الخ)   ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید:   من آنم که در پای خُوکان نریزم مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را   سوزنی هم در شعر از زبان دری یاد میکند:   صفات  روی او آسان بود    مرا گفتن گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری   نظامی گنجوی  شاعر برازنده زبان دری  می فرماید:   گزازندهء   داستان   دری چنین داد نظم گزارشگری     نظامی که نظم دری کار او اســت       دری نظم کردن سزاوار او اســــــت هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را        بباید  از تو سخن گفتن دری آموخت   حضرت حکیم سنایی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید:   شکر لله  که ترا یافتم    ای بحر ســـخا از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری   عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی می سراید:   آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری   حضرت سعدی درباب آموزش زبان دری می فرماید:   هزار بلبل   دستان سرای عاشق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت   حضرت حافظ شیراز از سخن سرایان زبان دری  می سراید:   ز شعر   دلکش حافظ کسی شود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند   علامه اقبال لاهوری هم در مورد زبان دری می گوید:   گرچه اردو در عذوبت شکر است طرز گفتار  دری  شیرین تر  است     پیوست ها و مآخذ   الف – تاریخ افغانستان، علی احمد کهزاد و محمد عثمان صدقی، جلد اول، چاپ کابل . ب –  تاریخ بلخ،دکترس ا. میرعابدینی، ۱۳۷۱ تهران. پ – افغانستان در مسیر تاریخ، میر غلام محمد غبار، چاپ چهارم، مرکز نشراتی انقلاب، بهار۱۳۶۸ . ت – تاریخ و علوم فلسفه ایرانی، تألیف عبدالرفیع حقیقت، انتشارات کومش، چاپ اول 1372 تهران. ث – افغانستان (انگلیسی)، لویی دوپری، انتشارات پرنستون، 1980 نیوجرسی - امریکا ج – تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا، انتشارات فردوسی، چاپ سوم 1363 تهران.  چ – تاریخ افغانستان بعد از اسلام، عبدالحی حبیبی، جلد اول و دوم، مرکز نشراتی میوند، چاپ سوم، خزان 1377 . ح – تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، 12 جلدی، انتشارات اساطیر 1362 تهران خ –تاریخ الامم و الملوک، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تصحیح بهار خراسانی، 1341 تهران. د – برهان قاطع، محمد حسین تبریزی، حواشی دکتر محمد معین، 1330 تهران. ذ – سبک شناسی ، محمد تقی بهار، جلد اول، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم، 1337 تهران. ر – در دری، رشاد احمد لاهور، 1369ش/1990م.، اسلام آباد. ز – آثار اردوی اقبال، عبدالهادی داوی، جلد اول, انتشارات بیهقی، کابل  ماه دلو ۱۳۵۵. ژ – دائرة المعارف آریانا(شش جلدی)،انجمن دایره المعارف افغانستان، مطبعه دولتی،۱۳۴۸ کابل. س – دستور معاصر زبان (پارسی) دری، پوهاند دکتور محمد حسین یمین ، مرکز نشراتی میوند، خزان ۱۳۷۸ش پشاور. ش – تاریخ ادبیات  فارسی، پرویز خانلری، انتشارات بنیاد فرهنگ،۱۳۴۸  تهران. ص – تأثیر زبان و ادب دری بر عربی، مرحوم پوهاند محمد رحیم الهام،آریانای بیرون مرزی،شماره ٢، سال ششم/ صفحه انترنتی "خاوران" ض -  افغانستان گهواره زبان فارسی دری، دکتور رزاق روئین، شماره دوم و سوم مجله خاک، ۱۳۸۱، صوفیه چاپ بلغاريه. ط - ن. کـاويـانـی، خـراسـان کهـن مهــد پـيدايـش و پـرورش زبـان دری است، صفحه انترنتی "خاوران" . ظ – تاریخ ادبیات افغانستان، پروفیسورمحمد حيدرژوبل،انتشارات میوند، چاپ دوم ۱۳۷۹، پشاور. ع - بحثی پیرامون مبداءزبان دری، دکتورغلام جيلاني داوري، صفحه انترنتی خاوران. غ - زين الاخبار، ابوسعيد عبدالحی بن ضحاک گرديزی، تصحیح و مقدمهء سعید نفیسی ،انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۳۳.  
  نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
نگاهی به دموکراسی از دیدگاه اسلام

احمد سليمان فارسي


کلمه دموکراسي ومشتقات آن ازجمله کلمات جذابي است که عده اي چنان شيفته ى آن شده اند که زبانشان لحظه ى از ذکر آن غافل نميشود وبه شدت از دموکراسي دفاع مي کنند وخواهان تطبيق آن درجامعه ميشوند ودراين روزها اين کلمه پرزرق وبرق، بازار گرم پيدا کرده است.
هرمجله وروزنامه ي را که ورق ميزني حتما ً به کلمه دموکراسي ومشتقات آن برميخوري لهذا خواستم در اين مقاله به بررسي مختصر ديموکراسي ازديدگاه اسلام بپردازم تا چهره اصلي اين نظريه وايده آشکار گردد و تا باشد گامهاي استوارومتينى را به سوي افقهاي فردا برداريم .

متاسفانه در جامع ما به علت دوري از سرچشمه هاي قرآن وسنت وناآگاهي از فرهنگ اصيل اسلامي به سرعت نظريات کفري وارد شده ازغرب انتشار ميابد واقشارى از جامعه را فريفته خود ميسازد ازجمله اين نظريات منافي با اساسات اسلام يکي هم دموکراسي است, که به جوامع ما نفوذ پيدا کرده است و عده ي طبل آن را به نوازيدن گرفته اند،به هر حال بايد ابعاد اين نظريه را به پژوهش گرفت تا باشد بادرک همه ابعاد آن، ازديدگاه اسلام به آن نظرافگنيم.
اروپا در قرون وسطى در جهل ونابساماني هاي ناشئ از آن ميزيست،کليساها در اروپا امور زندگي را اداره ميکردند و نصرانيت که در کليسا ها حاکم بود همان نصرانيت تحريف شده ى بود که اروپا به آن گروید كه همانا مجموعه تعاليم خشک منافي با فطرت بشرى وسازگار با هواي بشر بود ، اين ديني بود که به اوروپا سايه افگند و فضاي اختناق را در آنجا ببار آورده بود دراينجا بود که تنش هاي ميان پاپ ها درکليساها وآنانيکه احساس محکوميت در جامعه را مي نمودند پديد آمد تا اينکه به اضمحلال سلطه کليسا انجاميد وبا زوال مملکت کليسا ها دين تحريف شده نصرانيت رخت سفر از زندگي انسان اروپايي بست ودر زواياي کليسا ها منحصر گرديد ونظريه جدايي دين از سياست يا سيکولرزم به ميان آمد که اروپا را زير شعاع خود قرار داد. با پديد آمدن اين پديده در اروپا نظربه دموکراسي بميان آمد با آنكه اين نظريه مدتها قبل در يونان در منصه ى اجراء درآورده شده بود اما اين بار به قوت بيشتر از قبل عرض اندام كرد که به انسان اروپايي صلاحيت بيشتري در عرصه زندگي اش عطاء مي نمود و از هر قيد وبند او را رها مي ساخت, وبدون شک که انسان اروپايي از آن استقبال مي نمود تا باشد که خويشتن را از ظلم وقساوت کليساها نجات بخشد زيرا ديگر روزنه ى اميدي براي او باقي نمانده بود به الحاد رو آورد دين را از زندگي اش بدور انداخت.آري، هر دين محرف و تعاليم محرفه آن عرصه زندگي را بر انسان تنگ ميسازد همه چيز را از او ميستاند،متأسفانه که انسان در اروپا با طي اين مراحل نزاع به اين نتيجه رسيد که حاکميت دين در ساحات زندگي باعث بدبختي وهلاکت وپرتاب بشريت به يک منجلاب ميشود. آري! حاکميت دين تحريف شده . اما نبايد اين نظريه را تعميم بخشيد. زيرا اسلام از اين قاعده مستثني است . زيرا در آن روزهايکه جهل در اروپا حکم فرما بود در آنسوي مرزها در اندلس،قاهره،بغداد و غزنه علم سايه افگنده بود و اين شهر هاي بزرگ آموزشگاه هاي بزرگي را در علوم مختلف در آغوش داشتند، انسان در اروپا دروازه دين را مسدود کرد و خود را از هر قيد و بند رها کرد. در اينجا بود که دموکراسي منحيث يکه واقعيت به قوت در جامعه مطرح و سپس قبول گرديد. پس نظام دموکراسي نظاميست که مصدر آن بشر بوده وهيچ ارتباطي با وحي ودين ندارد.ملت درنظام دموکراسي صاحب سيادت است وزمام امور خويش را به دست دارد. سيد مطلق است، دساتيروضع مينمايد، اين دساتير توسط آنانيکه ملت ايشان را انتخاب مينمايند, جامعه عمل ميپوشد وجهت هرچه استقلال يافتن انسان ازهر قيد و بند آزادي هاي چهار گانه را به انسان اعطاء مينمايد که انسان در سايه هاي آن در اجتماع, قدم بر دارد و وجود خود را ثابت نمايد. اين آزادي هاي چهار گانه عبارت اند از:

  نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

 روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
                                وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستیی بال نظر کرد وچنین گفت
                                     امروز همه ملک جهان زیر پر ماست
ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
                           تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
                           وز عرش مراورا به سوی خاک فرو کاست
بر تیر نظر کرد و پر خویش بر او دید
                     گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست

  نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

به کژدم گفت شخصی کای بداندیش          چرا  برسنگ  خارا  میزنِی نیش

چومیدانی که زخمت کارگر نیست            نخواهد کرد نیشت سنگ را ریش

جوابش داد کژدم کاین چنین است          ولیک ازدست ندهم عادت خویش

  نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

درست دیدن

در طول عمرتان حتماً یکبار به رادیو گوش کرده‌اید. حتی اگر رادیو نشنیده‌ باشید؛ برنامه‌های تلویزیون را تماشا کرده‌اید! اماآیا تا به بحال به این فکر کرده‌اید که یک برنامه چگونه تولید می‌شودو چه عواملی دست اندرکار ند تا یک برنامه شکل بگیرد.

تصور می‌کنید قدم نخست در تولید یک برنامه رادیو- تلویزیونی چیست؟نقطه شروع؛ که قدم‌ها و مراحل بعدی حتماً باید پس از عبور از این نقطه باشد، مثل پله‌های نردبان  برای رسیدن به پله دوم و بالاتر  حتماً باید طی شود.

نیاز نیست در جستجوی پاسخ‌های عجیب باشید! شاید بهتر باشد به جای جستجو در زوایای تنگ و تاریک ذهن؛ کمی دقت کنید. پاسخ خیلی سهل  و انکار نمی‌کنم که در عین حال ممتنع است.

به چه پاسخی رسیدید؟ سرمایه (یا به تعبیری پول)؛ نیروی انسانی؛ تحقیق؛حمایت و ... .

بی‌راه نرفته‌اید. مواردی را که ذکر کردید شرط لازم برای تولید یک برنامه است، اما هیچ کدام قدم نخست نیست.

قدم نخست دقت؛ تامل و در واقع خوب دیدن و یا به تعبیر دقیق‌تر: درست دیدن است! 

اوقاتی پیش آمده که از کنار وقایعی که در اطرافمان می‌گذرد به سادگی و با بی‌تفاوتی گذشته‌ایم. راننده‌هایی که به گونه‌ای رانندگی می‌‌کنند که گویی صاحب خیابان هستند. مسافرانی که در مترو نشسته‌اند و برای این که برای پیرزن و پیرمردی که بالای سرشان ایستاده‌اند  از جا برنخیزند؛ چشم‌ها را به حالت خواب بسته‌اند. جوی سرکوچه که همیشه پر از زباله است و بوی بد و متعفن آن هر روز صبح بعد از خروج از خانه؛ تا ساعتی از روز مشام وذهن را می‌آزارد. و یا از سویی جوانه زدن نهالی که کاشته‌اید؛ شاخه درخت هلوی همسایه که از خانه‌ شما سر بر آورده و با وسوسه نسیم بهاری جابجا می‌شود، گویی برای شما دست تکان می‌دهد و یا تولد کودک همسایه که شوری شیرین در همسایه‌ها ایجاد کرده است.

کدام یک ازاین مثال‌ها ذهن شما را مشغول کرده است؟ کدام یک از این وقایع می‌تواند دستمایه برنامه باشد؟ راننده بی ملاحظه؛ مسافر پیر مترو؛ جوی متعفن؛ نهال تازه جوانه زده؛ شاخه پر شکوفه و یا تولد کودک همسایه.

و شاید هیچ‌کدام!

برای اینکه بتوانید در راه برنامه‌سازی قدم بردارید؛ لازم است خوب ببینید. خوب دیدن یعنی چه؟ یعنی دیدن اشیاء، اشخاص و یا مسائل و موضوع‌هایی که کمتر به آنها توجه کرده‌ایم و از کنار آنها با بی‌تفاوتی گذشته‌ایم. این نوع دیدن خود راهنمای مراحل بعدی کارمان خواهد بود. اجازه بدهید ذهنتان آنچه را می‌بینید و در گذشته به سادگی از کنار آنها عبور می‌کردید،پردازش کند. بر عادت‌های فکری پیشین غلبه کنید. از من شخصی خارج شوید و به من اجتماعی نزدیک شوید.

چرا؟

برنامه‌سازی مستلزم گسترش زاویه نگاه است. تنها از یک زاویه به مسئله و موضوع ننگریم. زیرا با ساخت برنامه می‌خواهیم شنیده شویم.

قرار نیست برنامه‌ای تولید کنیم که فقط خودمان از آن لذت ببریم. قرار است برنامه‌ای بسازیم که مخاطبانی بی‌شمار(البته از گروه مخاطبان هدف) را جذب کند. مخاطبانی که نه تنها شنونده باشند؛ بلکه گوش دهند؛ عمل کنند و شاید رفتار؛ نگرش و ... آنها تحت تاثیر این برنامه قرار گیرد.

قطعاً مصادیقی از برنامه‌هایی که به تغییر رفتار منتهی شده‌اند رابه خاطر می‌آوریم. اما فراموش نکنیم ما در تولید برنامه در جستجوی دستیابی به اهداف کوتاه مدت و جزئی هستیم، نه حل تمامی مشکلات بشریت.

اکنون اگر تمایل داشتید ساخت برنامه  رادیویی را امتحان کنید برای قدم اول:

• امروز که از خانه خارج شدید، از درب ورودی آپارتمان تا فاصله 50 متری با چند سوژه و یا ایده برنامه سازی رو به رو شدید. فهرستی از این سوژه‌ها را برایمان ایمیل کنید.ضمناً سعی کنید سوژه‌هایی را انتخاب کنید که در حوزه‌ی مسائل شهری باشد. (لطفاً سوژه‌هایتان را در همین فاصله انتخاب کنید.)

نکته آخر آنکه مطئمن باشید شما هم می‌توانید برنامه رادیویی تولید کنید به شرط آنکه با ما همراه شوید.

عامل توجه به برنامه رادیویی

ساختن برنامه رادیویی در ساده‌ترین شکل خود عبارت است از ارتباط دادن مواد مناسب در محدوده زمانی معین، برای رسیدن به هدفی از قبل مشخص. با توجه به این تعریف ساده چند بار تا به حال با شنیدن یک برنامه رادیویی میخکوب شده‌اید. اصلاح می‌کنم تا به حال چند بار وقتی رادیو شنیده‌اید به تعبیر خودمانی گوش تیز کرده‌اید؛ از اطرافیان خواسته‌اید سکوت کنند و یا صدای رادیو را بلند کرده‌اید؟ و یا شنیدن کدام برنامه باعث شده دست دراز کنید و پیچ رادیو را ببندید؟ چرا؟

چه موضوعی توجه شما را به خود معطوف کرده است؟ و یا بهتر بگویم چه برنامه‌ای شما را به گوش کردن (و نه شنیدن) واداشته؟ و چه برنامه‌ای باعث شده احساس کنید تحمل شنیدن رادیو (و نه حتی گوش کردن) را ندارید؟ چه عاملی باعث این توجه و یا بی‌توجهی شده است؟ صدای گوینده؛ شعری که مجری می‌خواند؛ آهنگی که از خواننده محبوبتان شنیده‌اید؟ و یا ... . کدام برنامه تا آن اندازه جالب و جذاب بوده که بخواهید بار دیگر آن را گوش کنید؟ نکته‌ای که به ذهنتان تلنگر زده؛ خاطره‌ای را در شما زنده کرده؛ آرزوی خفته‌ای را بیدار کرده و یا یادآور واقعه‌‌ای نه چندان خوشایند بوده است؟

اگر خاطرات خود را مرور کنید حتماً برنامه‌ای را به یاد خواهید آورد که به دلایلی در ذهنتان باقی مانده باشد. (هر چند ترجیح می‌دهیم یک برنامه رادیویی را نام ببرید اما اگر بیننده تلویزیون هستید می‌توانید از یک برنامه تلویزیونی هم نام ببرید.)

آیا برنامه‌ای را به خاطر آوردید؟ هنوز در حال جستجو در گوشه و کنار ذهنتان هستید؟ انتخاب دشوار است؟ می‌توانید رادیو را روشن کنید و روی امواج ایستگاه‌ها حرکت کنید. سعی کنید ایستگاه‌هایی را که می‌شنوید شناسایی کنید. توجه کنید که برای تشخیص هر ایستگاه چه مدت به آن گوش دادید و چه چیزی شنیدید که به شما در شناسایی نام ایستگاه کمک کرد. رنگ معرفی ایستگاه؛ نوع موسیقی؛ صدای مجری یا گوینده؛ محتوای برنامه یا سبک برنامه سازی.   

تکلیف روز:

• می‌خواهیم دلایلی را که باعث شده برنامه ای در خاطرتان باقی مانده برایمان فهرست کنید. می‌خواهیم بدانیم چه عناصر و شناسه‌هایی توجه شما را جلب کرد، صدای گوینده؛ قالب برنامه؛ زبان برنامه و یا ... .

دلایل را برایمان فهرست کنید. در جلسه بعد به بحث و گفت‌وگو پیرامون آنچه نام بردید خواهیم پرداخت.

چگونه می‌توان حرفی برای گفتن داشت؟

در دو بخش نخست تلاش کردیم شما را تا اندازه‌ای با برنامه سازی رادیویی آشنا کنیم. گفتیم اصلی‌ترین قدم در برنامه سازی دیدن و در واقع خوب دیدن است. اما خوب دیدن چه حاصل و نتیجه‌ای به دنبال دارد. یکی از نتایج خوب دیدن آن است که به ما در انتخاب سوژه کمک می‌کند. از طریق خوب دیدن می‌توانیم موضوع‌هایی مناسب و متناسب برای برنامه‌سازی انتخاب کنیم.  مناسب به معنای در برگرفتن مولفه‌های یک سوژه خوب فارغ از رسانه‌‌ای که برنامه برای آن ساخته می‌شود و متناسب به معنای وجود ارتباط میان موضوع و رسانه‌ است. اما راستی مگر انتخاب سوژه تا این اندازه اهمیت دارد؟

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا انتخاب سوژه تا  اندازه‌ای اهمیت دارد که به عنوان قدم اصلی در تولید یک برنامه محسوب شود؟ فکر کنید! خاطرات خود را از شنیدن و دیدن برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی مرور کنید. مگر تا به حال بارها و بارها برنامه‌ای را نشنیده‌اید و با خود گفته‌اید "این برنامه که حرفی برای گفتن نداشت؛ فقط وقتمان را تلف کردیم"؛ و یا فیلمی که بعد از دیدن بخش کوتاهی از آن ترجیح داده‌اید کانال را تغییر داد و یا خاموش کنید. چه چیزی باعث شده که شما تصور کنید وقتتان تلف شده است. فکر می‌کنید بهتر بود این زمان را صرف کار بهتری می‌کردید و از اینکه این زمان را صرف شنیدن و یا دیدن برنامه کرده‌اید از خودتان عصبانی شده‌اید.

چه چیز این حس را در شما ایجاد کرده بود. آیا یکی از دلایل ایجاد این احساس؛ تکراری بودن سوژه و یا به زبانی دیگر " نداشتن حرفی برای گفتن " نبود. با شنیدن آغاز برنامه تا انتهای آن را حدس زدن و ....

احتمالاً با مقدماتی که گذشت حدس زده‌اید که موضوع بحث این شماره مشخصات یک سوژه مناسب است. به نظر شما سوژه مناسب و متناسب دارای چه مشخصه‌هایی است. آیا برای تولید برنامه در رادیو باید سوژه‌ها به حوزه‌های موضوعی خاصی مرتبط باشد  یا نه!

یک بار دیگر به حافظه خود رجوع کنید. آیا می‌توانید به چند مولفه‌ای که یک برنامه رادیویی را در ذهن شما ماندگار می‌کند اشاره کنید.

در این‌جا به چند مولفه‌ای که سوژه باید داشته باشد، اشاره می‌شود. امیدواریم شما نیز به چند مولفه دیگر اشاره کنید.

  • - برای ساخت برنامه در رادیو مناسب باشد، یعنی موضوعی که انتخاب کرده‌ایم قابلیت پرداخت در قالب‌های رادیویی داشته باشد.
  • - باید به نیاز مخاطب پاسخ دهد.
  • - از واقعیت زندگی مردم برگرفته شده باشد.
  • - نو و جذاب باشد.
  • - با شرایط اجتماعی منطبق باشد.
  • - متناسب با زمان حال باشد. (مثل استرس امتحانات در پایان سال تحصیلی)
  • - به بهبود وضعیت موجود کمک کند.
  • - به افزایش اطلاعات مخاطب کمک ‌کند. (دارای ضرورت اطلاع رسانی باشد مانند بیماری ایدز و یا انفولانزای خوکی و...)

 اما برای اینکه بتوانیم قبل از شروع کار پی ببریم سوژه انتخاب شده تا چه اندازه مناسب است می‌توانیم به چند پرسش درونی پاسخ دهیم.

  • - سوژه تا چه اندازه می‌تواند مورد علاقه شنونده قرار گیرد.
  • - در برگیرنده نکات تازه‌ای است که مورد علاقه شنونده باشد. (برای مخاطب عام تهیه شده و یا مخاطب خاص)
  • - موضوع روز است.
  • - آیا توضیح و تفسیری به دانسته‌های پیشین شنونده می‌افزاید و یا دربرگیرنده اطلاعات جدید است.

هر قدر موضوع انتخابی دارای مولفه‌های بیشتری از مواردی که ذکر شد باشد، بیشتر در یاد و خاطر شنونده باقی خواهد ماند.

تکلیف روز: با توجه به مولفه‌هایی که ذکر شد یک سوژه را به تناسب محل کار و تحصیل خود انتخاب کنید و در چند خط توضیح دهید، چگونه می‌خواهید سوژه مورد نظر خود را بپرورانید. 

چه بگوئیم، چگونه بگوئیم؟

در بخش پیشین گفتیم  قدم نخست در برنامه سازی انتخاب سوژه است و به مولفه‌های یک سوژه مناسب و متناسب برنامه سازی اشاره کردیم. اما انتخاب سوژه در عین حال که کاری دشوار است (به دلیل آنکه هنوز خوب دیدن را نیاموخته‌ایم)؛ به همان اندازه سهل است؛ البته در مقایسه با فرایند تولید.

پرداخت سوژه و نوع نگاه به آن از جنبه‌ی دیگری نیز قابل توجه است. واقعیت‌ها (وقایع و رویدادها) ماده خام در دست برنامه ساز خلاق است ، او با قوه تخیل خود این ماده خام را پرداخت می‌کند و به آن شکل هنری می‌دهد.

بارها اتفاق افتاده که برنامه‌های مختلفی را شنیده‌ایم اما نتوانسته‌ایم با آنها ارتباط برقرار کنیم. برنامه‌ ساز خلاق در پی بازآفرینی واقعیت است. اصل مهم برای برنامه ساز، اثرگذاری بر مخاطب است، از همین رو تلاش می‌کند به گونه‌ای برنامه خود را ارایه دهد که هر چه بیشتر برای مخاطب پذیرفتنی‌ باشد و در ذهن و خاطر شنونده باقی بماند.

این ویژگی در زندگی واقعی نیز حاکم است. اینکه چه کسی مطلبی را به ما می‌گوید؛ با گفتن این مطلب به دنبال رسیدن به چه چیز است و چگونه آن را بیان می‌کند تا حدود زیادی تعیین کننده واکنش ما به آن مطلب است.

در واقع پس از انتخاب سوژه لازم است هدفمان را از برنامه سازی معلوم کنیم. با ساخت این برنامه به دنبال چه هدفی هستیم و به چه چیز می‌خواهیم دست پیدا کنیم؟ مبداء و نقطه عزیمت‌مان کجاست و خط پایان و مقصدمان کجا. قطعاً می‌دانیم که با تولید یک برنامه نمی‌توانیم تمام مشکلات بشر را حل کنیم! اما باید در قدم نخست بدانیم چه می‌خواهیم بگوییم؛ و آنچه را می‌خواهیم بگوییم، چگونه باید بگوییم؟

منظور از هدف، نوع تاثیر وتحولی است که انتظار می‌رود به واسطه برنامه در مخاطب ایجاد شود.

جورج اورل در کتاب سیاست و زبان انگلیسی می‌نویسد:" یک نویسنده دقیق و سخت‌گیر در هر جمله‌ای که می‌نویسد لازم است با چهار پرسش درونی، خود را مورد نقد قرار دهد:

  • - قصد داشتم چه بگویم؟
  • - چه کلماتی آن را بیان می‌کند؟
  • - چه تصویر یا اصطلاحی آن را دقیق‌تر بیان خواهد کرد؟
  • - آیا تصویری که ارایه کردم آنقدر بکر و تازه هست که تاثیر گذار باشد؟"

اگر برنامه ساز نیز در مواجهه با یک سوژه بتواند به این قبیل پرسش‌ها پاسخ دهد در طول برنامه سازی کمتر دچار سردرگمی می‌شود و تکلیفش از ابتدا تا انتهای برنامه روشن و مشخص است.سئوالاتی از قبیل اینکه می‌خواهد برنامه را از چه نقطه‌ای شروع کند؛ در کجا ختم کند؛ این مسیر را چگونه طی کند. به عبارت دیگر چرا چنین برنامه‌ای را می‌سازم؟انجام چنین برنامه‌ای چه سودی دارد؟ چگونه این برنامه را بسازم؟ و نتیجه و بازخورد آن چه خواهد بود؟ در واقع در این بخش لازم است سوژه اولیه پرورده شود و از شکل یک سوژه خام به صورت ایده درآید.

بحث کمی جدی شد؟ اما تصور می‌کنم جالب و جذاب باشد! چرا که فرایند تولید یک برنامه همانند خلق هر اثر شیرین و جذاب است.

در بحث بعدی در مورد هدف‌گذاری بیشتر صحبت خواهیم کرد.

و اما تمرین

برنامه‌های مختلفی را دیده و یا شنیده‌اید. سعی کنید هدف اصلی برنامه ساز را بررسی کنید و به قصد و هدف او از برنامه‌ای که ساخته پی ببرید. (با ذکر نام، هدف برنامه ساز را بررسی کنید.)

پاسخ‌های خود را برای ما ارسال کنید تا بتوانیم در آموزش برنامه سازی با هم همگام شویم.

مدیریت پیام

در بخش چهارم این مجموعه مقالات به ضرورت انتخاب هدف در تولید برنامه اشاره شد و گفتیم زمانی که برنامه‌ساز بداند در تولید یک برنامه می‌خواهد به کجا برسد یعنی نقطه عزیمت و شروعش کجاست و انتهای این راه به کجا ختم می‌شود در واقع یک برنامه رادیویی طراحی شده است
  نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
ای دل بیا که باز بدخشانم آرزوست

دیدار دوستان و عزیزانم آرزوست

از دوری و فراق وطن شد جگر کباب

از دیده اشک بارم بارانم آرزوست

صد درد و غم نصیب من بی وطن شده

درد وطن به جان زده درمانم آرزوست

سر از (چنار) سربکشم تا به پای (کشم)

توت گلاس دره( تشکانم) آرزوست

روشن شود دو چشم من از سیر شهر جرم

آب زلال دره (پشکانم) آرزوست

بهر طواف مرقد شه ناصر حکیم

رفتن ز خاش تا خود یمگانم آرزوست

از ریگ لاجورد تو شد نیلگون وطن

زان رو خیال دیدن منجانم آرزوست

زیباک گفته اند چه زیباست منظرش

قیماق و شیر کیده و خلخانم آرزوست

سلطان سرزمین بدخشان اشکاشم است

آهو شکار دره غارانم آرزوست

امید و آرزوی من این سال ها بود

خیر و سخا به مردم واخانم آرزوست

آمو به افتخار سر از دامنت کشید

رفتن به بام گیتی به صد جانم آرزوست

(زردیو سرغلام) تو خوش آب و خوش هواست

گردش در آن بیاد عزیزانم آرزوست

آن مهد نازپرور وآن وادی جنان

وان دختر شکرلب شغنانم آرزوست

درواز سرزمین ادب پروران بود

از آن گذشته رفتن خواهانم آرزوست

از (ریزکان) به (ارگو)سفر خیلی دلکش است

دیدار شان به فصل بهارانم آرزوست

?روشن? ز مهر و الفت و حب وطن بگوی

رٌفتن به مژه خاک بدخشانم آرزوست

  نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
دیشب ز باد یادت چون ابر گریه کردم

صبرم به آخر آمد بی صبر گریه کردم

دیشب ز سیل یادت بغضم شکست ، آری

با خود ببرد صبر و امید و بردباری

دیشب ز تیغ یادت چشمم چو تشت خون بود

در سر نماند چیزی جز آنچه از جنون بود

با خیل خاطراتت شب را به صبح بردم.

تک تک مرور کردم در خاطرم سپردم

قلبم کویر غم بود غمگین ز هجر یاران

چشمم همی ببارید چون ابر در بهاران

ای کاش اشک می ریخت بر این کویر سوزان

اما به گونه می ریخت ، بر آتش فروزان

چون دیشبم دوباره ، آری گمان امشب

گریان دوباره تا صبح بیدار مانم امشب

حرف و حدیثهایت طنز و کنایه هایت

در یاد دوستانت مانند تا نهایت.

جسمت چو بین ما نیست روحت همین حوالیست

یادت همیشه با ماست جایت همیشه خالیست.

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

برای ثبت انجمن ها و اتحادیه های تان در اتاق تجارت و صنایع افغانستان، بشتابید

 انجمن ها و اتحادیه های سکتوری ( مانند انجمن ها و اتحادیه های صنایع دستی، صنفی خدماتی) مطابق احکام قانون می توانند در اتاق تجارت و صنایع افغانستان تحت عنوان انجمن ها و اتحادیه های سکتوری  به ثبت برسند.

مسئولان انجمن ها و اتحادیه های سکتوری که دارای دفتر دایمی در کشور باشند میتوانند همراه با اساسنامه مربوط، به دفتر ثبت انجمن ها و اتحادیه ها مربوط به دیپارتمنت روابط اعضای اتاق تجارت و صنایع افغانستان، مراجعه نموده انجمن ها و اتحادیه های خویش را به ثبت برسانند.

فواید ثبت انجمن ها و اتحادیه ها:

اتاق تجارت برای انجمن ها و اتحادیه های سکتوری سند ثبت عضویت را صادر می نماید. این سند منحیث جواز فعالیت نهاد های جمعی بعد از طی مراحل طبق حکم قانون اتاق تجارت و صنایع افغانستان ثبت و راجستر میگردد و حامل آن از تمامی حقوق و امتیازات قانونی برخوردار میگردد.

  • ثبت انجمن ها و اتحادیه ها فعالیت های شان را قوت حقوقی و رسمیت میبخشد.
  • زمینه معرفی بیشتر اتحادیه ها به سطح ملی و بین المللی مساعد می گردد.
  • اتاق از طریق ارایه مشوره های حقوقی و فنی به توسعه فعالیت های انجمن ها و اتحادیه ها یاری می رساند.
  • اتاق به عنوان بزرگترین نهاد منتخب سکتور خصوصی، در رفع مشکلات اعضایش در ادارات دولتی کمک می کند.
  •  

دیپارتمنت روابط اعضای اتاق جهت توسعه هماهنگی و متشبثین خصوصی، بخصوص آنعده شرکت ها، انجمن ها، اتحادیه ها و تاجرانی که عضویت اتاق را اخذ کرده اند، تلاش می کند.

شما میتوانید انجمن ها و اتحادیه های سکتوری خویش را در این دیپارتمنت به ثبت برسانید و از مزایای عضویت تان  در روشنی قانون اتاق تجارت و صنایع افغانستان و اساسنامه دست داشته تان بهره مند شوید.

موفق و کامگار باشید باشید.

به منظور معلومات بیشتر از طریق شماره های تلفون و آدرس ایمیل ذیل با ما تماس بگیرید:

شماره های تماس: 0700209290

آدرس ایمیل: sharifi@acci.org.af       ajmal.sharifi@yahoo.com

آدرس مدیریت عمومی روابط اعضای اتاق تجارت و صنایع افغانستان:

دفتر ثبت اتحادیه ها و انجمن ها:

شماره های تماس در ولایات:

آدرس دفاتر ولایتی:

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
خاصیت دموکراسی از نظر قرآن چیست؟

 

دموکراسیDemocratia)) از ریشة یونانی " Demos" به معنای مردم و " Kratos" به معنای حکومت گرفته شده است; یعنی حکومت مردمی(1) خواستگاه پیدایش دموکراسی جدید در غرب به زمانی باز میگردد که ناکارآمدی مسیحیت در پاسخگویی به مشکلات مربوط به جنبه های مختلف حیات بشری به ظهور رسید; از این رو متدینان غربی به این نتیجه رسیدند که حوزة کارکرد و حکمرانی الهی را به حیات فردی انسان محدود کنند. آنگاه غربی ها با توجّه به تفکیک حوزه دیانت از سیاست با این مسأله مواجه شدند که حکومت را به دست چه کسی بسپارند و در این رهگذر به دو نتیجه و راه حل یعنی "حکومت دموکراسی" و "حکومت استبدادی" رهنمون شدند.

 از میان این دو، حکومت دمکراسی و مردمسالاری یا حکومت مردم بر مردم بر حکومت استبدادی و فاشیستی ترجیح داده شده، به شدت ترویج شد; بنابراین، یکی از دلایل پیدایش نظام دموکراسی، نارسایی آیین مسیحیت در مدیریت جامعه و جدایی از سیاست بوده است.(2)

این تنگنا که متفکران غربی را به سوی حکومت دموکراسی کشانید، در دین مبین اسلام جایی ندار; چرا که اسلام با همه جانبه بودن احکام فردی و اجتماعی (فرهنگی، اقتصادی و سیاسی) آن به خوبی توانایی ادارة جامعه را دارد; در نتیجه در حکومت اسلامی چنین ضرورتی روی نمیدهد.

مسألة جدایی ناپذیری دین و سیاست از مسائلی است که از دیر باز مورد اهتمام و توجّه عالمان دینی بوده است.

خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَـَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَـَبَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...; (3) ما پیامبران خود را با دلائل روشن به سوی مردم فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا اینکه مردم عدل و قسط را در جامعه به پا دارند، ..." این آیه شریفه اشاره دارد به اینکه خداوند متعال به منظور برقراری عدالت در جامعة انسانی، قوانینی وضع فرموده و آنها را به وسیلة انبیأ در شکل کتب آسمانی، بیان کرده است، تا انبیأ: بتوانند در جامعه قیام به قسط کرده و عدالت را در جامعه حکم فرما کنند، پس ادیان همیشه در مسائل حکومتی نیز برنامه و نظر داشته اند همچنین آیات "نسأ، 58و65و105; مائده، 42" نیز ناظر به دخالت انبیأ:، در مسائل حکومتی و مردم میباشد، از طرف دیگر دین اسلام از آن جهت که خاتم ادیان است و همه نیازها را بیان کرده است، چنین نیست که در زمان ظهور معصومین: و بعد از آن دربارة مسائل حکومتی پیامی نداشته باشد، بلکه نظام سیاسی آن نظامی است که مبتنی بر امامت است.

ولایت مستمر، شرط دیگر کمال دین است، دین بدون ولایت، دین بدون سیاست است، و دین بدون سیاست ناقص است. با اجرای مسائل حکومتی و هم چنین تشخیص و تقدیم موارد تزاحم نظام اجتماعی، سیاست اسلامی خود را پیدا میکند.(4)

 

یکی دیگر از ویژگیها و شاخصههای مهم حکومت دموکراسی، توجّه به نظر اکثریت و مشروعیت یافتن به آن است. "اکثریت" و "مشروعیت" که هم اکنون نیز از مسائل روز جامعه ما است، دو مسأله با اهمیت در مباحث سیاسی و حکومتی است.

اکثریت: پیش از پرداختن به دیدگاه قرآن دربارة نظر اکثریت و بررسی جایگاه آن در حکومت اسلامی، به این نکته اشاره میکنیم که "اکثریت" در منطق بسیاری از صاحبنظران، بلکه پیشتازان فلسفه سیاسی جایگاهی نداشته است. "سقراط" که از نخستین بنیانگذاران فلسفه سیاسی است، به شدت به حکومت اکثریت و توده مردم حمله میکند و در شکل پرسش میگوید: آیا موهوم پرستی نیست که صرف عدد یا اکثریت، سبب خرد خواهد شد؟

 آیا نمی بینیم که در سراسر جهان، توده مردم نادانتر، خشنتر و ظالمتر از مردمان پراکنده و تنها هستند؟(5)

"ویل دورانت" (1885 ـ 1981) در ذیل موضوعی با عنوان "آیا دموکراسی شکست خورده است؟" در ناشایستگی اکثریت مینویسد: "درست است که فشار و زور اکثریت (عددی) بر اقلیت بهتر است از عکس آن; یعنی فشار و زور اقلیت بر اکثریت... ولی چنین امری، روح غرور عوام را بالا برده و به همان اندازه هم روح افراد فوق العاده را در هم شکسته و نبوغشان را عقیم نموده است... و هر چه بیشتر دموکراسی را میآزماییم، از ناشایستگی و دورویی آن بیشتر ناراحت میشویم."(6)

جایگاه اکثریت در قرآن کریم:

در قرآن کریم و احادیث اسلامی دو دسته آیات و روایات وجود دارند;

دسته اول در جهت مخالف اکثریت و دسته دوم در جهت موافق آن.

نمونه ای از آیات دسته اول (خصوصیات اکثریت):

 مؤمن نیستند (7)، از حق گریزانند (8)، در گناه کردن پیشی میگیرند (9)، فاسق هستند (10)، مسرف هستند (11)، مال حرام میخورند (12)، از ظن و گمان تبعیت میکنند نه از علم (13)، شاکر نیستند (14)، کفران نعمت میکنند (15)، غافلند (16)، لقأ پروردگار را باور ندارند (17)، به عهد خود پایبند نیستند (18). دلیل گمراهی اکثر مردم زیاد بودن انگیزه های دنیوی (از حواس ظاهر و باطن) و کم بودن انگیزة حق و دین (الهی) که در راه عقل و فطرت است، میباشد.

خصوصیات اقلیت:

مؤمن هستند (19)، ذاکر و شاکرند (20)، تابع شیطان نیستند (21) تابع علم و تفقه هستند (22). اقلیت همان انبیأ، اولیأ، صدیقان، شهدا و صالحان هستند که در قرآن کریم در سوره انعام میفرماید: "اینها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده، پس به هدایت آنان اقتدا کن." خدای متعال در این آیه به پیامبر9 میفرماید: "تو ای پیامبر! به هدایت اینها اقتدا کن که در حقیقت هدایت آنها هدایت خداست."

از بررسی مجموع آیات یاد شده نتایجی چند به دست میآید:

الف ـ اکثریت و اقلّیت ارزش استقلالی ندارند و دلیل حقانیت نیستند;

ب ـ تبعیت از اکثریت که حرکت بر طبق ظن و حدس میباشد، گمراه کننده است;

ج ـ در انتخاب راه، برهان لازم است;

 

د ـ حرکت اکثریت مردم، بر اساس برهان و منطق نیست.

بنابراین، اگر متعلق قلت و کثرت یک شییء واحد باشد و ممدوح، کثرت در نظر عرف و عقلا ارزش بیشتری مییابد و اگر متعلق هر دو یک شییء مذموم باشد، کثرت قبح بیشتری دارد. مثلاً اگر متعلق اقلیت و اکثریت ایمان آوردن به خدا باشد، طبیعتاً اکثریت آن ستودنی است و اگر کفر باشد، اکثریت ناگوارتر است.

نمونهای از آیات و روایات دسته دوم: "وَشَاوِرْهُمْ فِی الاْ ئَمْرِ..." (23)، "...وَ أَمْرُهُمْ شُورَیَ بَیْنَهُمْ" (24)، حضرت علیمیفرماید: "همواره با جمعیت های بزرگ باشید، چرا که دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید; چرا که انسان تک رو، طعمة شیطان است، همانگونه که گوسفند تکرو طعمه گرگ میشود."(25) و...

از بررسی آیات و روایات یاد شده و غیر آنها نتایج ذیل به دست میآید:

1. آیات شوری مربوط به اموری هستند که میتواند نظر اکثریت در آن مؤثر باشد (مانند: برنامه ریزی اقتصادی) نه امور الهی که نظر اکثریت در آنها هیچ تأثیری ندارد (مانند: منصب الهی، امامت، وصایت) و...

2. دستهای از آیات و روایات به اجتماعی بودن نظر دارد. در مقابل فردگرایی و نه اقلیت و اکثریت مورد بحث; مانند: سخن یاد شدة امیرالمؤمنین.

3. دستهای به پیروی از اکثریت در مقام عمل و اجرا نظر دارد، مانند آیات 43 سوره بقره و 43 سوره آلعمران، "و ارکعوا مع الرَکعین" و "و اسجدی و ارکعی مع الراکعین".

4. دستهای نیز به تبعیت از اکثر دعوت کرده، به خاطر این که به حق نزدیکند نه به خاطر کثرت افراد، مانند: مقبوله عمر بن حنظله در تعارض اخبار: "از خبر شاذّی که نزد اصحاب مشهور نیست دست فروگذار; چرا که در آنچه مورد نظر همه است، شکی نیست." (26) کشف واقع در این جا نه به خاطر اکثر بودن افراد است، بلکه به خاطر کثرت تتبعّ و تحقیقی است که احتمال رخ دادنش در اکثریت، بیشتر از اقلیت است و اگر این طور نبود، اجماع بدون کشف از قول معصوم باید حجت میشد، به دلیل این که اکثر هستند و میدانیم کسی از شیعه این عقیده را نپذیرفته است.

منشأ قدرت و مشروعیت در نظام دموکراسی و نظام اسلامی:

منشأ قدرت و مشروعیت در نظام دموکراسی تنها مردمی است و با رأی اکثرت مردم به دست میآید (البته اگر واقعاً اکثریت تحقق پذیرد نه آن که اکثریت نسبی و به تعبیری نخبگان جایگزین آن شود! چنان که در برخی از کشورهای مدعی دموکراسی چنین است.) امّا نظام اسلامی منشأ قدرت و مشروعیت مردمی ـ وحیانی است; به بیان روشنتر، مشروعیت حکومت وحیانی و الهی است و اقتدار حکومت و کارآمدی آن با پذیرش و انتخاب مردم تحقق میپذیرد.

توضیح این که: حضور مردم در صحنه های سیاست، از دیدگاه اسلام یک فریضه است و شرکت فعال همگان در حاکمیت و قدرت بخشیدن به هیأت حاکمه که برگزیدگان مردماند، یک وظیفه ملی و دینی است و این مردم هستند که منشأ قدرت در همه زمینه های سیاست گذاری کشورند; البته با این قید که باید بر معیارهای دینی استوار باشد و در سایه رهنمود شرع ـ در اصول و کلیّات ـ انجام گیرد و مردم متعهدانه و آگاهانه با مسائل برخورد کنند، نه با بیتفاوتی و ناآگاهانه.(27)

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

فهرست

جايگاه افغانستان در مشرق زمين
نگاهي به ادوار تاريخي افغانستان
افغانستان در عصر هخامنشي
حمله اسكندر و دولت يوناني باختر
افغانستان در عصر كوشاني
افغانستان در عصريفتلي ها
ظهور اسلام ونفوذ آن در افغانستان
افغانستان در عصر طاهريان
افغانستان در عصر صفاريان
افغانستان در عصر سامانيان

فهرست

جايگاه افغانستان در مشرق زمين
نگاهي به ادوار تاريخي افغانستان
افغانستان در عصر هخامنشي
حمله اسكندر و دولت يوناني باختر
افغانستان در عصر كوشاني
افغانستان در عصريفتلي ها
ظهور اسلام ونفوذ آن در افغانستان
افغانستان در عصر طاهريان
افغانستان در عصر صفاريان
افغانستان در عصر سامانيان
افغانستان در عصر غزنويان
افغانستان در عصر سلجوقي
دولت غوري
افغانستان در عصر خوارزمشاهيان
افغانستان در عصر آل كرت
افغانستان در عصر تيموريان
افغانستان در دوران استيلاي دولت شيباني، صفوي و بابري
افغانستان در عصر هوتكيان
افغانستان در عصر معاصر افغانستان در عصر سدوزايي
نقش روس و انگليس در تاريخ معاصر افغانستان
بر افتادن سلسله سدوزايي و قدرت گيري برادران محمدزايي
افغانستان در عصر دوست محمدخان
افغانستان در عصر شيرعلي خان
افغانستان در دوران اشغال
افغانستان در عصرعبدلرحمن خان
افغانستان در عصر حبيب الله خان
افغانستان در عصر امان الله خان
افغانستان در عصر حبيب الله كلكاني
افغانستان در عصر محمد نادر خان
افغانستان در عصر محمد ظاهر شاه
افغانستان در عصر جمهوري داوود
كوتاي 7 ثور 1357
حكومت مجاهدين
ظهور و سقوط طالبان
افغانستان پس از حادثه 11 سپتامبر آمريكا
منابع

جايگاه افغانستان در تمدن مشرق زمين
ميهن ما جايگاه افغانستان از قديمي ترين كشور هاي جهان است .از شيوه زندگي دورن هاي بسيار قديم افغانستان آثار و معلومات كافي در دسترس نيست.
اما در اكتشافات باستان شناسي در غار قره كمر سمنگان اسلحه ، سنگ چخماق و ابزار هاي استخواني متعاق بهع دوره ديرينه سنگي بدست آمد.از غار هاي مهم باستاني افغانستان ، غار بزرگ چهل ستون در باميان است .با توجه به اين شواهد تاريخي مي توان گفت كه از بيست هزار سال پيش از ميلاد جامعه افغانستان وجود داشته است و تا دوره نو سنگي مراحل مختلفي را طي كرده است. به طور خلاصه مهم ترين ويژگي هاي تمدن باستاني افغانستان عبارتند از:
1)افغانستان از دو تا سه هزار سال پيش از ميلاد داراي زراعت و آبياري پيشرفته آباد و پرجمعيت بوده است ودر طي هزاره اول پيش از ميلاد صنايع دستي ، مسكوكات،طب،نجوم،نساجي،و فلز كاري در آن رواج داشته است.
2)افغانستان از دير باز با بيشتر تمدن هاي تاريخي دنيا آشنا بوده است. بنا بر اين تمدن باستاني افغانستان از تمدن هاي خاورميانه در غرب،تمدن هند در جنوب و تمدن چين در شرق متاثربوده ولي داد و ستد بيشتر افغانستان با تمدن هاي هند و چين بوده است.
3)نظر فرهنگي،افغانستان در مناطق از پيشرت قابل ملاحظه اي بر خوردار بوده است. در ساختار اجتماعي كهن افغانستان ، پدر رئيس
خانواده و ريش سفيد بزگ رئيس طائفه بوده و از اتحاد چند طائفه يك قبيله شكل مي گرفته و رئيس قبيله با انتخابات به اين مقام مي رسيده است.

 

فهرست

نگاهي به ادوار تاريخي افغانستان
تاريخ دانان اروپايي دوران زندگي انسان را به دوره هاي مختلفي تقسيم مي كنند ولي من با توجه به نياز و شرايط خاص افغانستان در بررسي تاريخي خود دوره هاي تاريخي تاريخي افغانستان را به سه مرحله تقسيم مي كنم
1) دوره باستاني از پيدايش زرتشت تا ظهور اسلام
2)دوره اسلامي از ظهور اسلام تا شكل گيري افغانستان نوين
3)دوره معاصر از شكل گيري افغانستان نوين تا حال حاضر
دوره باستاني سرزمين ما تقريبا دو هزار و شش صد سال پيش ، با ظهورزرتشت در باختركه شهر مركزي آن بلخ ام البلاد شهرت داشت
آغاز مي گردد.زرتشت توانست زمامداران محلي را به دين خود وارد سازد و به كمك آنان به تبليغ دين خود پرداخت .
ظهور اسلام در شبه جزيره عريستان تغيي شگرفي را در تاريخ زندگي مردمان افغانستان پديد آورد. تعاليم حيات بخش اسلام نظر بسياري از انسان ها را به خود معطوف داشت و گرايش مردم به اسلام فصل تازه اي را در تاريخ اين كشور رقم زد.
اسلام دگرگوني هاي ژرفي را در ساختار فرهنگي ،اجتماعي و اقتصادي سرزمين ما پديد اورد.بنابر اين تاريخ دانان ظهور اسلام را يك شاخص براي تقسيم بندي تاريخ افغانستاندر نظر گرفته اند.
دوره سوم با شروع حاكميت «احمد شاه درّاني ‌» و شكل گيري افغانستان نوين آغاز مي شود.احمد شاه درّاني توانست دولت ملي افغانستان را تشكيل دهد. افغانستان كنوني ما با نظر داشت برخي تغييرات ،ميراث به جاي مانده از اين فرد مقتدر است.

 

فهرست

افغانستان در عصر هخامنشي
افغانستان در عصر هخامنشي در اين دوره در سر راه آسياي ميانه،ايران و هندوستان قرار داشت.اين سرزمين همواره از سوي اقوام چادر نشين شمال خود تحديد مي شد.اين هجوم ها دولت مركزي را تضعيف كرد و دولت مركزي جاي خود را به دولت هاي محلي داد
با حمله اسكندر مقدوني به ايران،داريوش سوم از دفاع عاجز گرديد و عازم افغانستان شد و با قيام دوباره مردم افغانستان كشته شد . در همين زمان بسوس والي افغانستان اعلان استقلال كرد و خود را پادشاه مشرق زمين ناميد ولي با حمله اسكندر مقدوني پادشاهي او ديري نپاييد و به دست اسكندر كشته شد .
كوروش پادشاه هخامنشي پسي از فتوحاتش در آسياي ضغير و بين النهرين رو به شرق نهاد ولي با مقاومت مردم افغانستان روبرو گرديد
.اين مقامت شش سال طول كشيد و سر انجام كوروش در يكي از همين جنگ ها كشته شد. كمبوجه راه پدر را ادامه داد و تصرفات كوروش را تا سند كامل كرد ولي توجه هخامنشي به غرب باعث گرديد كه والي نشينان شمال و غرب افغانستان قدرت يابند.


فهرست

حمله اسكندر و دولت يوناني باختر
با ظهور اسكندر مقدوني و از بين رفتن دولت هخامنشي ، اسكندر حمله خود را سوي شرق تداوم داد. سپاهيان اسكندر از راه قندهار به كابل رفتند . آنان سپس از گردنه هاي هندوكش گذشتند و رو به بلخ نهادند. بسوس حاكم بلخ در برابر حمله اسكندر تاب نياورد و به سمت شمال گريخت ولي عاقبت به دست سردار يوناني اسير و كشته شد.
شهر سازي يكي از مهم ترين اقدامات اسكندر مقدوني در كشور تصرف شده است. اسكندر با نوجه به موقعيت جغرافيايي و نظامي مراكز شهري جديدي را پديد آورد كه در كشور هاي مختلف به اسكندريه شهرت دارند.بنابراين اين شهرها پيش از آن كه براي اهداف اقتصادي بنا شده باشند اهميت نظامي داشته اند.
اسكندر مقدوني در راه بازگشت از هند در بابل در گذشت و متصرفات او بين سرداران يوناني تقسيم گرديد.بدين ترتيب اداره متصرفات يوناني در مشرق زمين شام و ايران و افغانستان به سلوكوس رسيد.
درگيري هاي سرداران يوناني سبب گرديد كه توجه آنان از مشرق برداشته شود.در اين اوضاع ديو دوت يكي از سرداران در اعلان استقلال كرد و دولت مستقل يوناني باختر را بنيان گذاري كرد.
دولت جديد يوناني باختر با دولت تازه تشكيل اشكاني روابط دوستانه اي بر قرار كرد . در اين دوره از از دشت هاي ايران تا حوزه گنگ در هند و از سيحون و جيحون تا درياي هند وسعت داشت.
پيدايش نفاق ، رقابت و دو دستگي بين سرداران و قدرت گيري دولت اشكاني در ايران و هجوم اقوام سيتي از شمال به درون دولت يوناني باختر اسباب انقراض اين سلسله را فراهم ساخت و عاقبت به دست دولت اشكاني از ميان رفت .
همراه با ورود يونانيان به افغانستان تعدادي از دانشمندان و هنرمندان يوناني نيز به شرق آمدند و زبان و خط يوناني در افغانستان گسترش يافت. بدين ترتيب تمدن و فرهنگ يوناني تاثيرات ژرفي را بر تمدن و فرهنگ افغانستان بر جاي نهاد.
در دوره دولت يوناني باختر افغانستان به شاهراه تجارتي آسيا تبديل گرديد و به غرب و شرق و شمال و جنوب آسيا از طريق افغانستان به يكديگر مرتبط گرديد.
حفريات باستان شناسي در ويرانه هاي شهر قديمي «آي خانم »در محل تلاقي رودهاي كوكچه و آمو در نزديكي مرز تاجيكستان ،اختلاط عناصر معماري محلي و تزئينات معماري يوناني را به خوبي نشان مي دهد.

 

فهرست

افغانستان در عصر كوشاني
در قرن اول ميلادي ، كوشاني ها كه طائه اي از آسياي ميانه بودند و از نظز نژادي با تركان نزديكي داشتند كابل را به تصرف در آوردند
و آن را پايتخت خود قرار دادند. با استقرار كوشاني ها در كابل ،آنان اندك اندك قدرت خود را در سراسر شمال غربي هند و بيشتر آسياي مركزي گسترش دادند . كوشاني ها در ابتدا سعي داشتند كه جاده تاريخي ابريشم را در اختيار گيرند ولي با مقاومت دولت چين روبرو گرديدند و كوشاني ها در اين اقدام خود ناكام ماندند .
مقتدر ترين پادشاه سلسله كوشاني ،كانيشكا است . او از سال 120تا 162 ميلادي حكومت كرد . وي توانست در شمال غرب كشور خود اشكاني هارا شكست دهد و در شمال شرق ، تركستان چين را به تصرف خود در آورد .در زمان پادشاهي او ،هنر و علوم پيشرفت كرد و پيكر تراشي يوناني - بودايي برخي از زيباترين شاهكارهايش را پديد آورد و بنا هاي عالي در پيشاور ،تكسيلا . متورا ساخته شد و فن طبابت رو به پيش رفت نهاد . كتنيشكا در برابر دين هاي گوناگون بردبار بود ولي سرانجام آيين بودايي آميخته با افسانه هاي بودايي را پذيرفت .
در دوره كوشاني ها ،افكار مذهبي بودايي و روحيات صنعتي يوناني در سايه مهارت صنعت گران افغانستان در هم آميخت و ترقي بسيار كرد .مجسمه حيرت انگيز باميان متعلق به همين دوره است .
در اين دوره تجارت گسترش فراواني يافت ، زيرا راههاي تجاري ايران ،هند و چين از افغانستان مي گذشت .پس از كانيشكا ،نظر جانشينان او بيشتر به هند معطوف گشت و آنان سر انجام در ملت هند تحليل رفتند و آخرين پادشاه شان در سرزمين هند از بين رفت و دولت قدرتمند كوشاني جاي خو را به يك سري دولت هاي كوچكتر محلي داد.

 

فهرست

افغانستان در عصر يفتلي ها
يفتلي هااز اقوام سيتي هستندكه در دشت هاي پهناور آسياي ميانه مي زيستند .با تضعيف دولت قدرتمند كوشاني ,يفتلي ها كم كم به قلمرو دولت كوشاني نفوذ كردند و بالاخره توانستند در سال 425 ميلادي تمام نواحي شمال افغانستان كنوني را تصرف كنند و در تخارستان حكومت خود را تشكيل دهند .
يفتلي ها توانستند با بر انداختن بقاياي دولت كوشاني ,كابل , قندهار و زابل را نيز متصرف شوند و بخش هايي از هند را به تصرف خود در آورند .
مقتدر ترين پادشاه يفتلي ها ,اخشنور بود .او با دولت ساساني وارد جنگ شد و توانست فيروز پادشاه ساساني را اسير كند. در طي يك معاهده فيروز آزاد و پسرش قباد را به عنوان گروبان در دربار يفتلي ها به جاي گذاشت. يك سال بعد فيروز با پرداخت پول ,قباد فرزند خود را آزاد و يك سال ديگر تجديد قوا كرد.و مجددا به يفتلي ها حمله برد و در اين حمله بدست يفتلي ها كشته شد و پسرش قباد با همكاري اخشنور بر تخت سلطنت تكيه زد .بدين ترتيب دولت ساساني خراج پرداز يفتلي ها شد.
اخشنور توانست همه حكومت هاي محلي را در هم شكند و دولتي متحد و قدرتمند را از كناره غربي رود هريرود تا كابل به وجود آورد . ولي جنگ هاي پي در پي حكومت يفتلي ها را ضعيف كرد و عاقبت بر اثر حملات ساساني ها از غرب و تركان از شمال دولت يفتلي ها از بين رفت .
در دوره يفتلي ها فرهنگ و تمدن از رونق افتاد و شهر هاي بزرگ در شمال و جنوب هندوكش رونق گذشته خود را از دست دادند .يفتلي ها معابد بودايي را ويران كردند و پيروان آن را كشتند .
با اين همه اهميت دولت يفتلي در ايجاد وحدت سياسي در افغانستان بود . آنان توانستند حدود افغانستان را از آسياي مركزي تا هندوستان شمالي گسترش دهند.

فهرست


ظهور اسلام و نفوز آن در افغانستان
با فروپاشي دولت يفتلي در افغانستان ,اين كشور بار ديكر جزو قلمرو ساساني شد ولي دولت ساساني نتوانست حاكميت خود را بر تمام سر زمين باستاني افغانستان مستحكم بسازد . از اين رو در قسمت شرقي افغانستان بقاياي كوشاني و يفتلي ها قدرت گرفتند و دولت هايي محلي را تشكيل دادند .
در اوايل قرن هفتنم ميلادي اسلام در شبه جزيره عربستان ظهور كرد و حضرت محمد (ص) آخرين پيامبر الهي ,كامل ترين دين آسماني را براي سعادت و هدايت بشريت از جانب پروردگار آورد . تعاليم حيات بخش اسلام اندك اندك كه تمام شبه جزيره عربستان را فرا گرفت
و پس از آن به كشور هاي همسايه از جمله دولت ساساني راه يافت .
در نيمه قرن هفتم ميلادي كه دولت رو به انحطاط ساساني در زير سم اسبان تازه نفس اعراب مسلمان در حال فروپاشي بود . تركان از شمال و هندوان از شرق به افغانستان وارد شدند و هرج مرج ناشي از سقوط اداره مركزي را شدت بخشيدند . نفوذ زمامداران هند به جنوب هندوكش خصوصا قندهار , اين شهر را براي مدت هاي طولاني به يك مركز مقاومت در برابر نفوذ اعراب مسلمان تبديل كرد .
مسلمانان در اواسط سده هفتم ميلادي در دو جبهه موازي به افغانستان وارد شدند ؛ در شضمال از راه هرات و در جنوب از راه سيستان
. در شمال نيروي مسلمانان در ماوراءنهر در شمال تخارستان در شرق بلخ گسترش داد .
در جنوب مسلمانان , سيستان ورا پايگاه نظامي خود تبديل كردند و حملاتي را براي تسخير كابل انجام دادند ؛ اما بر اثر مقاومت سر سختانه شاهان كابل موفق به فتح كابل نشدند .
اگر چه مسلمانان نتواستند كابل را به تسخير خود در آورند اما اسلام در بين مردم افغانستان نفوذ كرد و تاثيرات ژرفي را در ساختارفرهنگي ,اجتماعي و اقتصادي اين سر زمين پديد آورد . پيدايش سرزمين بزرگ اسلامي از كوهاي پيرينه در اروپا تا كوهاي پامير در شرق عرصه را براي گسترش مبادلات فرهنگي و اقتصادي فراهم ساخت و جمعيت شهر هاي چون هرات ,بلخ و زرنج مه مراكز اصلي اين مبادلات در افغانستان بودند به صورت بي سابقه اي افزايش يافت .
از نگاه فرهنگي هر چند هنر هايي چون مجسمه سازي و نقاشي از رونق افتاد اما علوم و ادبيات رونقي بسيار يافت و دانشمندان مسلمان در انتقال اين دانش ها به سر زمين هاي تازه مسلمان در آسياي و هند نقش مهمي را ايفا كردند.

فهرست

افغانستان در عصر طاهريان
با به دست گيري خلافت اسلامي توسط خاندان عباسي مسلمانان غير عرب قدرت بيشتري در دستگاه خلافت يافتند .رقابت هاي موجود بين قدرت طلبان سبب گرديد كه عباسيان به استفاده از قدرت هاي محلي همت گمارند.
طاهريان از مردمان شهرپوشنگ هرات و از طبقه اشراف بودند و توانستند به جايگاه خاندان برمكي و سهل در دربار خلافت بغداد دست يابند.
طاهر بن حسين موسس طاهريان بود.او در سال 206هجري نام خليفه را از خطبه انداخت و در سكه هاي كه ظرب كرد نامي از خليفه عباسي نبرد
طاهريان اگر چه در پي استقلال ملي بودند ولي از خلافت اسلامي ، زبان عربي و دين اسلام حمايت مي كردند.
طاهريان نشابور را به عنوان پايتخت خود برگزيدند و قلمرو حكومت آنان شامل سيستان ، كرمان، خراسان و طبرستان و ماوراءالنهرمي گرديد كه بخشي اعظمي از افغانستان كنوني در بر مي گرفت.
طاهريان در نشر معارف اسلامي كوشش داشتند و در امر بهبود آبياري و زراعت كوشش و تلاشهايي را به خرج دادند .
در دوره طاهريان زبان و ادبيات فارسي گسترش يافت و زبان دري با رسم الخط عربي نشو ونمو يافت و اولين شعراي فارسي گوي مانند حنظله بادغيسي و عباس مروزي ظهور كردند .
با مرگ طاهر قدرت طاهريان رو به افول نهاد .حملات پي در پي خوارج، حمايت طاهريان از خليفه عباسي و جنگهاي متعدد با شورشيان سبب تضعيف دولت طاهري گرديد در سالهاي پاياني دولت طاهريان علويان در طبرستان و يعقوب ليث صفّا در سيستان قدرت گرفتند سر انجام دولت طاهريان به دست يعقوب ليث صفّا پايگذار دولت نوپاي صفاري در سال 259هجري از بين رفت.

فهرست

افغانستان در عصر صفّاريان
در هنگام ظهور اسلام، مردمان سيستان دين زرتشتي داشتند؛ از اين رو در برابر عربهاي مسلمان مفاومت بسياري از خود نشان دادند؛ سيستانيان اگر چه سالها بعد اسلام آوردند و در جهت نشر دين اسلام كوشيدند ولي روحيه استقلال طلبي خود را همچنان حفظ كردند.
يعقوب بن ليث صفّار در نزديكي زرنج به دنيا آمد . او در ابتدا شغل رويگري داشت ولي بعدها به عياري روي آورد. سيستانيان با بيرون راندن والي طاهريان به استقلال نسبي دست يافتند. در سال 247هجري يعقوب با شكست دادن رقيبان به امارت سيستان رسيد. او پس از به دست گيري قدرت ابتدا خوارج و سپس ساير رقباي خود را سركوب كرد. از مهمترين اقدامات يعقوب،فتح شرق افغانستان بود. او توانست قندهار و كابل را به تسخير خود در اورد و اسلام را تا مرزهاي هند گسترش دهد . پس از آن طبرستان را گرفت و به نيشابور آمد و آخرين بقاياي طاهريان را بر انداخت . يعقوب بخش اعظم ايران كنوني را به تصرف خود در آورد و پس از آن روي به جانب بغداد نهاد. سپاهيان يعقوب در شرق دجله با سپاهيان عباسي رو به رو گرديد. در ابتدا پيروزي با يعقوب بود ولي سپاهيان عباسي با جاري آب سپاهيان صفاري را به هزيمت واداشتند .يعقوب شكست خورده به سيستان باز گشت . وي تصميم داشت دوباره با خليفه بغداد وارد جنگ شودكه عاقبت در سال 265 هجري در جندي شاپور درگذشت . پس از او برادرش عمرو بن ليث به قدرت رسيد . عمرو از در دوستي با خليفه در آمد و نسبت به خليفه اظهار اطاعت و فرمانبرداري كرد و خليفه نيز حكمراني او بر نواحي تحت تصرفش به رسميت شناخت ولي به زودي شورش هاي فراواني در قلمرو دولت صفاري به وقوع پيوست.
سر انجام در جنگي كه بين عمرو ليث و اسماعيل ساماني صورت گرفت او بدست اسماعيل اسير و به بغداد نزد خليفه فرستاده شد و پس از مدتي در زندان كشته شد با كشته شدن عمرو دولت صفّاري رو به ضعف نهاد . بقاياي دولت صفاريان بدست دولتهاي سامانيان و غزنويان از بين رفتند.
در دوره صفاري، زراعت و صهعت رونق داشت و در حوزه هاي هريرود و هلمند، باغداري راه سازي آسياب بادي وآبي، حفر كانال و پيشه وري و معماري پيشرفت كرد . در اين دوره نظام سياسي استحكام يافت، از نظر اداري، دولت صفاري تشكيلات منظم داشت و رسم الخط عربي در اين دوره پيشرفت كرد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
یا رب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم
::
ز مردم دل بکن یاد خدا کن
خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت می چکد گرم
غنیمت دان و ما را هم دعا کن
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

قوانین حرکت در منظومه‌ی شمسی

اولین اقدامات جدی برای توصیف حرکت منظومه‌ی شمسی را یونانی‌ها انجام دادند. بطلمیوس نظریه زمین مرکزی (یا بطلمیوسی) را برای منظومه‌ی شمسی مطرح کرد که در آن، زمین در مرکز منظومه ساکن است و سیارات، از جمله خورشید و ماه، حول آن دوران می‌کنند.

این مطلب نباید شگفت‌انگیز جلوه کند زیرا زمین به نظر ما یک جسم بسیار با اهمیت است. حتی امروزه در آموزش اخترشناسی در دریانوردی، از چارچوبِ مرجعِ زمین مرکزی استفاده می‌کنیم و در مکالمه‌ی معمولی اصطلاحاتی چون «طلوع خورشید» را به کار می‌بریم که اشاره به چنین چارچوبِ مرجعی است.

مدارهای دایره‌ای ساده نمی‌توانند حرکت‌های پیچیده‌ی سیارات را توجیه کنند، در نتیجه بطلمیوس مفهوم افلاک تدویر را به کار برد. در این مدل هر سیاره‌ای به دور نقطه‌ای در حال دوران است که این نقطه نیز در مداری دایره‌ای شکل به دور زمین می‌گردد.

او همچنین مجبور شد به آرایش‌های هندسی دیگری هم متوسل شود، اما در هر یک از این افلاک نیز دایره نقش خود را به عنوان شکل اصلی حرکت سیارات حفظ می‌کرد.

امروزه ما می‌دانیم که دایره در حرکت سیارات شکل اصلی نیست. بلکه بیضی شکل اصلی حرکت است و خورشید در یکی از کانون‌های بیضی قرار دارد.

در قرن شانزدهم میلادی کوپرنیک (1473-1543 میلادی / 852-922 شمسی) یک طرح خورشید مرکزی (کوپرنیکی) پیشنهاد کرد که در آن خورشید در مرکز منظومه‌ی شمسی قرار دارد و زمین مانند یکی از سیاراتش حول آن حرکت می‌کند. اغلب تصور می‌شود که طرح کوپرنیک آن چنان ساده‌تر از طرح بطلمیوس است که باید از همان ابتدا پذیرفته می‌شد. این تصور درست نیست. کوپرنیک به تقدس دایره‌های معتقد بود و او نیز به اندازه‌ی بطلمیوس از افلاک تدویر و طرح‌های دیگر استفاده کرد. با این حال قرار دادن خورشید در مرکز اجرام، تعریف بسیار ساده‌تر و توضیح بسیار طبیعی‌تر در مورد برخی خصوصیات حرکت سیاره‌ای ارائه داد. مهم‌تر از همه، او شالوده‌ی محکمی بنیان نهاد که دیدگاه‌های جدید ما در باره‌ی منظومه‌ی شمسی بر روی آن استوار است.

بحث و جدل درباره‌ی این دو نظریه، اخترشناسان را بر آن داشت که اطلاعات رصدی دقیق‌تری به دست آورند. این اطلاعات را تیکو براهه (1546-1601 میلادی / 925-980 شمسی) آخرین اخترشناس بزرگی که مشاهدات خود را بدون استفاده از تلسکوپ انجام می‌داد، جمع‌آوری کرده است.

یوهانی کپلر (1571-1630 میلادی / 950-1009 شمسی) که دستیار براهه بود، مدت بیست سال وقت صرف کرد تا توانست اطلاعات جمع‌آوری شده توسط براهه را تحلیل و تعبیر کند. کپلر قواعد مهمی برای حرکت سیارات پیدا کرد. این قواعد که به سه قانون کپلر در حرکت سیارات معروف‌اند عبارتند از :

1.  تمام سیارات در مدارهای بیضی شکلی که خورشید در یکی از کانون‌های آن قرار دارد حرکت می‌کند. (قانون مدارها:

  1. خط واصل هر سیاره به خورشید در زمان‌های مساوی مساحت‌های مساوی جاروب می‌کند. (قانون مساحت‌ها) به شکل زیر نگاه کنید. هر کدام از این قسمت‌های رنگی مساحتی برابر دارند. طبق این قانون سیاره‌ای که به دور خورشید در حال دوران است هر کدام از این قسمت‌ها را در زمان‌های مساوی طی می‌کند.

نیوتون به منظور به دست آوردن سه قانون تجربی کپلر، قوانین حرکت و گرانش‌اش را با یکدیگر ترکیب کرد : و برای قانون دوم این روابط را برای بدست آوردن سرعت در نقطه اوج و حضیض به دست آورد:

در این رابطه V1 سرعت سیاره است وقتی در نزدیک‌ترین فاصله خود با خورشید قرار دارد (حضیض خورشیدی) که با توجه به این قانون V1 بیش‌ترین سرعتی است که سیاره در حرکت مداری خود خواهد داشت و V2 سرعت سیاره است وقتی که در بیش‌ترین فاصله خود با خورشید قرار دارد. (اوج خورشیدی) A

فاصله متوسط یا همان نیم قطر اطول (بزرگ) مدار سیاره با واحد AU(فاصله متوسط زمین تا خورشید) و P دوره تناوب با واحد سال زمینی و e خروج از مرکز بیضی می‌باشد.

3. مجذور دوره‌ی دوران هر سیاره حول خورشید، با مکعب فاصله‌ی متوسط آن سیاره از خورشید متناسب است. (قانون دوره‌های تناوب)

کپلر برای بدست آوردن این فرمول 7 سال تلاش کرد. در آن زمان فاصله واقعی میان خورشید و سیارات معلوم نبود، اما محاسبه نسبت فاصله یک سیاره تا خورشید به فاصله زمین تا خورشید میسر بود. مثلاً کپلر می‌دانست که نیم قطر اطول (بزرگ) مدار مریخ تقریباً 5/1 برابر نیم قطر اطول مدار زمین است. حال او متوجه شد اگر در هر سیاره نیم قطر اطول را به توان 3 و دوره گردش (p) را به توان 2 برسانیم. دو رقم بدست آمده باهم برابر می‌شوند و فقط اختلاف‌های اندکی برای برجیس (مشتری) و کیوان(زحل) دیده می‌شود. این مطلب را می‌توان به صورت نوشت که درآن p برحسب سال و r برحسب واحد نجومی (نیم قطر اطول زمین) است. می‌توانیم برای اندازه‌گیری دور گردش سیاره واحد روز و برای فاصله کیلومتر را انتخاب کنیم. در این صورت نباید انتظار داشته باشیم   بلکه باید رابطه را به صورت  بنوسیم که در آن k ضریب ثابت است و مقدارش به واحدها بستگی دارد. برای مشخص کردن این موضوع معادله را می‌توان به این صورت نوشت :

که P1 و r1 برای جرمی است که میخواهیم این مقادیر را برایش بدست آوریم و P2 و r2 معمولاً برای زمین یا جرمی که این دو مقدار برای آن اندازه گیری شده است، می‌باشد.

قوانین کپلر نظریه‌ی کوپرنیک را قویاً تایید کردند. این قوانین نشان دادند که اگر خورشید به عنوان مرجع در نظر گرفته شود، حرکت سیارات به راحتی قابل توصیف است. اما این قوانین تجربی بودند و صرفاً حرکت مشاهده شده‌ی سیارات را بدون هیچ گونه تعبیر نظری توصیف می‌کردند. کپلر تصور نمی‌کرد که نیرو منشأ این قواعد باشد. در واقع مفهوم نیرو تا آن زمان هنوز فرمول‌بندی نشده بود. بنابر این، این که نیوتون توانست قوانین کپلر را از قانون حرکت و قانون گرانش خودش نتیجه بگیرد، یک پیروزی بزرگ برای او محسوب می‌شد. قانون گرانش نیوتن در این مورد ایجاب می‌کرد که هر سیاره با نیرویی به طرف خورشید جذب شود که با جرم سیاره متناسب است و با مجذور فاصله‌ی آن از خورشید نسبت معکوس دارد.

نیوتن از این طریق توانست حرکت سیارات در منظومه‌ی شمسی و حرکت اجسام در حال سقوط در نزدیکی سطح زمین را با یک مفهوم واحد بیان کند. بدین ترتیب مکانیک زمینی و مکانیک سماوی را که قبلاً از هم جدا بودند در یک نظریه‌ی واحد با هم تلفیق کرد. اهمیت علمی کار کوپرنیک در این بود که نظریه‌ی خورشید مرکزی راه را برای این تلفیق هموار کرد. در نتیجه، با این فرض که زمین ضمن گردش به دور خود حول خورشید نیز دوران می‌کند، توجیه پدیده‌های متعددی چون حرکت ظاهری روزانه و سالانه‌ی ستاره‌ها، خارج شدن زمین از حالت کروی، رفتار بادهای استوایی و بسیاری چیزهای دیگر که توضیح آنها در نظریه‌ی زمین مرکزی به این راحتی نبود، امکان پذیر شد.

در اینجا آموزنده است که مراحل مختلف شناخت خود از حرکت اجسام در منظومه‌ی شمسی را با توجه به برنامه‌ی مکانیک کلاسیک مرور کنیم. از لحاظ تاریخی چهار تحول بزرگ رخ داده است :

1.  کوپرنیک خاطر نشان کرد که خورشید در مرکز منظومه‌ی شمسی قرار دارد، نه زمین. به زبان امروزی، او چارچوب مرجعی (خورشید) در اختیار ما قرار داده که از چارچوب مرجعی که قبلاً برای بیان حرکت‌های منظومه‌ی شمسی به کار می‌رفت (زمین) خیلی مناسب‌تر است. این چارچوب مرجع، که نسبت به خورشید ثابت است و با آن نمی‌چرخد، اساساً یک چارچوب مرجع لخت است. این از جمله برتری‌های سیستم کوپرنیکی است، زیرا چارچوب مرجعی که به زمینِ در حال دوران (که ما بر روی آن زندگی می‌کنیم) متصل است، نمی‌تواند برای مسائل مربوط به حرکت سیارات به کار رود.

2.  براهه حرکت سیارات را آن طور که از زمین دیده می‌شدند، دقیقاً اندازه گرفت و اطلاعات رصدی لازم را برای پیشرفت‌های بعدی فراهم کرد.

3.  کپلر با مطالعه‌ی داده‌های براهه، سه قانون تجربی ساده را که قبلاً به آنها اشاره کردیم، به دست آورد و با قبول چارچوب مرجع کوپرنیکی اطلاعات سینماتیکی مربوط به حرکت سیارات را به شکل ساده‌ای نمایش داد.

4.  نیوتن صورت کلی قوانین حرکت دستگاه‌های مکانیکی، از جمله قانون نیروی خاصی که بر حرکت سیارات حاکم است و قانون گرانش جهانی نامیده می‌شود را کشف کرد.

 از این رو، طی قریب 200 سال ما شاهد پیشرفت‌های زیر هستیم:

1.  پیدایش چارچوب مرجع مناسب

2.  کسب اطلاعات سینماتیکی دقیق

3.  تعیین قوانین تحربی حرکت سیارات

4.  کشف قوانین عمومی مکانیک کلاسیک و قانون نیروی مناسب برای حرکت سیارات.

5.  شبیه سازی قوانین کپلر در منظومه شمسی

اگر مایل هستید که به آزمایش قوانین کپلر بپردازید، می‌توانید با کمک شبیه‌ساز زیر سه قانون کپلر را در مورد هر یک از سیارات منظومه شمسی تجربه کنید.

برای این منظور کافی است که در گزینه set parameters for (در قسمت راست صفحه) نام سیاره‌ای که می‌خواهید به بررسی حرکتش بپردازید را مشخص کنید.

در قسمت planetary orbit simulator می‌توانید مدارهای دلخواه خود را رسم کنید و ببینید که سیاره‌ای فرضی در این مدار چگونه به دور خورشید در حال حرکت است. برای این منظور کافی است که گزینه‌های semimajor axis (AU) (نیم قطر بزرگ با واحد AU) و eccentricity (خروج از مرکز) را به صورت دلخواه خود عدد بدهید تا مداری که می‌خواهید را داشته باشید. توجه داشته باشید مداری که خروج از مرکز آن 0 باشد دایره است و هر چه خروج از مرکز مداری بیشتر از صفر باشد، بیضی‌ای که خواهیم داشت کشیده‌تر خواهد شد. نیم قطر بزرگ، فاصله‌ی متوسط سیاره تا خورشید است که آن را نیز می‌توان به صورت دلخواه خود تعیین کنید.

در قسمت راست صفحه گزینه‌ی دیگر خواهید دید به نام animation rate (yrs/s) که سرعت نمایش حرکت سیاره را نشان می‌دهد و در واقع از شما می‌پرسد که می‌خواهید که حرکتی که اکنون مشاهده می‌کنید با چه سرعتی برای شما نمایش داده شود. و واحد این سرعت در این برنامه سال به ثانیه می‌باشد. یعنی هر سال را در چند ثانیه به شما نشان دهد. اگر به طور مثال این گزینه را بر روی عدد 1 قرار دهید به این معناست که هر سال را در یک ثانیه نشان خواهد داد. اگر عدد تعیین شده برای این گزینه از یک کمتر باشد سرعت حرکت سیاره در مدار کمتر خواهد بود و به همین نسبت اگر عدد تعیین شده برای این گزینه بیشتر از یک باشد، سرعت حرکت سیاره در مدار بیشتر خواهد بود.

گزینه start animation در سمت راست صفحه برای شروع شبیه‌سازی است که با فشار دادن آن سیاره‌ای که شبیه‌سازی کردید شروع به حرکت در مدار خود می‌کند و شما می‌توانید به بررسی سه قانون کپلر در باره‌ی آن بپردازید.

در سمت راست صفحه سه گزینه‌ی دیگر نیز وجود دارد که می‌توانید آنها را نیز فعال کنید. اولین گزینه‌ی show solar system orbits است که با فعال کردن آن می‌توانید مدارهای سیارات نه گانه‌ی منظومه‌ی شمسی به دور خورشید را نیز در تصویر ببینید. گزینه‌ی بعدی show solar system planets می‌باشد که اگر این گزینه را فعال کنید می‌توانید سیارات منظومه‌ی شمسی را در حالی که در مدارهای خود در حال گردش به دور خورشید هستند را مشاهده کنید.

و در آخر، گزینه‌ی سوم label the solar system orbits می‌باشد که نام هر سیاره را در کنار مدار حرکتش به نمایش در می‌آورد.

در ابتدا گزینه‌های دوم و سوم غیرفعال می‌باشند، برای فعال کردن این دو گزینه ابتدا باید گزینه‌ی یک را انتخاب کنید تا مدار سیارات به دور خورشید نمایش داده شود، سپس به انتخاب گزینه‌ی دوم و سوم بپردازید.

در گوشه‌ی سمت راست پایین نیز کلید clear optional features قرار دارد که با فشار دادن آن این سه گزینه به حالت غیرفعال در می‌آیند.

بعد از تعیین مدار سیاره و تنظیمات خاص آن بهتر است که در مورد قوانین کپلر تحقیق و آزمایشی داشته باشیم.

در قسمت سمت چپ در پایین صفحه چهار حالت مختلف را برای شما نمایش می‌دهد. که سه حالت اول مربوط به قوانین سه گانه‌ی کپلر در مورد حرکت سیارات به دور خورشید می‌باشند و حالت چهارم در مورد سرعت و حرکت سیارات در گردششان به دور خورشید می‌باشد.

1ـ اگر حالت Kepler`s 1st law را انتخاب کنید، گزینه‌های مربوط به قانون اول کپلر در اختیار شما قرار داده می‌شود. این قانون می‌گوید که : تمام سیارات در مدارهای بیضی شکلی که خورشید در یکی از کانون‌های آن قرار دارد حرکت می‌کند. (قانون مدارها)

همان طور که می‌‌دانید در بیضی دو نقطه‌ی ثابت به نام کانون‌های بیضی وجود دارد که مجموع فاصله‌ی هر نقطه بر روی بیضی از این دو نقطه به یک اندازه است.

طبق قانون اول کپلر مدار سیارات در حرکت به دور خورشید به شکل بیضی می‌باشد که خورشید در یکی از کانون‌های این بیضی قرار دارد، خب برای این که کانون دیگر این بیضی را ببینید گزینه‌ی show empty focus را انتخاب کنید تا محل کانون دیگر این بیضی را نیز مشاهده کنید. نقطه‌ی سفید رنگی که در تصویر مشاهده می‌کنید همان خورشید (یکی از کانون‌های بیضی) می‌باشد. گزینه‌ی show semiminor axis شعاع کوچک بیضی (نیم قطر کوچک بیضی) را نشان می‌دهد و گزینه‌ی show semimajor axis شعاع بزرگ بیضی را نمایش می‌دهد. Show center نیز مرکز بیضی را نمایش خواهد داد. در این قسمت در زیر صفحه یک فرمول می‌بینید که نوشته است  در این فرمول a همان نیم قطر بزرگ بیضی می‌باشد که تحت عنوان گزینه‌ی semimajor axis در قسمت راست صفحه آن را تعیین کرده بودیم. r1 و r2 به ترتیب فاصله‌ی سیاره از کانون اول (خورشید) و کانون دوم بیضی می‌باشد. برای دیدن r1 و r2 بر روی شکل کافی است که گزینه‌ی show radial lines را فعال کنید.

این فرمول همان فرمول شکل بیضی می‌باشد که برای ما نشان می‌دهد که مدار سیارات به دور خورشید بیضی شکل می‌باشند. هر مداری که می‌خواهید در سمت راست صفحه تعیین و ترسیم کنید ولی باز مشاهده خواهید کرد که مداری که انتخاب کرده‌اید بیضی شکل می‌باشد. (این نکته را نباید فراموش کنید که دایره یک نوع خاص بیضی می‌باشد.) وقتی که سیاره بر روی مدار خود در حال گردش به دور خورشید باشد مقدار r1 و r2 در هر لحظه تغییر می‌کند ولی بر طبق تعریف بیضی مجموع مقدار r1 و r2 در هر لحظه و برای هر نقطه از بیضی برابر دو برابر نیم قطر بزرگ بیضی می‌باشد که این موضوع را می‌توانید با استفاده از این فرمول در این قسمت مشاهده کنید.

2ـ برای مشاهده‌ی فرمول‌های قانون دوم کپلر کافی است که در سمت چپ و در پایین صفحه حالت Kepler`s 2nd law را انتخاب کنید. در بالا توضیح دادم که قانون دوم کپلر می‌گوید : خط واصل هر سیاره به خورشید (خطی که سیاره را به خورشید وصل می‌کند) در زمان‌های مساوی مساحت‌های مساوی جاروب می‌کند. (قانون مساحت‌ها)

در این قسمت شما می‌توانید ببینید که یک سیاره در مدار گردشش به دور خورشید در مساحت‌های مساوی چگونه رفتار می‌کند و آیا این قانون برای تمامی سیارات منظومه‌ی شمسی درست می‌باشد یا خیر.

ابتدا باید یک مساحت دلخواه را تعیین کنید. برای این کار کافی است که در قسمت adjust size مقدار مساحت دلخواه خود را تعیین کنید. مقدار این مساحتی که انتخاب می‌کنید در زیر این گزینه به صورت کسری و یا به صورت درصدی از مساحت کل بیضی نشان داده خواهد شد.(a fractional sweep size of) و یا به صورت کسری از سال زمین (corresponds to sweep duration of) و یا بر حسب واحد نجومی (and a sweep area of).

وقتی که دکمه‌ی start sweeping را می‌زنید بر روی شکل مقدار مساحتی که مشخص کرده‌اید (با توضیحاتی که در بالا داده‌ام) را به صورت رنگی برای شما نمایش می‌دهد. اگر گزینه‌ی sweep continuously را انتخاب کرده باشید با فشار دادن این دکمه، شبیه‌ساز ما کل مساحت بیضی را به مساحت‌های مساوی تقسیم می‌کند. که مقدار این مساحت‌های مساوی بستگی به شما دارد و شما مقدار آن را با استفاده از گزینه‌هایی که توضیحشان را دادم تعیین می‌کند.

حال که بیضی را به مساحت‌های مساوی تقسیم کردید زمان آن است که به بررسی قانون دوم کپلر بپردازید. مشاهده می‌کنید که هر سیاره‌ای را که انتخاب کنید مساحت‌های مساوی را در زمان‌های مساوی طی می‌کند.

اگر می‌خواهید برای مساحت‌های دیگری این قانون را آزمایش کنید ابتدا دکمه‌ی erase sweeps را فشار دهید تا مساحت‌هایی که قبلاً بر روی شکل مشخص کرده‌اید پاک شوند و سپس مساحت جدید را بر روی شکل ببنید. و یا می‌توانید بدون پاک کردن مساحت‌های رنگی بر روی شکل با جا به جا کردن مقدار adjust size اندازه‌ی این قسمت‌ها را بر روی شکل تغییر دهید.

3ـ سومین قانون کپلر را نیز می‌توانید در قسمت Kepler`s 3rd مشاهده کنید. قانون سوم کپلر می‌گوید که : مجذور دوره‌ی دوران هر سیاره حول خورشید، با مکعب فاصله‌ی متوسط آن سیاره از خورشید متناسب است. (قانون دوره‌های تناوب) فاصله‌ی متوسط سیاره تا خورشید را a می‌نامیم که برابر نیم قطر بزرگ مدار سیاره می‌باشد. دوره‌ی دوران هر سیاره حول خورشید را نیز با P نمایش می‌دهیم. دوره‌ی دوران برابر کقدار زمانی است که طول می‌کشد که یک سیاره یک بار به طور کامل به گرد خورشید بچرخد. پس طبق این قانون خواهیم داشت : .

سیارات مختلف را انتخاب کنید و ببنید آیا این رابطه‌ی برای آنها برقرار است.

در این قسمت یک نمودار داریم که دوره‌ی دوران هر سیاره حول خورشید را بر حسب نیم قطر بزرگ آن نمایش می‌دهد. با استفاده از این نمودار نیز می‌توانید صحت قانون کپلر را مشاهده کنید.

گزینه‌ای در این قسمت داریم با نام plot type که دو حالت linear و logarithmic را می‌توانید برای آن انتخاب کنید. این گزینه مربوط به نوع نمایش نمودار می‌باشد. اگر حالت linear را انتخاب کنید این نمودار را به صورت خطی نشان می‌دهد و اگر logarithmic را انتخاب کنید این نمودار را به صورت لگاریتمی نمایش می‌دهد.

می‌دانیم که در نمایش لگاریتمی فاصله‌ی واحدهای محورهای مختصات با یکدیگر برابر نمی‌باشد و به صورت لگاریتمی تغییر می‌کند ولی در نمایش خطی یک نمودار فاصله‌ی محورهای مختصات با یکدیگر به یک اندازه می‌باشد.

4ـ آخرین قسمت این شبیه‌ساز نشان دهنده‌ی سرعت و شتاب سیارات در حرکتشان به دور خورشید می‌باشد. ابتدا با انتخاب گزینه‌ی Newtonian Features به این قسمت شبیه‌ساز بروید.

در این قسمت نموداری مشاهده می‌کنید که بر روی آن با خطی آبی رنگ سرعت سیاره را در حرکت به دور خورشید نشان می‌دهد و با خطی قرمز رنگ شتاب جانب مرکز سیاره را نشان می‌دهد.

اگر می‌خواهید سرعت و شتاب سیاره را به صورت برداری بر روی شکل ببینید کافی است که گزینه‌ی show vector را برای v و a انتخاب کنید. در این صورت بردار آبی رنگی که بر روی شکل می‌بینید بردار سرعت سیاره در حرکت دورانی‌اش به دور خورشید می‌باشد و بردار قرمز رنگ بردار شتاب جانب مرکز سیاره در این حرکت می‌باشد.

در این قسمت می‌توانید تغییر سرعت سیاره را مشاهده کنید. می‌بینید که سیاره هنگامی که در حضیض خورشیدی (کم‌ترین فاصله‌ی سیاره تا خورشید) می‌باشد دارای سرعت بیشتری است و در هنگامی که در اوج خورشیدی (بیشتر‌ین فاصله‌ی سیاره با خورشید) سرعتش به کم‌ترین مقدار خود می‌رسد.

خب تمام قسمت‌های این شبیه‌ساز رو برای شما توضیح دادم، حالا شروع به کار شوید و قوانین کپلر را برای تمام سیارات منظومه‌ی شمسی امتحان کنید. ببینید این قوانین در مورد این سیارات درسته یا نه؟ شاید شما تونستید قوانین بهتری برای حرکت سیارات پیدا کنید و اسم‌تون توی تاریخ نوشته شد. فقط اون وقت یادتون نره که اسمی هم از مدرسه‌ی اینترنتی تبیان ببرید

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
 

کارتوگرافی چیست؟

كارتوگرافي اساساً تكنيكي است كه با كوچك كردن خصوصيات فضايي (ابعاد) انواع مختلف اجسام و سطوح بزرگ مثل زمينهاي وسيع قسمتي و با تمام كره زمين، و يا يك كره آسماني سر و كار دارد، اين تكنيك پهنه‌هاي وسيع را كوچك مي‌كند تا قابل مشاهده شود.

واژه كارتوگرافي از دو كلمه Cart graphy تشكيل يافته است كه Car يا Cartogram به معني نقشه (آماري جغرافيايي) و graphy به معني ترسيم كردن است.

بنابراين كارتوگرافي دانش تهيه نقشه است و از آنجا كه نمي‌توان قسمتي از سطح كره زمين را به اندازه واقعي خود بر روي صفحه‌اي تصوير كرد بايد عوارض و پديده‌هاي مختلف زمين را به نسبت معيني كوچك نمود و اين عمل براساس مباني و اصول كارتوگرافي به نحوي انجام مي‌گيرد كه كاربران با توجه به نسبت كوچك شده و مشخصات فني آن بتوانند به مقدار اصلي كميت پي‌ببرند.                                                       

بنابراين كارتوگرافي هنر، علم و فن تهيه انواع نقشه است كه طي مراحل مختلف اندازه‌گيري و محاسبه و ترسيم بخشي يا تمام سطح كره زمين را بر سطحي مستوي با تكيه بر اصول رياضي و تناسب هندسي به نمايش درمي آورد. تا در ساختار اقتصادي ،‌فرهنگي ،‌دفاع ملي ،‌روابط بين الملل ، تعليم و تربيت ،‌جهانگردي و موارد متنوع ديگر مورد استفاده قرار گيرد.                                                                                               

كارتوگرافي بيشتر يك هنر است تا علم  ؛ چون وظيفه يك كارتوگراف تنها نشان دادن اطلاعاتي خاص بر روي يك صفحه نيست بلكه بايد اين اطلاعات را به صورت سمبليك و يا يك سري خطوط كه موجودتيشان از رياضي نشأت مي‌گيرد ،‌نشان بدهدو براي اين كار ، يك كارتوگراف بايد به گونه‌اي عمل كند كه بيننده ضمن درك مفاهيم ، به ديدن نقشه علاقه‌مند گردد . يعني در انتخاب سمبل‌ها ، طراحي و رنگ آميزي بايد از اصول زيبا سازي  استفاده بكند.                                                                                             

براي كارتوگرافي چند تعريف علمي وجود دارد كه قبول هر يك از تعاريف و دامنه فعاليت آن متاثر از وضعيت نقشه برداري و نقشه هاي هر يك از كشورهاي دنياست . با وجود تمام اختلاف نظرها در تعريف كارتوگرافي به طوركلي دومعنا از كارتوگرافي مستقل مي گردد.                                                                  

كارتوگرافي عام ، علم ، هنر و فن ساختن نقشه است كه كليه مراحل تهيه نقشه يعني ژئودزي ، عمليات زميني ،‌فتوگرامتري ، ترسيم و چاپ را شامل مي شود.                                                                  

اما كارتوگرافي خاص مراحل بعد از برداشت زميني ، فتوگرامتري و يا كلاً اطلاعات اوليه براي تهيه نقشه را شامل مي شود و در حقيقت قسمت اعظم كار تهيه نقشه محسوب مي‌گردد. كارهايي از قبيل تنظيم پيش نويس ، تركيب اطلاعات و استفاده از نقشه‌ها و مدارك مربوطه ، انتخاب شبكه ، تعيين علائم و نوشته‌ها ، هماهنگي اطلاعات موجود در نقشه ، طراحي اطلاعات حاشيه نقشه ، انتخاب روش ترسيم و چاپ و تكثير مراحل مختلف كارتوگرافي خاص را تشكيل مي دهد . در ايران چون سازمانها و مؤسسات دولتي و خصوصي ، نقشه هاي مختلف در سطوح گوناگون تهيه مي‌كنند هر دو مفهوم كارتوگرافي را مي‌توان در مورد آنها بكار برد . به عنوان مثال يكي از بزرگترين ارگانهاي تهيه نقشه در ايران سازمان نقشه برداري كشور National Cartographic Center  است . به طور كلي گردآوري اطلاعات اوليه و پروراندن و ارائه آن به صورت مطلوب و يا به عبارت ديگر عمليات مربوط به تهيه نقشه بر عهده كارتوگرافي است .                                                                   

حاصل كار كارتوگراف و يا به عبارتي زبان كارتوگراف نقشه است و هدف يك كارتوگراف همواره استفاده از امكانات مختلف براي انتقال اين پيام به بهترين وجه است و يك كارتوگراف بايد به اين زبان يعني ( زبان تصوير) تسلط داشته باشد تا بتواند بااستفاده كننده ارتباط منطقي داشته باشد . امروزه كارتوگرافي به طور عمده كليه فعاليتهاي مربوط به آماده سازي نقشه و بهره‌گيري از نقشه را شامل مي شود يعني كارتوگرافي موضوعاتي نظير آموزش ، نحوه استفاده از نقشه ، مطالعه سير تكاملي كارتوگرافي ، جمع آوري و بايگاني نقشه ، تهيه كاتالوگ و فعاليتهاي مربوط به تهيه فهرست و بالاخره طراحي و ساختن نقشه ، چارت ، پلان و اطلس را در بر مي گيرد. مراحل تهيه نقشه در رابطه با نوع نقشه بسيار متنوع و متفاوت است . گر چه روشهاي بهتر نقشه در جزئيات با هم اختلاف دارند ليكن دراصل از كليت ويژه پيروي                                                                      
مي نمايند و داراي وجوه مشتركي هستند كه مي توان آنها را اصول روش كارتوگرافي فرض كرد.

هركارتوگرافي در تهيه نقشه بايد از 5 اصل پيروي كند 1 – مقياس 2- سيستم تصوير 
3 – جنراليزه 4 – طراحي  5 – ترسيم و توليد                                             

1 مقياس : بنا به تعريفي كه از نقشه مي‌شود  كليه نقشه ها نسبت به واقعيتها كوچكترند. نسبت فاصله دو نقطه روي نقشه به فاصله همان دو نقطه روي زمين (تبديل به افق شده ) را مقياس مي نامند. مقياس اولين تصميم كارتوگراف است كه به تعيين نسبت ( ابعاد ) بين واقعيت و نقشه اختصاص مي يابد.

انتخاب مقياس از اهميت ويژه اي برخوردار است ، زيرا مقياس باعث ايجاد فضايي در نقشه مي‌گردد كه در آن ، قسمتي از واقعيتها به صورت خلاصه گنجانده مي شود.                                                          

 بعلاوه عواملي نظير كاربرد نقشه ( از نقطه نظر فضايي كه اشغال مي‌كند، مانند قرار گرفتن نقشه در كتاب ، ‌استفاده در اتومبيل و نظاير آن ) قطع و اندازه نقشه از ديدگاه چاپ و كلاً اقتصادي بودن نقشه ، از جمله مواردي است كه به تعيين مقياس نقشه مربوط مي‌گردد.                                                                     

2- سيستم تصوير : نقشه ها به طور كلي نشان دهنده وضع نسبي ابعاد پديده ها هستند سه مشخصه پديده هاي فضايي عبارتند از طول ، عرض و ارتفاع . بدين ترتيب يكي از هدفهاي كارتوگراف بهره‌گيري از تصويري است كه بوسيله آن بتوان ابعاد سه گانه سطح كروي را بر روي سطح دو بعدي نقشه ( طول و عرض ) منتقل كرد. تصوير كردن سطح كروي بر سطح مستوي ، باعث ايجاد تغييرات اجتناب ناپذيري در جهت ، فاصله ،‌مساحت و شكل مي‌گردد.                                                                                                      

و يا به عبارتي سيستم تصوير نقشه ترتيب سيستماتيك نصف النهارات و مدارات است كه سطح كروي و شبه كره را بر يك سطح مستوي نشان مي دهد. شبكه جغرافيايي راحت‌ترين راه شناخت و درك كاربرد سيستم هاي تصوير نقشه است ممكن است از نظر روشهايي كه طي آنها مدارات و نصف النهارات نشان داده مي شود بسيار متنوع و گسترده باشد علت اين كه سيستم تصويرهاي گوناگون و نامحدود وجود دارد اين است كه اصولاً چيزي به نام سيستم تصوير كامل وجود خارجي ندارد. از اين همه سيستم تصوير‌هاي نقشه كه به صدها نوع مي‌رسند تنها قريب بيست سيستم تصوير هستند كه عملاً در كارتوگرافي مورد استفاده قرار                                 
مي گيرند. بسياري از اين سيستم  تصويرها در تهيه نقشه‌ها و اطلسهاي جغرافيايي كوچك مقياس استفاده مي‌شود و يا بالاخره اينكه آگاهي ار خصوصيات انتقال و كاربرد سيستم تصويرهاي مختلف از جمله وظايف تمام كارتوگرافها محسوب مي‌گردد .

3 جنراليزه كردن

تعميم يا ژنراليزاسيون يك سري فعاليتهايي است كه بر اساس ضوابط و اصولي به كاهش سيستماتيك اطلاعات جغرافيايي مي پردازد. با كوچك شدن مقياس از فضاي نقشه كاسته مي‌شود و چون نشان دادن عوارض و جزئيات موجود روي زمين بر روي نقشه و بر فضاي محدودي ميسر نمي باشد لذا بايد عوارض زمين متناسب با مقياس انتخاب شوند و اين امري است كه در تهيه هر نوع نقشه‌اي گريز ناپذير بوده و هر قدر تكنولوژي و دانش بشر نيز رشد و پيشرفت يابد جايگاه آن بيشتر مورد توجه و عنايت است.

به دليل اعمال سيستم ارتباطي پيچيده براي مقاصد عمومي و يا ويژه لازم است كه تهيه نقشه به طور دقيق برنامه ريزي شود. چون نقشه نمايانگر واقعيتها در مقياس كوچك است از اين جهت سومين هم كارتوگراف جنراليزه كردن يا خلاصه نمودن اطلاعات است . ژنراليزاسيون يكي از مشكلترين عمليات كارتوگرافي محسوب مي شود. لازم و ضروري است اطلاعات آماري موجود در نقشه به نحوي خلاصه پرورانده شوند كه نمايانگر ويژگي اصلي اطلاعات باشد . براي اينكه كارتوگراف بتواند به بهترين شكل اطلاعات را جنراليزه نموده و مطالب غير ضروري نقشه را حذف نمايد لازم است كه از منظور و هدف نقشه مطلع باشد.

4 طراحي : يا به عبارت ديگر سيستم ارتباطي كارتوگرافي يكي ديگر از اصول علم كارتوگرافي است كه نقش موثر يا كارآوري در ارتباط بين نشانه‌هاي گوناگون و متنوعي ( مثل خطوط ،‌تن ، رنگ ، حروف ، نوشته ها و غيره ) دارد كه به دقت تلفيق ،‌تنظيم و هماهنگ شوند. درست همانند يك نويسنده – طراحي ادبي- كه واژه ها را با توجه خاص به عناصر ساختاري نوشتاري چون دستور زبان علم نحو و املاء كار مي‌برد تا يك ارتباط نوشتاري دست اول ارائه نمايد.كارتوگراف – طراح نقشه – نيز بايد به اصول اساسي ارتباطات كارتوگرافي توجه خاص مبذول دارد.

در طراحي بايد اصول زير رعايت شود

1 ) نقشه بايد واضح و گويا باشد و اطلاعاتي كه در نقشه موجود است مناسب با هدف
نقشه باشد.

2 ) سيستم ارتباطي كارتوگرافي بايد چنان دقيق برنامه ريزي شود كه مانند ساير سيستم هاي ارتباطي اطلاعات مورد نظر سهل وآسان براي گيرنده باشد.

فرايند طراحي شامل 3 مرحله است .

مرحله اول

اولين عنصر طراحي بهره‌گيري از قوه تخيل است  كارتوگراف امكانات مختلف را دقيقاً مورد مطالعه قرار داده و كليه راههايي را كه مي‌تواند به مسئله دسترسي پيدا نمايد را بررسي نموده و راه حلهاي مختلفي را مجسم مي كند . نتيجه كار دستيابي به يك ايده كلي است كه مستلزم تصميم گيري نهايي است . مانند رابطه نقشه با كاربران ، اندازه و شكل كلي ، طرح اصلي انتخاب داده هايي كه بايد با هم تركيب شوند و سازماندهي گرافيكي داده هايي كه بايد به نمايش درآيند ، مي باشد.

مرحله دوم

ارائه يك طرح گرافيكي خاص را در بر مي گيرد دراين  جا كليه حالتها در طرح كلي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند. در اين مرحله تصميمات مربوط به انواع خاص به كارگيري علائم ، كاربرد رنگ و نظاير آنها ، بر حسب اين كه چگونه با هم از نظر گرافيكي تطبيق پيدا خواهند كرد، مي‌باشد تا زماني‌كه دومين‌مرحله كامل شده باشدكليه تصميمات كوچك گرفته‌شده‌است .

مرحله سوم

 تهيه جزئيات مشخصات براي تهيه نقشه ، خواه با روشهاي دستي يا اتوماتيك است . كليه علائم ، نوع خطوط ،‌تن ، رنگها ،‌اندازه هاي حروف و غيره چيزي بدون اينكه برنامه ريزي شده باشد رها نمي شود. بديهي است تهيه جزئيات مشخصات نياز به درك كامل از تمامي فرايندهايي است كه در تهيه نقشه لازم است .

5 - ترسيم و توليد ( ساخت نهايي )

همه تلاش در مراحل مختلف كارتوگرافي براي ترسيم مناسب و به نمايش درآوردن اطلاعات جغرافيايي است كه به روشهاي نقشه‌برداري زميني ، نقشه برداري هوايي ، هيدروگرافي و كارتوگرافي شماتيك ( موضوعي ) گردآوري شده اند.

در ترسيم كليه اندازه‌گيريها ، محاسبات و برداشت طبيعت از حالت ذهني و انتزاعي درآمده و عينيت گرافيكي مي يابد . اهميت ترسيم از آن جهت است كه به دقتهاي اندازه‌گيري و محاسبات با نمايش صحيح مناسب عوارض ، به ارائه تصويري جذاب و قابل تشخيص ، با ارزش واقعي را مي‌بخشد.

نمود داده‌هاي گردآوري شده ، در مراحل مختلف نقشه‌برداري زميني يا نقشه برداري هوايي و عمليات هيدروگرافي ،‌تركيبي از علايم و مشخصات نقطه‌اي ، خطي و سطحي است . در ترسيم هر چه دقت انتخاب علايم و نشانه ها ، ضخامت خطوط ، رنگ و هماهنگي آنها بيشتر باشد ، نمايشگر شكل طبيعي زمين بوده و از ارزش والاتري برخوردار مي باشد. و بالاخره اينكه روش ترسيم چگونه باشد.

در قديم رسم بر اين بود كه نقشه بامركب و قلم ترسيم مي شد و به موسسه چاپ جهت چاپ و تكثير واگذار مي‌گرديد. در طول چنددهه گذشته ، دگرگونيهاي ويژه اي در اين مرحله از كار كارتوگرافي ايجاد گرديد . گر چه درپاره اي از موارد هنوز استفاده از مركب و قلم معمول است ، اما در كارتوگرافي مدرن بهره‌گيري از چنين روشي نادر است . توسعه و تكامل روش اسكرايبينگ ،‌اختراع كاغذهاي پلاستيك ، فيلم هاي عكاسي ، روشهاي چاپ  نمونه وساير عمليات فني باعث گرديده كه دو مرحله ساختن و توليد و چاپ نقشه طوري بهم آميخته گردند كه فكر تفكيك آنها از هم غير ممكن گردد. كارتوگراف به منظور طراحي و برنامه ريزي كليه عمليات تهيه نقشه و همچنين به منظور ارائه نقشه‌اي دقيق، مطلوب و در عين حال اقتصادي ، بايد با تمامي روشها و عمليات فني ساختن و توليد نقشه آشنايي كامل داشته باشد.

اطلاعات بیشتر:

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

.

اسباب و وسايل تعليم جغرافيه

 آنچه درپيشبرد تعليم جغرافيه مورد استفاده قرارميگرد ازجمله وسايل واسباب تدريس جغرافيه ميباشد . كره جغرافيايي ، انواع نقشه ها واطلس ها ، كتابها ، توپ پلاستكي ، مقوآ ، مدل ها ، قطب نما ، چارت ها ، گرافيها .....

وغيره  ازجمله وسايل واسباب بسيارمهم وضروري  در تدريس مضامين جغرافياي ميباشد . كه استادان ومحصلين محترم ميتوانند . حين تدريس مضامين جغرافيا از آنها استفاده كنند وپروسه درسي خويش را جالب وزمينه آموزش علمي را بيشترفراهم نمايند  بعضي از اسباب و وسايل يادشده تحت عناوين جداگانه  به تشريح وتوضيح گرفته شده است اميدوارم كه استادان محترم از آنها كنند .

استفاده از نقشه در آموزس جغرافيا :

 نقشه ها مدل هاي ساده از جهان واقعي هستند كه با استفاده از اطلاعات علم نقشه كشي وعلايم رسم مي شوند و وظيفه اصلي آنها نمايش ساده وعيني يك مكان معين است . در زمينه استفاده از نقشه درعلم جغرافيه وبرداشت شاگردان از نقشه ، تا اكنون مطالعات مفصل ومتعددي انجام شده است . به طوريكه برخي از دانشمندان علم جغرافيه بر اين باور اند كه تعداد مطالعات در مورد نقشه وكار برد ان در آموزش كودكان بسيار بيش تر از مطالعاتي  است كه در زمينه طرح ريزي درس جغرافياي پوهنتونها ومكاتب انجام شده است

 اغلب مطالعات انجام شده درمورد نقشه ها به اين نقطه تاكيد دارند . كه ايا شاگردان يا استفاده كننده گان نقشه را درنظر داشته اند يا خير؟  مهمترين عامل درتفاوت برداشت ها از يك نقشه تفاوت سني وتخصصي توليد كننده ي نقشه واستفاده از آن است . ومسلمآ اين تفاوت سني وتخصصي با عث فاصله گرفتن متخصص نقشه كشي (از نظر معلومات استفاده كننده از نقشه مي شود . اگر بخواهيم ساده تر صحبت كنيم ، بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه  ايا يك مهندس ميخانيك از پمپ آب  همان برداشت را دارد كه يــك فرد عادي وغيـــر متخصص دارد ؟ مسلمآ پاسخ منفي است . بنا بر اين ، نقشه كش نقشه را طوري رسم كند كه شاگرد مطالب بيشتر وعميق تري از آن دريابد كه در خاطره  دراز مدت تصور دقيق تر وعميق تر از جــــاييكه نقشه بر آن رسم شده است . جايگزين گردد . اگر قرار باشد انديشه ها وافكار جغـــرافياي بصورت موثري به شاگردان انتقال يابد تا آنان بتوانند جغرافياي بي انديشند و جغرافياي استدلال كنــند وتفــــــــاوت هاي بارز يك  مكان را با مكان ديگر تشخيص دهيد ، نقشه وسيله كاملآ اســـــــاسي خـــواهد بود . استفاده از نقشه به عــــــنوان يك زبان مشــترك درجغـــــرافيا ، براي تبادل اطلاعات شفاهي ومكتوب اهميت زيادي دارد.  زيرا نقشه از طريق راهنماي خود ، استفاده ي همگان را با تفاوت هاي زباني زياد ممكن مي سازد .  

 

 

استفاده از كره جغرافياي درآموزش جغرافيا :

           نياز استادان ومعلمين محترم جغرافيا به خاطر تفهيم بهتر برخي از موضوعات مربوط به جغرافياي رياضي ومخصوصأ ويژگي هاي كره جغرافياي ، همواره احساس مي شده است . كــره جغرافياي به عنوان شبيه ترين وسيله به كره زمين ، قابليت نمايش مفاهيمي را دارد كه هيچ يك از ديـــــگر ابزار آموزشي جغرافيا هم چون نقشه ، فلم وقـــــــــــــــــــــــــادر به نــــــــــــمايش  آن ها نيستند . 

          كره جغرافياي به عنوان يكي از كامل ترين  ابزار هاي آمـــــوزشي ، كروي بودن زمين را به خوبي درچشم شاگردان مجسم مي كند .بهتر است پيش از ورود به بحــــــــث هــــاي مربوط به كره زمين ، جهت يابي ، مدارها

ونصف النهارها وحركات زمين ، حدود يك يا دوجلسه با كره جغرافياي مفاهيم چندي را به شاگردان بياموزيم ، همان گونه كه اشاره كرديم مفاهيم را كه با هيچ وسيله وابزار كمك آموزشي ديگر نمي توان آموزش دارد ، به كمك كره جغر افياي آموزش دهيم . لذا بهتراست  ابتدا زمينه هاي فكري صحيحي به وسيله اي كره جغرافياي درذهن  شاگردان ايجاد كنيم وسپس به مباحث مربوط به لكچر وكتاب درسي وارد شويم .

استفاده از كمپيوتر در آموزش جغرافيا :

            امروز استفاده از كمپيوتر دركليه ابعاد زنــــدگي بشر گسترش يافته است وبيشتر افراد جامعه به نوعي با اين وسيله وخدمات آن  آشنایي دارند . كمپيوتر درعمـــــليات بانــــــــكي ، آزمايشگاه هاي تشخيص طبي ، تهيه فلم هاي سينماي وحتي  درفعاليت هاي محصلان اهميت و مورد استفاده دارد .

      درجغرافيا نيز استفاده از كمپيوتر گسترش وســــــــــيعي يافته وافق هاي تازه اي را درانجام پژوهش ، آموزش ونمايش  اطلاعات جغرافباي درپيش روي پژوهشگران گشوده است . همچنين استفاده ازانواع  نرم افزارها ، سايت هاي اينترنتي وساير موارد درآموزش وپژوهش هاي جــــــــــغرافياي ، توسعه روز افزون يافته واين امر درآموزش وپژوهش درزمينه هاي مختلف جغرافياي طــبيعي ، بشري بسيار موثر بوده است .

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

تقســــــيمات جغرافيا

 بطوري كه گفته شد دوقطب علم جغرافيه ازعوامل محيط طبيعي وفرهنگ جامعه انساني تشكيل مي شود . 

درجغرافيا كه موضوي اصلي  آن  شناخت تضاد ها وناهمانگي ها درســياره زمين است مفهوم انسان درقالب ونقش يك عامل محوري ظاهرمي شود . تابا فرهنگ خويش تضادها را مشخصات ويژه يي به بخشد . مثل اين است يك سياره بدون انسان  فاقد همه منـــــــابع طبيعي است ومــرده بي جان بنظر مي رسد وسعت گيري نقش انسان درعلم جغرافيا ، به خاطر امتيازي است كه اين علم به انسان بخشيده است .

  انسان منابع طبيعي سياره را مورد بهره برداري قرارميــدهد تادربرابر سياره فزيكي يك سياره فرهنگي را خلق كند .با توجه به عوامل محيط طبيعي ويژگيهاي جامعه انساني علم جغرافيا را مي توان به دوبخش اصلي تقسيم كرد.

الف -  جغرافياي فزيكي وشعبات آن  :

جغرافيه دان مشهور انگليسي بنام « استمپ »  جغرافيا فزيكي را اينـطورتعريف مي كند . « مطالعه جغرافيايي ازچهره طبيعي سياره زمين » اين رشـــــــــته ازجغرافيا به تجزيه وتحليل وسنجش پاگندگي اشكال زمين ، آب وهوا، آبها ، خاكها،  گياهان ، حيــــــــوانات ، معادن وسـاير پديده ها ي طبيعي مي پردازد . شاخه هاي اصلي جغرافياي طبيعي

«فزيكي » ميتوان چنين مورد مطالعه قرارداد .

1 – ژيومورفـــــــولوژي  : علميست  كه ازاشكال زميـــــــن ، پيدايش ، تكــوين وپراگنـــــــدگي انها بحث ميكند . ژيومورفولوژي  به وسيله ويليام دويس « 1850 - 1934  »  جغــرافيه دان مشهور امريكاي شكل گرفت وبا تحقيقات ارزشمند ، جغـرافيه دانهاي چون نظيروالتر پنگ ، كنيك ، لانگين ، چركي به قوانين واصول خود رسيد .

2 – اقليم شناسي « كلماتولوژي » درمورد اوضاع اقلــيمي وارتباطات باحيات انسان بحث مي كند . وبرشته هاي كوچك ازقبيل اقليم شناسي عمومي ، اقليـم شناسي منطقوي ، مـــــــــــــكروكليمتولوژي اقليم شناسي اتموسفير ، كلايمتوگرافي ، پاليو كليمتالوژي تصنيف مي گردد.

3 – علم اقيانوس شناسي : (    ( Oceanologyعبارت از مطالعه دقيق ابحاروبحيره ها است . كه ارتباط با نقشه برداري عمق بحروآب دريا ها انكشاف يافته است .

4 – هـــــــــــايدرولوژي :  عبارت از علم ابحار است كه با اســـاس آن هايدرولوژي عمومي ، هايدروژي درياها ، جهيل ها ، با طلاقها ، هايدروسروي وهايدروگرافي موردمطالعه قرارميگرد .

5 – علـــــــم يخچال ها  Tlacialogy) ) درمورد يخچال هابحث مي كند . وحاوي رشته هاي فرعي چون يخچال شناسي عمومي ، يخچال منطقوي ، ويخچال شناسي ديرين ميگردد.

6  -جغرافيه خاك : علميست كه برسي عوامل .مراحل تشكيل خاك ، عوامل آلي وغير آلي درآن نقش آب وهوا درنوع خاك ، بهره برداري از خاك ، طبقه بندي وپراگندگي انوع خاكها درقلمرواين رشته مورد برسي قرارميدهد .

7   – جغرافيه حياتي : علميست كه ازپراگندگي حيواني ونباتي درمناطق خشكه سياره زمين بحث ميكند.كه به دوبخش تقسيم ميشود . جغرافياي حيواني وجغرافياي نباتي ، جغرافيه حياتي غالبآ مفاهيم جغرافياي نباتي وحيواني ره همراه دارد. ولي درعمل به پراگندگي نباتات بيش ازپراگندگي حيوانات توجه ميكند.

8   – فينولوژي  (Phenology  ) علميست كه پيرامون تغيرات موسمي اقليم با فصلها ي سال وتاثيرات آن درحيات نباتات .حيوانات بحث ميكند .

9       –جغرافيه رياضي : درباره زميـــــــــن وارتباط آن با آفتــــــــاب ، ماهتاب وقـــوانين آن بحث مكند .

10 – جيـــــــولوژي  Geology ) :  ) علميست كه ازاحجاربانوعيت احجار، مبدا احجاروطبقات داخلي زمين  مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد .

11 – كارتوگـــرافي :  Cartography)) علميست كه فن نقشه كشي وارتسام نقشه را مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد .

ب -  جغرافياي بشري وشعبات آن :

 دانشمندان بزرگ انگليسي  جغرافياي بشري راچنين تعريف مي كند : « جغرافياي بشري ازچهره ها وپديده هاي سطح سياره زمين كه مستقيمآ با انسان «بشر »  وفعاليت هاي او درارتباط است . » بحث ميكند .

هربرت كرمل جغرافيه دان امريكايي متعقد است كه « جغرافياي بشري به تجزيه وتحليل پراگندگي انسان وفعاليت هاي اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي وسياسي اومي پردازد »  با توجه به دوتعريف فوق مي توان خطوط اصلي جغرافياي بشري راچنين بيان كرد .

الف -  درجغرافياي بشري عوامل مورد مطالعه قرارمي گيرد كه انسان به وسيله آنها قادر است به بخشهاي  ازسطح سياره زمين شكل دهد .

ب – درجغرافياي بشري بخشهاي ازسطح سياره زمين كه به وسيله انسان شكل پذيرفته است موردبرسي واقع مي شود .                                                                                                                                                

بعضي ازجغرافيه دانها به جاي جغرافياي بشري ، عنوان جغرافياي اجتماعي را بكار مي برند . ولي به نظر عده يي نمي توان جغرافياي اجتماعي را معادل جغرافياي بــشري دانست زيرا جغرافياي اجتماعي آن قسمت ازجغرافياي بشري است كه ازنفوس سكونت هاي شهري و روســــــتايي وفعاليتهاي اجتماعي كه جدا از فعاليت هاي اقتصادي وسياسي است بحث ميكند .

تقسيمات اصلي جغرافياي بشري به شرح زيرميباشد .

1 – جغرافياي اقتصادي : علميست كه فعالـــيت هاي اقتصادي بشري را مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد . جغرافياي اقتصــــــادي  بيش از همه با تراكم نفوس وعـــــــوامل جغـــــــــــــــرافياي طبيعي ارتباط نــــــــــزديك دارد .

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

اهميت علم جغرافيه درزندگي اجتماعي   

  پيش ازآنكه بحث خودرا روي اهميت ومفهوم جغرافيا آغاز نمايم . لازمست تا اندك معلومات مختصر درباره علم جغرافيه ارايه گردد .

        موضوع جغرافيا درطول دوهزارسال اخير ، زميــــن وصف آن بوده وتعريف آن مانند علوم ديگر دقيق تر وعميق ترشده است ، بنـــابراين موضوع جغرافيا ازيك سوشناخت كره زمين بصورت يكـــــپارچه وازسوي ديگر شناخت تنوع نامحدود مكان ها بوده است. اراتوستن دانشمند بزرگ يونان 2300 سال قبل كلمه جغرافيا را بكارگرفت واز آن زمان تا اكنون جغرافيا به عنوان يكي ازقديمـــي ترين رشته هاي علمي شـناخته مي شود . كه از ارتباط انسان وجامعه انساني بامحيط طبيعي بحث مي كند . ضمنآ زمين تنـــــــها سياره شناخته شده اي است كه درآن حيات وجود دارد ومحل زندگي انسان ها   وسايرموجودات زنده است . ازديدگاه علم جغرافيا ، اين سياره ازآغاز پيدايش تا اكنون مراحل مختلف را طي كرده است. با توجه به چگونگي شكل گيري محــيط هاي جغرافيايي از آغاز تااكنون ، جغرافيه دانان بايد روابط متقابل انسان ومحيط را به صورت نظام مند « سيستماتيك » بررسي كنند .

 مفكوره كرويت زمين قبل ازمدنيت يونان دربين مردم وجود نداشت بلـــكه زمين را مسطح وهموارمي شمردند زيرا   ذهن مــردم درآن وقت انقدر انكشاف نكرده بود تا درچنين موضوعات تحقيقات مي نمودند . اولين بار فيثاغورث فيلسوف بزرگ يوناني درقرن (5 ) قبل ازميـــــــلاد كرويت زمين را ارايه نمود . ارسطو (350 ) سال قبل ازميلاد قول فيثاغورث را تاييد كرد اما مفكوره بـشر درآن وقت چنين نظريات را قبول كرده نميتونست زيرا وقف خودرا دريك حوزه محدود تصورميكردند . حتي از استوآ به استقامت جنوب معلومات كافي نداشتند .

اما درعرصه قرن پانزدهم ميلادي پس از تجــــديد حيات علمي وادبي (Renascence  ) نظريات بطليموس وساير دانشمندان روحيه جــــديدي را به خودگرفت وكرويت زمين را پذيرفتند  پس ازقرن (17 ) نظريات ديگر بميان آمد وچنين خاطرنشان گرديد . كه زمين يك شكل غيرمنظم هندسي را داراست وكتله آن تحت تاثير چند قوه وشرايط فزيكي واقع ميباشد . حجم كره زمين درحــدود «  841 /1082 » مليون كيلومتر مكعب و وزن آن تقريبآ « 977 5 » تريليون تن و وزن مخصوص آن بطـــورمتوسط  5/5 است . مرتفع ترين نقطه كره زمين قله ( اورست )  با 8884  متر ارتفاع ازسلــــسه جبال هماليا درشمال هنــدوستان و دركشـــورنيپال ،  وعمـيق ترين نقطه ابحار گودال « ماريان » با 10863 متر عمق دركنار جزايرفليپسن و درشرق آسيا است .

 مطابق پيشبيني هاي موسسات جــــهاني ، نفوس جهان تا سال 2008 به9 /7ميليارد خواهد رسيد وهرگاه به همين منوال رشد يا به تا سالـــهاي 2050 دوچندان خواهد شد .

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم)

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (رض) می‌فرمایند: "خداوند (ج) بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
 

يار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت

گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن

شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير

ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت

ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت

يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم

افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار

حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت

با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او

هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت

ساقی بيار باده و با محتسب بگو

انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت

هر راهرو که ره به حريم درش نبرد

مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت.

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت

گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی

هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت.

سخن عشق نه آن است که آيد به زبان

ساقيا می ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت.

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آيا چه خطا ديد که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين

کس واقف ما نيست که از ديده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت.

از پای فتاديم چو آمد غم هجران

در درد بمرديم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت

عمريست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست

در سعی چه کوشيم چو از مروه صفا رفت.

ای دوست به پرسيدن حافظ قدمی نه

زان پيش که گويند که از دار فنا رفت.

در طريقت رنجش خاطر نباشد می بيار

هر کدورت را که بينی چون صفايی رفت رفت.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

 

مقدمه

 

    در واقع هر میتود به منزله ی مکتب در آموزش و پرورش است که همه معلمان باید از آن آگاه باشند . چون روش های تدریس انواع زیادی دارد ، پس لازم است تا از یک تعداد میتود های تدریس در سیستم های تعلیم و تربیه از آن بیشتر استفاده نمود که شکل عمومیت را به خود میگرد ، زیرا در کیفیت کار معلم موثر واقع میگردد   .

     قبل از آغاز کورس ما سنجش داریم که نخست این که این کورس را برای کی دایر میکنیم؟چه چیزهای درآن کورس برای شاگردان آموزش داده شود؟ و... براین  کارنخست باید ارزیابی کرد که شاگردان چه چیز های میداند و به آموزش چه چیز نیاز مند استند.

    وارزیابی بعدی که به نام ارزیابی تکوینی نیز یاد میگردد وقتی که برنامه درسی ساخته میشود واجرا میگردد در جریان اجرا، ارزیابی تکوینی از آن به عمل می آید. این ارزیابی که درجریان تطبیق برنامه صورت میگیرد نظر به نتایج حاصله از ارزیابی میتواند باعث توقف فعالیت، تغییر اهداف، تعدیل فعالیت،تصریح فعالیت وغیره تصامیم در مورد برنامه شود.

     ارزیابی اخیر بنام تدریس و آموزش  یاد میگردد که مربوط به محصول بر نامه است  که آیا محصول برنامه با آنچه از آن دراول توقع می رفت با همان کیفیت پیش رفته یا خیر. مثلآ  کورس دایر شده ، تاثیر به زنده گی شاگرد به جا گذاشته ، ارتقای سویه  و سطح دانش به عمل آورده ، شاگرد را عملآ دارای مهارت ساخته ویا خیر.  یا به عباره دیگر تدریس  چه مفاد برای شاگرد به بار آورده است ؟ که این نوع ارزیابی شکل آموزشی دارد.

          نظریه اساسی که با تدریس و آموزش رابطه بسیار نزدیک دارد، ارزیابی آموزنده میباشد.  به این معنا که شاگردان در جریان تکمیل نمودن ارزیابی می آموزند ، چه به شکل دریافتن نظریات سازنده  استاد باشد ویا شریک ساختن کار شان با شاگردان دیگر . باید دانست که ارزیابی اصلاحی وسنتی نقش مهم در برنامه تربیتی ایفا میکند و بنا براین هیچ یک نباید به صورت محض مورد استفاده قرار گیرد. با استفاده از هر دو نوع ارزیابی  معلم میتواند اهداف اساسی ارزیابی را برآورده سازد یعنی اندازه گیری وارزشیابی پیشرفت شاگردان به سوی اهداف آموزشی برنامه تربیتی، همراه با فراهم آوری نظریات دقیق وسودمند برای شاگردان ودادن فرصت برای شاگردان جهت تجربه عملی خودشان .   

v  به منظور تربیت واستفاده  از روش تدریس و آموزش در جریان کورس به شکل نمونه از یک فصل درسی مضمون (متن های بینابین نثر فارسی دری) انتخاب گردیده است تا تمام شرایط ارزیابی برای این فصل مد نظر گرفته شود.

فصل ( متن های بینابین نثر فارسی دری) که جز مضمون متن های نثر ساده ومرسل دریست ارتباط به دوره مشخص از سبک وشیوه نثردری دارد با سلام دادن به شاگردان و ارزیابی درس گذشته  که ارتباط به درس جدید داشته باشد با خلق انگیزه آغاز به درس جدید مینمایم .

       توجه به نثر دری در ادوار مختلف همسان نبوده وفراز وفرودهای متفاوتی را از سرگذرانده است . گاهی نثر روان وساده وزمانی با صنعتگری وهنرمندیها نکته پردازانه همرا ه میشد وروزگاری به ملال آفرینی می افتاد ، ولی همیشه توانسته فکر نو، اندیشه عالی وجلوه ای تازه از خلاقیت لفظی ومعنایی را به تماشا بگذارد وگروهی از اهل مطالعه واندیشه را مجذوب ومفتون خود سازد.

      نثرفارسی چون شعر فارسی ، گنجینه بسیار توانمند وگرانقدر است که در طول قرنها ، با شایستگی تمام وهنرمندی کامل توانسته است وجوه گوناگون فکر واندیشه وخلاقیت فرهنگی مردم ما را به خوبی بشناسد و درخود منعکس سازد.

  نثر دری از آغاز تا اواخر نیمه اول قرن پنجم به شیوه وسبک ساده ومرسل وجود داشت اما از همین زمان تا قرن ششم نثر یک سلسله تغییرات وتحولات در خود می پذیرد که بیشتر بسته به تغییر وتحولات سیاسی ، اجتماعی واقتصادی دارد. از این روهرگاه  در تاریخ با تغییردولت ها وحکومت وزیرورو شدن نظامات اجتماعی سیاسی روبرو شویم باید یکی از پیامدهای آن راکه  تغییر سبک باشد نه فقط در ادبیات بلکه در همه شوون وامور در نظر داشته باشیم.

یکی از تغییرات، ورود  سلجوقیان به خراسان و ازهم پاشیدن نظام اداری واجتماعی عهد غزنوی است که ادامه عهد سامانی بود. سلجوقیان قومی بدوی بودند که نظام ابتدایی قبیله داشتند، از خارج از خراسان آمدند ومدت ها طول کشید تا متمدن شدند . حالانکه ترکان غزنوی در خراسان زاییده شده بودند ومدت ها در دستگاهی سامانیان به امور خطیر اشتغال داشتند وپس از قدرت یافتن، همان رسوم عهد سامانی را ادامه دادند. باید توجه داشت که همواره بین پایان یک سبک وآغاز سبک دیگر، یک دوره انتقال وبینابینی است.

نثر قرن ششم نثر فنی است . اتفاقآ همه کتبی که به نثر بینابین نوشته شده است یادگار همین منشیان ودبیران  عهد غزنوی است.  به اعتقاد ملک الشعرا محمد تقی بهار نثر دوره غزنوی ادامه همان نثر عهد سامانی است ودرآن شیوه تازه یی به وجود نیامده است .  اما برای این که سبک خاص در این دوره به وجود آمده بود که از حیث سبک وشیوه استقلالی داشت لایق بود که برای آن فصل جداگانه باز گردد. از آثار این دوره میتوان از نوشته های ابونصر مشکان، تاریخ بیهقی ، سیرالملوک ، قابوسنامه ، سیاست نامه،سفرنامه ناصر خسرو وامثال آن نام برد . باید گفت که این شیوه پس از طی شدن قرن پنجم نیر به تدریج فراموش میشود وبلافاصله سبک نثر دگرگون شده نثر فنی به وجود میاید.و یک انگیزه در مورد درس جدید به شاگرد خلق میشود . که نکات کلیدی متن را با مثالها واضیح ساخته که در مثالها  موضوع برای شاگردان با طرح سولات روشنتر میشود که از آن ارزیابی درست بمیان میاید .

v   نکات حمایتی این درس :

v   محصلان از طریق تکمیل این فصل درسی قادر خواهند شد که :

1-          علل وضرورت به وجود آوردن نثر بینابین را بشناسند.

2-          خصوصیات عمده نثر بینابین که آنرا از سایر شیوه ها ی دیگر متمایز میسازد.

3-          شباهت ها وتفاوت ها میان نثربینابین با نثر ساده وفنی رابازشناسند.

4-          باشناسای آثار که به نثر بینابین نوشته شده است معلومات کسب کنند.

5-          تحلیل (دستوری،لفظی ، معنوی، تاریخی، لغات بیگانه)متن های نثر بینابین راعملا" بالای متن اجرا نمایند.

6-          معلومات راجع به کتابهای نثر بینابین با مولفان آن کسب کنند.

7-          خوانش درست ودقیق متن ها .

8-          با محتوای متن هاآشنایی حاصل کنند.

9-          مسایل اخلاقی ، دینی، غنایی و عرفانی رافراگیرندودرزندگی ازآن استفاده عملی نمایند.

10-     قدرت مکالمه وسخنرانی آنان رارشد بدهد.

11-     مسایل انشای واملایی آنان رشد کند.

12-     برداشت از خصوصیت متن و مقایسه آن با متن معاصر امروزی راعملا" فراگیرند.

13-     آشنایی با رسوم ،عادات جامعه وفرهنگ دیرین کشور ما را درک وفراگیرند.

14-     تقویه وپرورش روحیه حماسی وسلحشوری ومیهن پرستی از پیامد های متن های نثردری است که آنرافراگرفته درسلوک شان تغییر مثبت به وجود بیاید.

طرح سوال

طرح سوال اصطلاح یست  که برای مجموعه ای از هدایاتی که برای شاگردان داده میشود همراه باذکرسوال، به کار میرود . درهدایات باید شاگردان بتوانند بر مبنای آن ارزیابی را شروع کنند . خواه در صنف درسی باشند یاهم یک وظیفه ی دراز مدت خارج از صنف .

ارزیابی ها دارای هدایاتی اند:

واضح و قابل فهم باشد ابهام  در آن وجود نداشته باشد و هدف ، مقصد را با طول ، وقت خاص آن با فصاحت سریع بیان کند .

در ارزیابی اصلاحی طرح سوال از امتحان شونده می خواهد تا معلومات را تطبیق نیز بکند .

 

نتیجه گیری :

       ارزیابی  راه  کوتاه یست که شاگردان  رابه اهداف آموزشی میرساند.

       ارزیابی وایجاد آن کاربس مشکل ومستلزم تمرکز بیشتر بر جزییات می باشد. ارزیابی میتواند در داخل صنف وهم در خارج از صنف صورت گیرد. هدف از ارزیابی در داخل صنف برعلاوه امتحانات وسط سمستر ونهای شامل فعالیت های روزانه از تدریس نیز میباشد. استاد در جریان فعالیت های درسی همواره به شاگردان نظر اصلاحی میدهد. وازآنان ارزیابی به عمل میاورد. در این پروسه استاد نیز ارزیابی میگردد بدین معنا که روش ومیتود حتا نحوه برخورد خود را نسبت به شاگردان میتواند تغییربدهد و آن را بهبود بخشد.

     برای اجرای ارزیابی  بهتر دانستن اساسات آن برای هر استاد امر حتمی است . هدف از ارزیابی اصلاحی اینست که این نوع ارزیابی با ارزیابی معتبر مربوط به زنده گی واقعی پیوند دارد. زیرا ارزیابی طوری طرح میگردد که با محیط زنده گی اجتماعی فراتر از برنامه تربیتی مطابقت داشته باشد. دراین صورت است که ارزیابی خود بخش عمده وضروری تدریس وآموزش است.

      دراین نگارش اهداف آموزشی یک فصل درسی  بخش دری رو نویس شده است  ومطابق آن مشخصات برای امتحان ترتیب گردیده پس طرح سوالات وهدایات آن بعد برای ارزشیابی آن طرز العمل ها ومعیارها معین گردیده است . طرح سوالات باید اهداف آموزشی را مورد سنجش قرار دهد تا از یک طرف ارزشیابی از دانش شاگردان صورت میگیرد از جانب دیگرآموزش صورت میپزیرد.این عمل پروسه ارزیابی اصلاحی را تصریح میبخشد. هرگاه چنین امتحان در صحنه عمل قرار گیرد یک امتحان با اعتبار ، باثبات ، شفاف  حفظ  امنیت خواهد بود. یک ارزیابی خوب ارتباط استاد وشاگرد را تامین میکند وپروسه درسی به انکشاف وموفقیت نایل میگردد. 

نکات که در اهداف آموزشی باید رعایت گردد :

n     عوامل وضيعتي :

n     آموزش بنيادي: كه عبارت از درك و بخاطر سپردن نظريات و معلومات مات در باره متن نثر

n     كاربرد: عبارت از بكار انداختن دانش بنيادي كه در آن تفكر انتقادي ، رشد مي نمايد .

n     هماهنگي: عبارت  هماهنگ ساختن معلومات و نظريات در باره اندوخته هاي فراگرفته شده.

n     ابعاد انساني: عبارت از شناخت خود و بعداً ديگران.

n     مواظبت: ساحه كه در آن انكشاف ، مهارت ها ، احساسات ، علايق و ارزش هاي جديد رشد مي يابد.

n     خود آموزي: با عملي ساختن اهداف فوق خود آموزي در وجود شاگردان رشد نموده و خود ميآموزند.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

 

         اهداف آموزشی : در برابر هر موضوع  وقتیکه کلمه ی چرا خلق میشود ، زمانیکه به چرا پاسخ داده شد ، در حقیقت به هدف میرسیم .

        پـــــــس تعلیم و تربیه و آموزش علوم طی میشود ، یا روش خاص انجام شده و با بکار بردن اصطلاح ( میتودولوژی ) مورد مطالعه ی معلمان  و کسانیکه آینده ی معلمی را پیشرو دارند ، قرار میگرد . هر قدر درک و لیاقت داشته و تمام زحمات را به خود قبول نماید بدون مهارت میتود تدریس همه نقش بر آب خواهد شد . پس میتود تدریس از جمله سجایای حتمی و ضروری معلم است و معلم مسلکی باید با زیور میتودولوژی آراسته باشد .

 

مشخصات اهداف آموزشی کامل وخوب در تدریس :

·        اهداف آموزشی باید واضیح ومشخص باشد.

·        اهداف آموزشی باید قابل سنجش باشد.

·        اهداف آموزشی باید رفتاری باشد.

·        تنها یک رفتار در هر هدف آموزشی آمده باشد.

·        هدف آموزشی باید  واقع بینانه ومتناسب با سویه شاگرد باشد.

·        هدف آموزشی باید زمان مند باشد.

·        هدف آموزشی باید شرایط لازم عملکرد را بیان کند.

·        هدف آموزشی باید معیارها واستاندردهای عملکرد را بیان کند.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 

چه خوش گفت پیغمبر راست گوی ..... ز گهواره تا گور دانش بجوی

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط محمد اجمل شریفی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM